تبليغاتX
ته بن بست روبرویی
همین بس که " دیگران " بخندند و ما موجب شادی آنان گردیم
 
بعد از آنكه مشخص شد گراني، تورم، بيكاري، فاصله طبقاتي،حوادث جاده اي، ريگي، جزايري و خيلي چيزهاي ديگر محصول سال هاي گذشته هستند، آقاي كلهر(مشاور رسانه اي رئيس جمهور) اعلام داشتند: «بد حجابي محصول سال هاي گذشته است.»،
برخي آگاهان پيش بيني كردند احتمالا تا چند ماه ديگر نيز اعلام مي شود: سهميه بندي بنزين، تغيير نيافتن ساعت رسمي كشور و همچنين انقراض نسل دايناسورها و گرم شدن كره زمين نيز محصول سال هاي گذشته بوده است.
     *****

يك سوال اساسي: اين جمله از چه كسي بود؟
«ما دست تمام خوانندگان لس آنجلسي را به گرمي مي فشاريم، و بليط كنسرت هاي موسيقي را در سبد خانوارها قرار مي دهيم.»
الف- كلهر، مدل زمان انتخاباتي
ب – فردي كه پس از اين مصاحبه مشاور بودنش كمي تا قسمتي تكذيب شد.
ج- پروفسور بالتازار
د- كي بود، كي بود؟ من نبودم!

     *****

در خبرها مي خوانيم ،معاون آموزشی وزیر علوم‌, تحقیقات و فناوری گفته اند:«تا سال 88 شانس قبولی در دانشگاه ها به صددرصد خواهد رسيد.»،
در همين راستا ما نيز پيشنهاداتي داريم، از نظر ما صد در صدي شدن قبولي در دانشگاه تنها از دو راه امكان پذير است:

1- افزايش ظرفيت دانشگاه ها:
مورد اول به همت والاي دكتر جاسبي به شدت تمام در حال انجام است و همچنين دانشگاه دولتي با ابتكاراتي همچون پيام نور، علمي كاربردي، شبانه و غير انتفاعي كه همگي دانشگاه هايي پولي ... ببخشيد دولتي هستند، فارغ التحصيل روانه بازاركار ... اصلا بهتره در مورد گزينه دوم حرف بزنيم.

2- كاهش داوطلبان دانشگاه ها:
بهترين راه براي كاهش داوطلبان اين است كه آنان را سوار يكي از همين هواپيماها بكنيم، اما چون اين عمل كمي از لحاظ اخلاقي درست نيست، مي توان به وسيله كاهش انگيزه ادامه تحصيل در جوانان، داوطلبان را كاهش داد.

در مورد پسران: اكثر اقشار مذكر جامعه براي گرفتن مدركي كه بتوانند با آن در آينده كاري پيدا كنند، وارد دانشگاه مي شوند، كافي است به اين دسته از داوطلبان آمار ليسانسه هاي بيكار را ارائه دهيم! البته قشر خيلي اندكي هم هستند كه اين افراد به داوطلب نما مشهورند، اين دسته از افراد تنها درس مي خوانند تا به جاي پارك و سر چهارراه ها در مكاني با كلاس تر اوقات فراغتشان را بگذرانند، اگر كلاس هاي دختران و پسران را از هم جدا كنيم عمرا اين افراد به دانشگاه بيايند!

در مورد دختران: همانطور كه بر همگان واضح و مبرهن است تنها علت علاقه وافر دختران به دانشگاه تنها تحصيل علم و افزايش معلومات است، براي كاهش انگيزه ادامه تحصيل كافي است سطح علمي برخي دانشگاه ها و رتبه جهاني دانشگاه هايمان را برايشان بازگو نماييم؛ البته درصد خيلي خيلي پاييني هم از دختران هستند كه تنها براي آن ادامه تحصيل مي دهند كه جوابي براي علت خواستگار نداشتن و ايضا ازدواج نكردنشان داشته باشند، پيشنهاد مي شود وام هاي ازدواج را افزايش دهيم تا جوانان به ازدواج بيشتر رغبت كنند، و ايضاً اين دسته از افراد نيز انگيزه شان را براي ادامه تحصيل از دست بدهند.

     *****

دولت: «قيمت مواد خوراكي مورد مصرف عموم را كنترل كرده ايم.»،
كمي احساس مي كنيم سرمان مي خارد، به جلوي آينه مي رويم، اين روزها ديگر عادت كرده ايم پس از خواندن نيمي از اخبار شاهد سبز شدن شاخي روي سرمان باشيم، خدا خير بدهد مخترع "انبر دست" را كه اگر نبود معلوم نبود الان چند شاخ روي سرمان مي بود، گفتني است پس از انتشار اين خبر برخي محققان نظريه هايي را مطرح كرده اند:

نظريه اول: اين دسته از محققان معتقدند براي ايجاد فضايي با نشاط در جامعه دولت با مردم شوخي كرده است، گفتني است اين محققان آماري از شوخي هاي گذشته دولت همچون «آوردن نفت بر سر سفره ها» و ... را به عنوان مداركي مبني بر اينكه دولت با مردم شوخي دارد منتشر كرده اند!

نظريه دوم: برخي ديگر از محققان نيز معتقدند مرغ و سيب زميني جزو مواد خوراكي مصرف عموم نبوده است كه بخواهد كنترل شود و تنها بخش اقليت مردم كه به "از ما بهتران" معروف هستند از آن ميل مي كنند و مقصود دولت از كنترل قيمت مواد خوراكي مصرف عموم تنها نان و ماست مي باشد كه خوشبختانه قيمتشان كنترل شده است!
البته برخي ديگر از محققان نيز نظريه هاي ديگري را بيان كرده اند كه زياد مهم نيست!

