|
همین بس که " دیگران " بخندند و ما موجب شادی آنان گردیم
|
|
|
|
||||
|
بعد از آنكه مشخص شد گراني، تورم، بيكاري، فاصله طبقاتي،حوادث جاده اي، ريگي، جزايري و خيلي چيزهاي ديگر محصول سال هاي گذشته هستند، آقاي كلهر(مشاور رسانه اي رئيس جمهور) اعلام داشتند: «بد حجابي محصول سال هاي گذشته است.»، برخي آگاهان پيش بيني كردند احتمالا تا چند ماه ديگر نيز اعلام مي شود: سهميه بندي بنزين، تغيير نيافتن ساعت رسمي كشور و همچنين انقراض نسل دايناسورها و گرم شدن كره زمين نيز محصول سال هاي گذشته بوده است. ***** يك سوال اساسي: اين جمله از چه كسي بود؟ «ما دست تمام خوانندگان لس آنجلسي را به گرمي مي فشاريم، و بليط كنسرت هاي موسيقي را در سبد خانوارها قرار مي دهيم.» الف- كلهر، مدل زمان انتخاباتي ب – فردي كه پس از اين مصاحبه مشاور بودنش كمي تا قسمتي تكذيب شد. ج- پروفسور بالتازار د- كي بود، كي بود؟ من نبودم! ***** 2- كاهش داوطلبان دانشگاه ها: در مورد دختران: همانطور كه بر همگان واضح و مبرهن است تنها علت علاقه وافر دختران به دانشگاه تنها تحصيل علم و افزايش معلومات است، براي كاهش انگيزه ادامه تحصيل كافي است سطح علمي برخي دانشگاه ها و رتبه جهاني دانشگاه هايمان را برايشان بازگو نماييم؛ البته درصد خيلي خيلي پاييني هم از دختران هستند كه تنها براي آن ادامه تحصيل مي دهند كه جوابي براي علت خواستگار نداشتن و ايضا ازدواج نكردنشان داشته باشند، پيشنهاد مي شود وام هاي ازدواج را افزايش دهيم تا جوانان به ازدواج بيشتر رغبت كنند، و ايضاً اين دسته از افراد نيز انگيزه شان را براي ادامه تحصيل از دست بدهند. ***** نظريه دوم: برخي ديگر از محققان نيز معتقدند مرغ و سيب زميني جزو مواد خوراكي مصرف عموم نبوده است كه بخواهد كنترل شود و تنها بخش اقليت مردم كه به "از ما بهتران" معروف هستند از آن ميل مي كنند و مقصود دولت از كنترل قيمت مواد خوراكي مصرف عموم تنها نان و ماست مي باشد كه خوشبختانه قيمتشان كنترل شده است! *****
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21:54 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در نتیجه و از آنجا که در اصول اولیه ایمنی آمده بهترین مکان اختفا در زمان زمین لرزه زیر میز و یا چهارچوب در است، ما هم برای در امان ماندن از پس لرزههای این زلزله، در «چهارچوب» نظام و رهبری باقی میمانیم و محض بیکار نماندن در این چهارچوب از این پس و بنا بر اعلام قبلی، همگام و همراستا با دیگر دلسوزان و مشفقان نظام به ماست پوشی (ماست مالی سابق) بقایا و اثرات شیرینیجات مصرفی رییس جمهور محبوب و مردمی میپردازیم.آزادی دولتمردان: - در غرب هیچ یک از دولتمردان حق توهین به هیچ حزب و گروهی را ندارد تا چه برسد به بخش عمدهای از مردم، اما در ایران دولتمردان و به ویژه رییس دولت از هفت دولت آزاد بوده و حق دارند هر شخص یا گروهی را به هر اتهامی که می خواهند محکوم نموده و حتی در مورد «عفت زنان» کشور نیز اظهار نظر بفرمایند. - در غرب اگر اسناد فساد مالی یکی از سیاستمداران، حتی چندین سال پیش از تصدی امور دولتی افشا شود حسابش با کرام الکاتبین است اما در ایران، تنها یک لیست بلند بالا از سران دلسوز نظام وجود دارد که از شهرام جزایری دزد پدر سوخته رشوه گرفتهاند و در اوج آزادی مشغول ادامه زندگی شرافتمندانه خود هستند! - تمامی دولتهای غربی موظف به رعایت بندهای عهدنامه حقوق بشر هستند اما در ایران دولت و دیگر ارکان نظام حق دارند آزادانه هر شکری که خواستند میل کنند و اصولا اینجا حقوق بشر همان چیزی است که مسئولین تصمیم می گیرند باشد. - در غرب نظامیان حق دخالت در هیچ امر غیر نظامیای را ندارند، اما در ایران نظامیان حق دارند آزادانه در هرزمینهای، اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی ورزشی دخالت کنند. آزادی بیان و مطبوعات: - در آمریکا خبرنگاران حق ندارند به زندان گوانتانامو وارد شوند اما در ایران خبرنگاران آزادانه و به راحتی به زندان می روند. آزادی ها اجتماعی: - در غرب والدین در قبال رفتارشان با فرزندان مسئول هستند و در صورت کوچکترین خطایی از جمله اعمال خشونت مورد برخور قانون واقع میشوند، اما در ایران والدین در رفتار با فرزندانشان کاملا آزاد هستند به نحوی که پدران حتی حق کشتن فرزندان خود را دارند. پینوشت:
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:22 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوستتخمههایش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شد و ما خیلی خندیدیم. میخوام برم زن بگیرم *** پولامو بدم اَن بگیرم *** گوجه بدم رب بگیرم ...
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 22:41 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند !!! ۲- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم. ۳ - با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید !!!
۴ - از هر ۱۰۰۰مفسد اقتصادی یکی و از هر ۱۰۰۰ فعال سیاسی ۹۹۹نفر در زندان هستند!!! ۵ - توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن، توی ایران می برند زیر آب !؟
۶ - در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!
۷ - اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند
۸ - کشور عراق نزدیک ۱۰۰۰میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟!
۹ - همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت ، در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند.
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:29 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
با مطالعه و توصیه این مطلب به دوستانتان،آنها را نيز به مبارزه با فيلترينگ فرا بخوانيد...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:0 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در پي اختلافات قبلي، فيفا، كليه فعاليتهاي فوتبال ايران را به حالت تعليق نامحدود درآورد. در همين زمينه، آحاد مختلفي از امت هميشه در ميدان دست به دامان ما شده و درخواست رهنمود براي حل اين معضل را داشته و دارند. لذا با توجه به اينكه اين روزها اظهارنظر در مورد فوتبال برابر است با ابراز وجود و ساكت بودن و راهكار ندادن براي اين معضل، از حناق گرفتن هم بدتر است، از بقيه تخصصهايمان استفاده كرده، يك سري راهحل تلفيقي را «نديد» ارايه ميدهم: 1ـ حل مشكل به شيوه دولت خدمتگزار: اول با خودمان ميگوييم: «ما رو تعليق كردن؟ ... غلط كردن تعليق كردن... اصلا اونها چه كارهان كه ما رو تعليق كنن... پدرشونو درمياريم... لامصبها» و بعد يك نامه 63 صفحهاي خطاب به رئيس فيفا مينويسم و در آن از وضعيت نابهنجار سياهپوستان در آمريكا و فساد سفيدپوستان در آفريقاي جنوبي و سوراخ شدن لايه اوزون و انقراض ببر بنگال در استراليا گلايه ميكنيم. بعد نامه را ميدهيم وزارت امور خارجه تا نامه را براي دبيركل سازمان ملل پست كند و بعد از مشاور جوانمان ميپرسيم: «من واسه چي نامه نوشتم؟». 2ـ حل مشكل به شيوه گفتوگوي تمدني: در يك سخنراني سه ساعته، ضمن تجليل از فرهنگ غني انگلوساكسون، شرح مبسوطي از تاريخ پيدايش فوتبال به دست (يا پاي) مردم شريف انگلستان ارايه ميدهيم. بعد، ضمن قبول تمام اشتباهات تاريخ فوتبال و عذرخواهي شديد از تمام اعضاي فيفا، التماس ميكنيم ما را از تعليق دربياورند و قول ميدهيم اگر اين كار را بكنند، ما هم تمام فعاليتهاي اتميمان را تعليق كنيم. 3ـ حل مشكل به شيوه كارگزاراني: يكي از بچهها را احضار ميكنيم و يك چك سفيدامضا ميدهيم به دستش تا برود سرِ سه سوت مشكل با «سپ بلاتر» را حل كند. فقط قاطعانه يادآوري ميكنيم كه اگر اين دفعه هم ناخنك بزند، دمار از روزگارش درميآوريم. 4ـ حل مشكل به شيوه انصار: تيليف ميزنيم به بروبكس، دويست تا آدم، 150 تا موتور هوندا، سه تا بلندگو دستي، پنجاه تا چوب دستي، ده تا نانچيكو، چهار ليتر بنزين... همه دم در نمايندگي سفارت فيفا تو ايران جمع بشن. (ئه!... سفارت نداره؟ حالا اينا رو چيكار كنيم؟). 