     *****

سنتوري هم مجوز گرفت ، البته با جايگزيني صداي رادان به جاي چاوشي،
محققان پيش بيني مي كنند چاوشي به مناسبت خوردن چنين ضدحالي آهنگ هاي «نفرين» و «سنگ صبور» خود را رميكس كند، و هواداران اينترنتي او شونصدمين نامه سرگشاده را براي جمع كردن امضا در سايت ها منتشر كنند؛
ما كه از صبح تا شب در سايتها هستيم ( البته سايتهاي خبري ولاغير!) آخرش نفهميديم بالاخره محسن خان از ارشاد مجوزش را گرفت يا نه ...
راستي از دوباره ياد آن جمله معروف كلهر افتادم:« ... بليط كنسرت هاي موسيقي را در سبد خانوارها قرار مي دهيم.»

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21:54  توسط نیما ( nH )  | 


در راستای اینکه موج انفجار مهیب پیام نوروزی مقام عظمای ولایت تمامی اندام ما را با قدرتی بالغ بر 6/8 ریشتر به رعشه انداخته و سبب گشته تا پس از کلی سال از خواب غفلت پریده بر سبیل هدایت استوار گردیم، تصمیم گرقتیم تا زین پس توصیه­های ایمنی را جدی بگیریم.

 در نتیجه و از آنجا که در اصول اولیه ایمنی آمده بهترین مکان اختفا در زمان زمین لرزه زیر میز و یا چهارچوب در است، ما هم برای در امان ماندن از پس لرزه­های این زلزله، در «چهارچوب» نظام و رهبری باقی می­مانیم و محض بیکار نماندن در این چهارچوب از این پس و بنا بر اعلام قبلی، همگام و همراستا با دیگر دلسوزان و مشفقان نظام به ماست پوشی (ماست مالی سابق) بقایا و اثرات شیرینیجات مصرفی رییس جمهور محبوب و مردمی می­پردازیم.

 لذا در اولین گام و برای نشان دادن اوج حسن نیت خود به سراغ اوج فرمایشات حکیمانه احمدی نژاد جان می­رویم تا همگان بدانند تا زمانی که بیش از دو سوم این کره خاکی را آب پوشانده، می­توان از هر بزنگاهی به صورت زیرآبی فرار کرد، البته به شرط اینکه از اینکاره­ها باشید. منظور؟ عرض می­کنم.
 رییس جمهور ایران (منتظر شنیدن پیشوند جمهوری اسلامی نباشید، به فرموده(1)، تا اطلاع ثانوی بروز احساسات ناسیونالیستی در دستور کار قرار گرفته و همه «خودی»ها محض نمایش اوج صمیمیت با «نخودی»ها ملزم به مهرورزی با روح کوروش بزرگ و دکتر مصدق، بقایای تخت جمشید، سربازان خشایارشاه در جنگ با یونانیان و هرچیز و هر کس دیگری هستند که تا همین دیروز مظهر کفر و ارتداد محسوب می­شدند) به تازگی و طی مصاحبه با یک شبکه تلویزیونی فرانسوی فرمودند: ایران آزادترین کشور دنیا است و آزادی واقعی تنها در ایران وجود دارد.

 به گزارش خودم، آگاهان در بیان دلایل این سروده رییس جمهور و در مقایسه آزادی­های بی حد و حصر ایران در برابر کشورهای غربی به موارد زیر اشاره کردند:

 

آزادی دولتمردان:

- در غرب هیچ یک از دولتمردان حق توهین به هیچ حزب و گروهی را ندارد تا چه برسد به بخش عمده­ای از مردم، اما در ایران دولتمردان و به ویژه رییس دولت از هفت دولت آزاد بوده و حق دارند هر شخص یا گروهی را به هر اتهامی که می خواهند محکوم نموده و حتی در مورد «عفت زنان» کشور نیز اظهار نظر بفرمایند.
 - در غرب اگر سیاست مداری به پیروان یک مذهب و یا اندیشه توهین کند نه تنها از جانب دستگاه­های مسئول و رسانه­ها مورد مواخذه قرار می­گیرد بلکه با سیلی از اعتراضات مردمی نیز مواجه می­شود، اما در ایران امام جمعه کشور حق دارد آزادانه در نماز جمعه غیر مسلمانان را «حیواناتی که در زمین راه می روند و فساد می­کنند» بخواند و آب هم از آب تکان نخورد. 

- در غرب اگر اسناد فساد مالی یکی از سیاست­مداران، حتی چندین سال پیش از تصدی امور دولتی افشا شود حسابش با کرام الکاتبین است اما در ایران، تنها یک لیست بلند بالا از سران دلسوز نظام وجود دارد که از شهرام جزایری دزد پدر سوخته رشوه گرفته­اند و در اوج آزادی مشغول ادامه زندگی شرافت­مندانه خود هستند! 

- تمامی دولت­های غربی موظف به رعایت بندهای عهدنامه حقوق بشر هستند اما در ایران دولت و دیگر ارکان نظام حق دارند آزادانه هر شکری که خواستند میل کنند و اصولا اینجا حقوق بشر همان چیزی است که مسئولین تصمیم می گیرند باشد. 

- در غرب نظامیان حق دخالت در هیچ امر غیر نظامی­ای را ندارند، اما در ایران نظامیان حق دارند آزادانه در هرزمینه­ای، اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی ورزشی دخالت کنند.

 

آزادی بیان و مطبوعات:

- در آمریکا خبرنگاران حق ندارند به زندان گوانتانامو وارد شوند اما در ایران خبرنگاران آزادانه و به راحتی به زندان می روند.

 - در غرب مطبوعات ملزم هستند تا اخبار را بر اساس واقعیت منعکس کنند، اما در ایران رسانه­ها کاملا آزادند تا هرچه را که نظام صلاح می­داند منتشر کنند!

 

آزادی ها اجتماعی:

- در غرب والدین در قبال رفتارشان با فرزندان مسئول هستند و در صورت کوچکترین خطایی از جمله اعمال خشونت مورد برخور قانون واقع می­شوند، اما در ایران والدین در رفتار با فرزندانشان کاملا آزاد هستند به نحوی که پدران حتی حق کشتن فرزندان خود را دارند.

 - در غرب هیچ کس حق ندارد برای زندگی دیگران تصمیم بگیرد اما در ایران و با پشتیبانی قانون مردان آزادند تا علاوه بر زندگی خود، برای زندگی دختران، خواهران، مادر و اصولا هر زنی که در اطرافشان حضور دارد تصمیم بگیرند.

 - در غرب دولت و کارفرمایان موظف هستند که تمامی کارمندان و کارگران خود را تحت پوشش بیمه قرار داده و حداقل­های زندگی آنان را تامین کنند، اما در ایران دولت آزاد است که این کار را بکند و یا نکند، کارگران نیز آزادند که با این شرایط کار کنند یا کار نکنند!

 

باز هم به گزارش خودم این فهرست به شدت ناقص است، لذا از همه دوستان دعوت می­شود تا با یادآوری دلایلی دیگر به تکمیل این فهرست پرداخته و هرچه سریعتر حسن نیت خود را نسبت به دولت به اثبات برسانند.

 ------------------------------

پی­نوشت: 
(۱) :
 قابل توجه دوستانی که در خانواده نظامی به دنیا نیامده­اند، «به فرموده» اصطلاحی است نظامی به معنای بنابر دستورات مقامات بالاتر، البته خداییش فهمیدنش خیلی هم نیازمند سواد نظامی نبود، ادبیات فارسی هم کفایت می­کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:22  توسط نیما ( nH )  | 


قلم بر قلب سفید کاغذ می‌گذارم و فشار می‌دهم تا انشایم آغاز شود.
سال گذشته سال بسیار خوب و پربرکتی می‌باشد. در سال گذشته پسرخاله‌ام زیر تریلی 18 چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شرکت کردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت.
ما خیلی خاک‌بازی کردیم و من هر چی گشتم نتوانستم پسرخاله‌ام را پیدا کنم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی‌دلیل!
من در سال گذشته خیلی درس خواندم ولی نتوانستم در کنکور قبول شوم و پدرم مرا به مکانیکی فرستاد تا کار کنم. اما اوستای من هر روز من را با زنجیرِ چرخ می‌زد و گاهی مواقع که خیلی عصبانی می‌شد، من را به زمین می‌بست و دو سه بار با ماشین یکی از مشتری‌ها از روی من رد میشد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می‌کنم. مادرم مرا در سال گذشته خیلی دوست می‌داشت و مرا خیلی ماچ می‌کرد، ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزخانه می‌گذاشت.
در سال گذشته دختر عمویم و شوهرش بیشتر از هم طلاق گرفتند و دخترعمویم بسیار حامله است و پدرم می‌گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی‌گویم چون می‌دانم بچه‌ای به این اندازه از هیچ کجای دختر عمویم در نخواهد آمد.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می‌کشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من می‌گوید : کپی اووغلی، ولی من نمی‌دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می‌دهد، پدرم عصبانی می‌شود!
در سال گذشته ما به عیددیدنی رفتیم و من حدوداً خیلی عیدی جمع کرده‌ام، ولی برادرم همه آنها را از من گرفت و آنتن ماهواره خرید که خیلی بدآموزی دارد و من نگاه نمی‌کنم ولی برادرم از صبح تا شب شوهای بی‌ناموسی نگاه می‌کند و بشکن می‌زند.
در سال گذشته خواهرم به کلاس شنا رفت و اونجا گفتن که فقط باید مایوی یک‌تکه بپوشن. خواهرم هم بیشتر از یک مایوی دوتکه چیزی ندارد و هنوز تصمیم نگرفته است که کدام تکه را نپوشد.
در سال گذشته برادرم یک شغل جدید پیدا کرده است و می‌گوید هر روز 800 - 900 تا آدم زیر دستش هستند. از کارش راضیه، هر روز صبح می‌رود بهشت زهرا چمنهای اونجا رو کوتاه می‌کند و شب برمی‌گردد.
در سال گذشته ما به شام حاج‌آقافریبرز که تازه از سفر حج آمده بود، دعوت شدیم. برای اینکه غذاهای مانده حرام نشود مادرم یک قابلمه از میزبانان گرفت و آنرا چند بار از برنج پر کرد، آخر هر وقت قابلمه پر می‌شد مادرم با فشار دست جای خالی برای برنج باز می‌کرد. البته در دفعه‌های آخر از پا هم کمک می‌گرفت.
خواهرم هم هر چی خورشت و سالاد و دسر و ژله و نوشابه بود در یک کیسه ریخت. اما موقع رسیدن به خانه خودمان متوجه شدیم که کیسه سولاخ بوده و نوشابه‌ها و تعدادی از برگهای کاهو از کیسه خارج شده و حیف گشته‌اند.
پدرم هم خیلی ناراحت شد که چه همسایه خسیس و گدایی در مجاور منزل خود داریم.
بیچاره
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوستهایش آب و ماست و خیار می‌خورند و می‌خندند، گاهی وقتها هم آب با چیپس و ماست موسیر.
در سال گذشته پدرم عید نوروز ما را به شمال برده است. این بهترین مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چون قبل از این هیچ وقت ما را به مسافرت نبرده بود. در راه شمال به ما خیلی خوش گذشت و ما در راه خیلی چپ کردیم. پدرم می‌گفت : من می‌پیچم ولی نمی‌دانم چرا جاده نمی‌پیچه !

خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست‌تخمه‌هایش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شد و ما خیلی خندیدیم.
برای ناهار به اکبرجوجه رفتیم. البته من خود اکبرآقا را ندیدم ولی پدرم که او را دیده است می‌گوید خیلی جوجه است. من خیلی نوشابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشم به طبیعت، حتماً یکبار امتحان کنید چون لذت غریبی به آدم دست می‌دهد که غیر قابل توصیف است.
در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف‌بازی کردیم. من با گلوله برف به پس کله برادرم زدم و او عصبانی شد و دست مرا لای در ماشین گذاشت و در ماشین را محکم بست. خوشبختانه دست من طوری نشد و فقط 4 انگشت آن از بیخ کنده شد.
ما به متل قو رفتیم و حتی سر یک میز نشستیم و پدرم قلیون و چایی سفارش داد. پدرم خیلی قشنگ قلیون می‌کشد ولی برادرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی کند.
کنار ما چندتا جوان سوسول که من نمی‌توانم تشخیص بدهم پسر هستند یا دختر، نشسته‌اند و آواز می‌خوانند:

میخوام برم زن بگیرم *** پولامو بدم اَن بگیرم *** گوجه بدم رب بگیرم ...
و هی به چند دختر جوان که روی تخت روبرو نشسته‌اند علم و اشاره می‌کنند.
پدرم با این شعر خیلی حال می‌کند ولی مادرم عصبانی می‌شود و با پارچ آب محکم به صورت خواهرم می‌کوبد.
ما 13 را در همان جا در کردیم و البته برادرم خیلی بیشتر از ما در کرد.
هنگام برگشتن ماشین ما خراب شد و مجبور شدیم با قطار برگردیم. من در کوپه بسیار خواهرم را عصبانی کردم و او برای تنبیه، من را روی تخت خواباند و تخت را با سرعت بست و من ناچار تا صبح همانگونه خوابیدم.
برادرم تازگیها کمی تا قسمتی مشکوک به دختر همسایمان نگاه میکند و پدرم هم می‌گوید که وقت زن‌گرفتنش است ولی مادرم میگوید زود است، آخر برادرم فقط 36 سالش است و به نظر من به درد دختر همسایمان که پس‌فردا تولد 6 سالگی اوست نمی‌خورد.
راستی یادم رفت بگویم که در سال گذشته به ما خیلی خوش می‌گذرد و من خیلی کتک خوردم.
این بود انشای من.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 22:41  توسط نیما ( nH )  | 


۱- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند !!!

۲- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم.
۳ -  با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید !!!
۴ - از هر ۱۰۰۰مفسد اقتصادی یکی و از هر ۱۰۰۰ فعال سیاسی ۹۹۹نفر در زندان هستند!!! 
۵ - توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن، توی ایران می برند زیر آب
۶ - در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!
۷ - اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند
۸ - کشور عراق نزدیک ۱۰۰۰میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟!
۹ - همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت ، در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:29  توسط نیما ( nH )  | 

 

 


با مطالعه و توصیه این مطلب به دوستانتان،‌آنها را نيز به مبارزه با فيل‌ترينگ فرا بخوانيد...

فیلترینگ مسئله مهمیه ، نه ؟
حتما مهمه که همه دارن در موردش صحبت می کنن دیگه ، فرقی هم نمیکنه که کاربر اینترنت باشن یا نه 
تو همون بحثایی که از سیاست کلان خارجی ایران و موضع سران کشورهای غیر عضو اپک در برابر کاهش قیمت نفت برنت دریای شمال شروع میشه و با تفاوت اندیشه های چپ طرفدار لنینیسم با راست سنتی ادامه پیدا می کنه و دست آخر به مصدومیت علی دایی و قیمت پیاز ختم میشه ، فیلترینگ هم جایگاه خاص خودش رو داره ! اما نکته ی جالب اینه که کسی هنوز نمی دونه که فیلترینگ یعنی چی و از کجا اومده ....

فیلترینگ از جمله هنرنمایی ها و شیرین کاری های حیوان عظیم الجثه و طوسی رنگی است به نام فیل که خاستگاه آن شبه قاره ی هندوستان است ( بخوانید می باشد ) ریشه ی اصلی کلمه فیل تر بوده که نوع پیشرفته ی " چس فیل " است اما به مرور زمان وقتی که این هنر اصیل هندی از کشورهای مختلف جهان عبور کرده و به ایران زمین رسیده به فیلتر تغییر هویت داده است و اتفاقا بعد از این اتفاقات ، یکی از کشورهایی که از آن خیلی استقبال کرد ، همین ایران خودمان است ( بخوانید می باشد ) 
به هر حال این حق طبیعی هر کشوری است ( درست مثل انرژی هسته ای که حق مسلم ماست ) که به فراخور حال خود از هنرنمایی فیل ها بهره مند شود ، نیست ؟
ولی اصولا با هنرنمایی و شیرین کاری فیل ها می توان مبارزه کرد ، برای مثال این ذرت های جدید که در لیوان عرضه می شود و جدیدا هم خیلی مد شده یک مبارزه جدی مدنی با چس فیل است . ما هم می توانیم همین کار را در برابر فیل تر انجام دهیم که بهمین منظور راه حل های زیر بصورت کاملا برادرانه و مهرورزانه پیشنهاد می گردد :