5ـ حل مشكل به شيوه اصلاحطلبان نارنجي: به پرستو جون ميگيم يه پتيشن درست كنه توي اينترنت، كه توش نوشته باشه كه مقصر همه اينا احمدينژاده و ما بمب اتم نميخوايم و سنگسار بايد لغو بشه و دخترا بايد برن ورزشگاه و... اگر تهش جا بود، به اين حكم فيفا هم اعتراض ميكنيم. بعد اون رو ميذاريم روي اينترنت واسه هشت ميليون امضا و هيفده سال صبر ميكنيم تا امضاها كامل بشن. 6ـ حل مشكل به شيوه تحريميها: ضمن استقبال از اين محروميت، آنقدر در مسابقات فوتبال شركت نميكنيم، آنقدر شركت نميكنيم تا به مرور زمان فوتبال در سطح جهان كماهميتتر و كماهميتتر شود تا آنجا كه طي مرور زمان، كلا ورزش فوتبال و به تبع آن فيفا نابود شود. آنوقت تيمهاي ملي فوتبالمان را فعال ميكنيم و البته چون تيم ديگري در جهان نيست كه با آن مسابقه بدهيم، قهرمان جهان خواهيم شد. 7ـ حل مشكل به شيوه روزنامههاي اصلاحطلب: به دوستان ميسپاريم اگر كشوري را ميشناختند كه مجوز فيفا دارد، اما تيم فوتبال ندارد، آن را به ما معرفي كنند. بعد با طرف وارد معامله ميشويم تا از مجوزش استفاده كنيم! 8ـ حل مشكل به شيوه اعتماد ملي: دم انتخابات، شيخ مهدي كروبي نامهاي سرگشاده به شيخ احمد جنتي مينويسد و در آن طي باز كردن يك كاميون نوشابه براي خودش، مسئوليت محروميت تيم ملي فوتبال ايران را متوجه شوراي نگهبان ميكند. 9ـ حل مشكل به شيوه وكالتي: طرح انگشتنگاري از اعضاي فيفا در صحن مجلس، مطرح و پس از 23 بار خارج و وارد كردن آن در دستور كار هيأت رئيسه مجلس، سرانجام طرح پس از زد و خورد مفصل موافقان و مخالفان به تصويب ميرسد. همچنين كميته ويژهاي مسئول رسيدگي به تعليق تيمهاي ملي فوتبال ايران ميشود كه آنها بعد از سه سال اعلام ميكنند، مقصر خلبان بوده است. 10ـ حل معضل به شيوه روزنامههاي اصولگرا: با مديرمسئول روزنامه خودمان در اين خصوص مصاحبه ميكنيم و بعد مشروح نظرات ايشان در تعيين تكاليف فيفا و فوتبال و ورزش و سياست و انرژي اتمي و نظام كاينات را در قالب تيتر يك روزنامه فردا در صفحات اول و دوم و آخر منعكس ميكنيم. 11ـ حل معضل به شيوه سازمان تربيت بدني: اي بابا ... اگر آقاي عليآبادي حل معضل بلد بود كه كار به اينجا نميرسيد! (P30world)
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:41 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
فرق دخترها و پسرها :
دخترها خیلی دوست دارند جای پسرها باشند اما پسرها اصلاً دوست ندارند جای دخترها باشند اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده
یه پسر اگر سه تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با سه تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که سه تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و مشکلاتشون به سه تا نمیرسه
دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بذارن و در نهایت موفق میشن اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه هستی و دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه
پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن
یک دختر اگر بیست و چهار ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر بیست و چهار ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه یعنی اینکه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه
پسر ها میدونن جنبش فمینیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دخترها نمیدونن جنبش فمینیسم چیه واسه همین طرفدارشن
اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش
بعد از خوندن این مطلب پسرا اول دو دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند و می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب دو ساعت حرص میخورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن برای من پیام میذارن و فحش میدن ******************** تفاوت مردها و زنها