۱ - خودمون بشینیم یه لیست تهیه کنیم و ابلاغ کنیم به نهادهای ذی ربط !
۲ - کمک کنیم که اینترنت زنونه و مردونه بشه !
۳ - تا به حال دو تا تیم ۳ نفره تشکیل شده ، ما هم یک تیم سه نفری تشکیل بدیم و وایستیم تیم بعد ، دیواری هم اوته !
۴ - در رده های مختلف سنی تیم تشکیل بدیم و برای هر کدوم از تیمهای جوانان ، امید و بزرگسالان مربی خارجی بیاریم!
۵ - حکومت نظامی اعلام کنیم که اجتماع بیش از دو نفر ممنوعه ، بعدش اعضای اون کمیته سه نفره دیگه نمی تونن دور هم جمع بشن و کمیته منحل میشه !
۶ - تروجان ببندیم به خودمون و با رمز " یا گوگل " بپریم تو اینترنت !
۷ - سایتمون رو جلوی سفارت انگلیس ( دانمارک هم بد نیست ، تو بورس تره ) آتیش بزنیم !
۸ -  هر کی هر سایتی رو هک کرد ما مسئولیتس رو به عهده بگیریم یا خودمون بریم سایت هک کنیم و بندازیم گردن آسپیران غیاث آبادی !
۹ -  با فلش و هر برنامه دیگه ای کاری کنیم که سایتمون بلرزه و بعد ستاد بحران تشکیل بدیم که به کمک آسییب دیدگان سایت لرزه بیاد !
۱۰ - از ستاد بحران بخوایم که منطقی باشن و به همه اونایی که
Hit  سایتشون اومده پایین کمک کنه ، مثلا یه گروه صد نفری رو مامور کنه که هی Ctrl+F5 ( بخوانید Refresh ) بگیرن !
۱۱ - توکل کنیم به خدا و  دل به کار بدیم !
۱۲ - الکی ذرت پرت نکنیم !
نتیجه گیری ۱ : آزادی بیان و اندیشه و نظر و عقیده و ..... حق مسلم تر ماست !!!
نتیجه گیری ۲ : زنده باد زاپاتا !
نتیجه گیری ۳ : زنده باد مخالف من !
نتیجه گیری ۴ : زنده باد یه زنده یاد !
نتیجه گیری ۵ : عجب رویی دارین ها ، توقع هم حدی داره ! چهار خط مطلب خوندین می خواین چند تا  نتیجه از توش در بیاد آخه !!!!

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:0  توسط نیما ( nH )  | 


در پي اختلافات قبلي، فيفا، كليه فعاليت‌هاي فوتبال ايران را به حالت تعليق نامحدود درآورد.
در همين زمينه، آحاد مختلفي از امت هميشه در ميدان دست به دامان ما شده و درخواست رهنمود براي حل اين معضل را داشته و دارند. لذا با توجه به اين‌كه اين روزها اظهارنظر در مورد فوتبال برابر است با ابراز وجود و ساكت بودن و راهكار ندادن براي اين معضل، از حناق گرفتن هم بدتر است، از بقيه تخصص‌هايمان استفاده كرده، يك سري راه‌حل تلفيقي را «نديد» ارايه مي‌دهم:

1ـ حل مشكل به شيوه دولت خدمتگزار:
اول با خودمان مي‌گوييم: «ما رو تعليق كردن؟ ... غلط كردن تعليق كردن... اصلا اونها چه كاره‌ان كه ما رو تعليق كنن... پدرشونو درمياريم... لامصب‌ها» و بعد يك نامه 63 صفحه‌اي خطاب به رئيس فيفا مي‌نويسم و در آن از وضعيت نابهنجار سياه‌پوستان در آمريكا و فساد سفيدپوستان در آفريقاي جنوبي و سوراخ شدن لايه اوزون و انقراض ببر بنگال در استراليا گلايه مي‌كنيم. بعد نامه را مي‌دهيم وزارت امور خارجه تا نامه را براي دبيركل سازمان ملل پست كند و بعد از مشاور جوانمان مي‌پرسيم: «من واسه چي نامه نوشتم؟».

2ـ حل مشكل به شيوه گفت‌وگوي تمدني:
در يك سخنراني سه ساعته، ضمن تجليل از فرهنگ غني انگلوساكسون، شرح مبسوطي از تاريخ پيدايش فوتبال به دست (يا پاي) مردم شريف انگلستان ارايه مي‌دهيم. بعد، ضمن قبول تمام اشتباهات تاريخ فوتبال و عذرخواهي شديد از تمام اعضاي فيفا، التماس مي‌كنيم ما را از تعليق دربياورند و قول مي‌دهيم اگر اين كار را بكنند، ما هم تمام فعاليت‌هاي اتمي‌مان را تعليق كنيم.

3ـ حل مشكل به شيوه كارگزاراني:
يكي از بچه‌ها را احضار مي‌كنيم و يك چك سفيدامضا مي‌دهيم به دستش تا برود سرِ سه سوت مشكل با «سپ‌ بلاتر» را حل كند. فقط قاطعانه يادآوري مي‌كنيم كه اگر اين دفعه هم ناخنك بزند، دمار از روزگارش درمي‌آوريم.

4ـ حل مشكل به شيوه انصار:
تيليف مي‌زنيم به بروبكس، دويست تا آدم، 150 تا موتور هوندا، سه تا بلندگو دستي، پنجاه تا چوب دستي، ده تا نانچيكو، چهار ليتر بنزين... همه دم در نمايندگي سفارت فيفا تو ايران جمع بشن. (ئه!... سفارت نداره؟ حالا اينا رو چيكار كنيم؟).

5ـ حل مشكل به شيوه اصلاح‌طلبان نارنجي:
به پرستو جون مي‌گيم يه پتيشن درست كنه توي اينترنت، كه توش نوشته باشه كه مقصر همه اينا احمدي‌نژاده و ما بمب اتم نمي‌خوايم و سنگسار بايد لغو بشه و دخترا بايد برن ورزشگاه و... اگر تهش جا بود، به اين حكم فيفا هم اعتراض مي‌كنيم. بعد اون رو مي‌ذاريم روي اينترنت واسه هشت ميليون امضا و هيفده سال صبر مي‌كنيم تا امضاها كامل بشن.

6ـ حل مشكل به شيوه تحريمي‌ها:
ضمن استقبال از اين محروميت، آنقدر در مسابقات فوتبال شركت نمي‌كنيم، آنقدر شركت نمي‌كنيم تا به مرور زمان فوتبال در سطح جهان كم‌اهميت‌تر و كم‌اهميت‌تر شود تا آنجا كه طي مرور زمان، كلا ورزش فوتبال و به تبع آن فيفا نابود شود. آن‌وقت تيم‌هاي ملي فوتبالمان را فعال مي‌كنيم و البته چون تيم ديگري در جهان نيست كه با آن مسابقه بدهيم، قهرمان جهان خواهيم شد.

7ـ حل مشكل به شيوه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب:
به دوستان مي‌سپاريم اگر كشوري را مي‌شناختند كه مجوز فيفا دارد، اما تيم فوتبال ندارد،‌ آن را به ما معرفي كنند. بعد با طرف وارد معامله مي‌شويم تا از مجوزش استفاده كنيم!

8ـ حل مشكل به شيوه اعتماد ملي:
دم انتخابات، شيخ مهدي كروبي نامه‌اي سرگشاده به شيخ احمد جنتي مي‌نويسد و در آن طي باز كردن يك كاميون نوشابه براي خودش، مسئوليت محروميت تيم ملي فوتبال ايران را متوجه شوراي نگهبان مي‌كند.

9ـ حل مشكل به شيوه وكالتي:
طرح انگشت‌نگاري از اعضاي فيفا در صحن مجلس، مطرح و پس از 23 بار خارج و وارد كردن آن در دستور كار هيأت رئيسه مجلس، سرانجام طرح پس از زد و خورد مفصل موافقان و مخالفان به تصويب مي‌رسد. همچنين كميته ويژه‌اي مسئول رسيدگي به تعليق تيم‌هاي ملي فوتبال ايران مي‌شود كه آنها بعد از سه سال اعلام مي‌كنند، مقصر خلبان بوده است.

10ـ حل معضل به شيوه روزنامه‌هاي اصولگرا:
با مديرمسئول روزنامه خودمان در اين خصوص مصاحبه مي‌كنيم و بعد مشروح نظرات ايشان در تعيين تكاليف فيفا و فوتبال و ورزش و سياست و انرژي اتمي و نظام كاينات را در قالب تيتر يك روزنامه فردا در صفحات اول و دوم و آخر منعكس مي‌كنيم.

11ـ حل معضل به شيوه سازمان تربيت بدني:
اي بابا ... اگر آقاي علي‌آبادي حل معضل بلد بود كه كار به اينجا نمي‌رسيد!
(P30world)

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:41  توسط نیما ( nH )  | 

 فرق دخترها و پسرها : 

دخترها خیلی دوست دارند جای پسرها باشند اما پسرها اصلاً دوست ندارند جای دخترها باشند

اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده

یه پسر اگر سه تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با سه تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که سه تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و مشکلاتشون به سه تا نمیرسه

دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بذارن و در نهایت موفق میشن

اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه هستی و دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه

پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن

اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن

یک دختر اگر بیست و چهار ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر بیست و چهار ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه یعنی اینکه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه

پسر ها میدونن جنبش فمینیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دخترها نمیدونن جنبش فمینیسم چیه واسه همین طرفدارشن

اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش

بعد از خوندن این مطلب پسرا اول دو دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند و می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب دو ساعت حرص میخورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن برای من پیام میذارن و فحش میدن
                                         ********************

تفاوت مردها و زنها
فرق زن گرفتن و سگ نگه داشتن چيه؟
- سگ گند به فرشت ميزنه ، زن به زندگيت!

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

- ببين خانوم , تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند ، ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

بهترين انتقام از مردی كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين زنتون مال اون بمونه!


آگهي نيازمندي: به پنج زن زرنگ و كاري يا يك مرد نيازمنديم...

يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!
خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم ، بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

- چرا روان درماني زنها كمتر از مردها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و زنها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

- به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
- خواجه!


زن : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين مرد دنيا رو بسازم!
مرد : پس خير پيش!

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم.
مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره.
پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه ،ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:38  توسط نیما ( nH )  | 

صبح به سختی از خواب بیدار می شوید . رادیو را روشن می کنید :
"به به ... ! چه روز قشنگی است امروز . یک روز عالی . یک صبح دل انگیز . یه دوستی میگفت .... "
اما شما معتقدید که امروز روز بسیار زشت و چرت و پرتی است . دوست آن گوینده هم غلط کرده هر چی گفته . اصلا غلط کرده در مورد امروز حرف زده . یکی از دلایل ناراحتیتان این است که از اصلاحات متنفرید و امروز مجبورید که ریشتان را مرتب کنید . ماشین ریش تراش را برمیدارید. با عصبانیت جلوی آینه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش ميدهيد
.
ناگهان ماشين ريش تراش از مسير خود منحرف ميشود و قسمتي از ريشتان را ميزند . مي خواهيد ريش بلند خود را كوتاه و همسطح قسمت خراب شده كنيد . ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است . به ناچار كاملا اصلاحات مي كنيد . در آخر هم كرم " افتر شيو " پسرتان را كه بر روي آن نوشته شده است " با اين كرم خوشگل تر مي شويد " به صورتتان مي ماليد . امروز كنفرانس مطبوعاتي داريد . شما رئيس اداره اي هستيد كه اگر با آن قيافه ديده شويد ، فاجعه رخ خواهد داد . تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را كنسل كنيد ! ولي بهانه اي براي اين كار نداريد . از طرفي نيز مطمئن هستيد كه اگر همسرتان قضيه را بفهمد آنرا همه جا پخش مي كند . چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يكي از بخش ها كرده ايد ولي حالا پسر عمويش را استخدام نمي كنيد . همسرتان قهر كرده و به خانه مادرش رفته است . به ناچار تصميم مي گيريد كه بلايي به سر خودتان بياوريد تا آن را بهانه كنيد و تا ريشتان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد . به آشپزخانه مي رويد و كارد را بر ميداريد . ولي نمي دانيد آنرا به كجايتان بزنيد . مي ترسيد كه از شدت  خونريزي بميريد . از طرفي هم مطمئن هستيد كه در هر حال اگر با آن شكل و شمايل به اداره برويد ، به زودي مجبور به خودكشي خواهيد شد . فكر مي كنيد مسموم شدن هم خوب است . در يخچال به دنبال يك ماده خوراكي مي گرديد كه تاريخ مصرف آن گذشته باشد . ولي همه چيز را تازه خريده ايد . از فكر مسموم شدن هم بيرون مي آييد . فكري به ذهنتان مي رسد . با خودتان فكر مي كنيد كه مي شود يك جايي از بدن خود را عمل جراحي كنيد . اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و كسي را به حضور نمي پذيريد . با يكي از دوستانتان كه پزشك است تماس مي گيريد و او عمل آپانديس را پيشنهاد مي كند . شما قبلا اين كار را كرده ايد . به دكتر مي گوييد كه دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد كه ريش تان در اين مدت در بيايد . دكتر مي گويد كه چون كاملا سالم هستيد تنها دو راه داريد . زايمان كنيد يا مثل مايكل جكسون عمل كنيد .