فرق زن گرفتن و سگ نگه داشتن چيه؟ - سگ گند به فرشت ميزنه ، زن به زندگيت! چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟ - آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند! - ببين خانوم , تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند ، ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ - هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره! - ... ببخشيد چي گفتي؟ بهترين انتقام از مردی كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟ بذارين زنتون مال اون بمونه! آگهي نيازمندي: به پنج زن زرنگ و كاري يا يك مرد نيازمنديم... يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه: - خوش گذشت؟ - عالي بود! خيلي كيف كردم! - خوب حالا چقدر خرجت شد؟ - ده هزار دلار! خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه: - خوش گذشت؟ - عالي بود! خيلي كيف كردم! - خوب حالا چقدر خرجت شد؟ - ده دلار! - مگه ميشه؟ - چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم ، بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم! فالگير: فردا شوهرتون ميميره! زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه! - چرا روان درماني زنها كمتر از مردها طول ميكشه؟ - معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و زنها هميشه در همون دوران به سر ميبرند! - به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟ - خواجه! زن : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين مرد دنيا رو بسازم! مرد : پس خير پيش! - وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟ - هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده! - به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟ - بيوه. - چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟ - چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه! يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه ،ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:38 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صبح به سختی از خواب بیدار می شوید . رادیو را روشن می کنید : از دكتر خداحافظي مي كنيد . تصميم مي گيريد كه سكته قلبي كنيد . براي اين كار بايد حسابي عصباني بشويد . به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه كه در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد . سپس گوشي را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي كشيد . بجاي عصباني بودن احساس سبكي مي كنيد . كنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود . تنها يك راه برايتان باقي مانده و آن اين است كه در مسير اداره تصادف كنيد . پشت چراغ قرمز توقف كرده ايد . بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي كنيد . تبليغ يك كرم مو بر صورت است كه براي هميشه موها را از بين مي برد . خنده تان مي گيرد . شيشه كرم برايتان آشنا است . شبيه كرم " افتر شيو " پسرتان است . دقت مي كنيد و متوجه مي شويد كه خودش است . صورت صافتان را در آينه ميبينيد و فرياد مي زنيد : راننده خودرو كناري فكر مي كند كه به همسر او متلك انداخته ايد . با عصبانيت مي گويد : - الان خوشگل را نشانت مي دهم ! سپس پياده مي شود و بطرف اتومبيل شما مي آيد . گاز مي دهيد و فرار مي كنيد . او هم به دنبال شما مي آيد . تعقيب و گريز آغاز مي شود . نمي توانيد از دستش فرار كنيد . در يك خيابان ناگهان متوجه مي شويد كه پشت سرتان نيست و گم تان كرده است . مي بينيد كه ورودي يك پاركينگ باز است . داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد كه مدتي در آنجا بمانيد تا هم مطمئن شويد كه راننده عصباني شما را گم كرده و هم راهي براي مشكل صورتتان پيدا كنيد . يك گوشه از پاركينگ پارك مي كنيد . سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي مي كشيد . كسي به شيشه مي زند . نگاه مي كنيد . نگهبان اداره است . شما را بدون ريش نميشناسد و فرياد مي زند : دزد ، يك سارق توي ماشين رئيس است ..... تمامي خبرنگاران و ساير مديران كل به سمت شما مي آيند تا ببينند قضيه از چه قرار است . در ميان آنها قيافه يكي از خبرنگاران آشنا مي آيد . او همان راننده آن خودرو است كه تعقيبتان ميكرد و خبرنگاري است كه با همسرش براي شركت در كنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان آمده است .......