از دكتر خداحافظي مي كنيد . تصميم مي گيريد كه سكته قلبي كنيد . براي اين كار بايد حسابي عصباني بشويد . به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه كه در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد . سپس گوشي را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي كشيد . بجاي عصباني بودن احساس سبكي مي كنيد . كنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود .

تنها يك راه برايتان باقي مانده و آن اين است كه در مسير اداره تصادف كنيد . پشت چراغ قرمز توقف كرده ايد . بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي كنيد . تبليغ يك كرم مو بر صورت است كه براي هميشه موها را از بين مي برد . خنده تان مي گيرد . شيشه كرم برايتان آشنا است . شبيه كرم " افتر شيو " پسرتان است . دقت مي كنيد و متوجه مي شويد كه خودش است . صورت صافتان را در آينه ميبينيد و فرياد مي زنيد :
- خوشگلللللل ..... !!!

راننده خودرو كناري فكر مي كند كه به همسر او متلك انداخته ايد . با عصبانيت مي گويد :

- الان خوشگل را نشانت مي دهم !

سپس پياده مي شود و بطرف اتومبيل شما مي آيد . گاز مي دهيد و فرار مي كنيد . او هم به دنبال شما مي آيد . تعقيب و گريز آغاز مي شود . نمي توانيد از دستش فرار كنيد . در يك خيابان ناگهان متوجه مي شويد كه پشت سرتان نيست و گم تان كرده است .

مي بينيد كه ورودي يك پاركينگ باز است . داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد كه مدتي در آنجا بمانيد تا هم مطمئن شويد كه راننده عصباني شما را گم كرده و هم راهي براي مشكل صورتتان پيدا كنيد . يك گوشه از پاركينگ پارك مي كنيد . سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي مي كشيد . كسي به شيشه مي زند . نگاه مي كنيد . نگهبان اداره است . شما را بدون ريش نميشناسد و فرياد مي زند : دزد ، يك سارق توي ماشين رئيس است .....

تمامي خبرنگاران و ساير مديران كل به سمت شما مي آيند تا ببينند قضيه از چه قرار است . در ميان آنها قيافه يكي از خبرنگاران آشنا مي آيد . او همان راننده آن خودرو است كه تعقيبتان ميكرد و خبرنگاري  است كه با همسرش براي شركت در كنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان آمده است .......

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 8:33  توسط نیما ( nH )  | 


تجربه
نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عبارتی محیط کاری بر روی رفتار انسانها تاثیر گذار است . به عقيده من در
مواقع  دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. خصوصا در ایران که فحاشی جزء لاینفک زندگی مردم بزرگ ، اندیشمند ، با فرهنگ ، نجیب ماست.
 به عنوان  مثال
:


يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد
:

احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شدديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. دیگه نمیشه روی لایحه هایی که میدی حساب کرد . مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم!

 يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند:
زنيكه بي‌انضباط
. اي توپ، ای بازوکا ، ای خمپاره ، اي مسلسل بی گلوله ، شمشير توي فرق سرت
 بخورد، يابوي بي ركاب. توپخونه بی مهمات  . پا طلای بی خاصیت . تو رو باید شب تو جعبه مهمات بخوابونن . حیف خوابگاه . پدرسوخته آش كشكي رو ببين.آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف مرده‌ها بري!


يك كارمند اداره مي‌گويد
:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!


يك درشكه‌چي
:

تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگه اينجا طويله ست؟ لامروت مث خيابان سنگفرش مي‌مونه! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر بياي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌مونه!

 یک مسافر کش :
گاریچی ، حیوون ، حیف اون رخش که زیر پای تو افتاده . تو باید درشکه چی می شدی . انگار خیابون جزو جهاز زنشه . دیگه دارم جوش میارما ، مرتیکه .... ، الاغ ِ ..... ، ای ..... ، من ..... رو .... مگه دستم به ..... یه بلایی  ..... مرغای آسمون براش تخم بذارن . بکش کنار اون لگنتو وگرنه قیافه خودتم شبیه جلو پنجره اش میکنم . ای ..... عمه ..... مادر  .....خواهر ..... شوهر خاله ..... اون یکی شوهر خاله ...... پدر ...... عوضی ِ ......   ماشین ندیده ، قراضه ، خودرو فرسوده ، برو وا نستا جلو چشم من ، اگه آب روغن قاطی کنم این نعش کشو میفرستم اسقاطیاااااااا ، برو تا با همین رخشم از رو خودتو و گاریت رد نشدم . تو رو چه به ماشین، برو یکی مث خودت پیدا کن که با هم یه گاری رو بکشین ، داهاتی غربتی ، راننده تراکتور، خدا رو شکر که یه یه اسکانیای ۱۸ چرخ زیر پاش نیست . مردشور رانندگیتو ببرن .

يك خياط:

اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پررو. به خدا چاك دهنتو مي‌دوزم. گوشاتو قيچي مي‌كنم. مرده‌ شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيتو ببره، توی عالم رفاقت صد دفعه ترا پُرُو كردم اما باز هم ناصاف از آب دراومدي. خوبه، بسه ديگه، جلو حرفاتو  درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت .  بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب منو بشكافي؟!

یک معتاد :
ای آویژون ، مایه ننگ خانواده ، ژغال ِ پوک بی خاصیت ، پا منقلی شیره ای ، نفله شوخته کِش ، الهی وشط چرت خماری کله ات بره تو منقل و دیگه بالا نیاد ، الهی به تخت ببندنت و بژارن برن ، الهی داغ یک بشط تریاک شناتوری به اون دل وامونده ات بمونه . جوون مرگ بشی ، الهی درست همون موقع که میخوای بچشبونی به وافور ۱۷ تا مامور بریژن تو اتاقت . الهی ژغال دِقِت بده تا گُر بگیره . الهی  رنگ چایی بعد بشطت عین شاش شگ باشه . وافوری ، شیره ای ... واییییی چقدر خشته شدم ! گور بابات هم کردن . برو گمشووووو .....

يك حاجي بازاري محتكر
:

دهه... چك بي‌محل رو تماشا كن. سفته سوخت شده رو ببين. دلال مظلمه رو بپا! مرتيكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تمام مستاجرام به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات رو تخته كن عمو.

یک فوتبالیست :
توپ حروم کن . نفله . حیف نون . مردشور تن لشتو ببرن که جون نداره یه نیمه راه بره چه برسه که بدوه . دستمال کش نیمکت ذخیره ها ، توپ جمع کن دست و پا چلفتی ، گل نزن بی خاصیت ، مرتیکه مغز شوتی ، شکم آفساید ، موقعیت حروم کن ، مایه دق تماشاچی ، عامل حرص و سکته ، حیف اون  پنالتی که نزدم و دادم تو حرومش کنی ، دائم الذخیره ، حسرت به دل یه جام جهانی ، بی تعصب ، بی اصل و نصب ، بی غیرت ، برو در تیمتو گل بگیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:13  توسط نیما ( nH )  | 

اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه!

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه  و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات  رو به سر و صورت حساس من نمالید!

خانوم مادر ! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من ، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه ، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

 

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه ، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد
خصوصا وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار ،  درد ،  مرض ،  کوفت ! الهی کف شامپو بره تو چشت!  شب بخوابی خواب بد ببینی !  جیش کنی تو شلوارت مرتیکه فزرتی!
 

 

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی  که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

 

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

 

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.


 پدر جان! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووف"  می کنید به حداقل می رسد! از الان بگم تا بعدا شرمنده تون نشم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 14:17  توسط نیما ( nH )  | 


المپيک ۲۰۰۸ در تهران 

به دنبال اعلام عدم آمادگی چين در اواخر نوامبر ۲۰۰۵ برای برگزاری المپيک ۲۰۰۸ در اين کشور، ايران آمادگی خود را برای برگزاری اين جشن ورزشی باشکوه جهانی اعلام کرد.
اکنون با گذشت سه سال، ايران از سه روز قبل برگزاری المپيک را آغاز کرده است و در همين سه روز تمام دوربين های خبری جهان و کانالهای تلويزيونی متوجه ايران، اين سرزمين هزارويکشب شده است.

مشعل المپيک منفجر شد
بالاخره مشعل المپيک پس از چهار سال از يونان به ايران رسيد و حسين رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان به عنوان نماينده ورزشکاران ايران آتش را به سوی مشعلی که توسط واحد عمليات سپاه ساخته شده بود، پرتاب کرد تا آن را روشن کند، اما به دليل محاسبات غلط ، مشعل بزرگ ورزشگاه آزادی منفجر شد و سی نفر کشته و تعدادی زخمی شدند.
سخنگوی استاديوم آزادی اعلام کرد: چيز مهمی نبود، خوشبختانه هموطنان خودمان کشته شدند و براساس شناسايی های صورت گرفته اکثر آنها اصلاح طلب بودند.

مقررات ويژه
محسن مهرعليزاده دبير ايرانی المپيک ۲۰۰۸ تهران ، طی مصاحبه ای به برخی مقررات المپيک تهران اشاره کرد و گفت:

۱) المپيک خواهران بطور جداگانه برگزار می شود تا برادران تحريک نشوند.
 برادران حق حضور در اين المپيک را نخواهند داشت.
مربيان مرد ورزشکاران زن می توانند قبل از مسابقه ورزشکاران خود را راهنمايی کنند.

۲) در بخشی از المپيک مردان حضور تماشاگران زن بلامانع است، اما در ورزشهايی مانند شنا و ژيمناستيک و ساير ورزشهای تحريک کننده تماشاگران زن حق حضور نخواهند داشت.

۳) حضور ورزشکاران اسرائيل ممنوع است و در صورت مشاهده اين ورزشکاران به عنوان جاسوس دستگير می شوند.

۴) برندگان مسابقات علاوه بر دريافت مدال طلا و نقره و برنز جهت اعتلای روحيه ورزشی به مکه و مدينه مشرف خواهند شد. رفتن به اي