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 8:33 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
احمق بيقانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كردهاي. بدتركيب، بيقيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. دیگه نمیشه روی لایحه هایی که میدی حساب کرد . مردهشور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت ميكنم!
خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!
تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگه اينجا طويله ست؟ لامروت مث خيابان سنگفرش ميمونه! والله ميزنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا ميگيرم سوتت ميكنم كه دو كورس اونطرفتر بياي پايين، احمق، زردنبو، رنگش مثل پهن ميمونه! يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پررو. به خدا چاك دهنتو ميدوزم. گوشاتو قيچي ميكنم. مرده شور صورت آبلهاي سوزن سوزنيتو ببره، توی عالم رفاقت صد دفعه ترا پُرُو كردم اما باز هم ناصاف از آب دراومدي. خوبه، بسه ديگه، جلو حرفاتو درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت . بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد، قلب منو بشكافي؟! دهه... چك بيمحل رو تماشا كن. سفته سوخت شده رو ببين. دلال مظلمه رو بپا! مرتيكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بياعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نميشه. تف تمام مستاجرام به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفليهام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجرهات رو تخته كن عمو.
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:13 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات رو به سر و صورت حساس من نمالید! پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه ، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید! آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست! خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 14:17 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
المپيک ۲۰۰۸ در تهران به دنبال اعلام عدم آمادگی چين در اواخر نوامبر ۲۰۰۵ برای برگزاری المپيک ۲۰۰۸ در اين کشور، ايران آمادگی خود را برای برگزاری اين جشن ورزشی باشکوه جهانی اعلام کرد. اکنون با گذشت سه سال، ايران از سه روز قبل برگزاری المپيک را آغاز کرده است و در همين سه روز تمام دوربين های خبری جهان و کانالهای تلويزيونی متوجه ايران، اين سرزمين هزارويکشب شده است. مشعل المپيک منفجر شد بالاخره مشعل المپيک پس از چهار سال از يونان به ايران رسيد و حسين رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان به عنوان نماينده ورزشکاران ايران آتش را به سوی مشعلی که توسط واحد عمليات سپاه ساخته شده بود، پرتاب کرد تا آن را روشن کند، اما به دليل محاسبات غلط ، مشعل بزرگ ورزشگاه آزادی منفجر شد و سی نفر کشته و تعدادی زخمی شدند. سخنگوی استاديوم آزادی اعلام کرد: چيز مهمی نبود، خوشبختانه هموطنان خودمان کشته شدند و براساس شناسايی های صورت گرفته اکثر آنها اصلاح طلب بودند. مقررات ويژه محسن مهرعليزاده دبير ايرانی المپيک ۲۰۰۸ تهران ، طی مصاحبه ای به برخی مقررات المپيک تهران اشاره کرد و گفت: ۱) المپيک خواهران بطور جداگانه برگزار می شود تا برادران تحريک نشوند. برادران حق حضور در اين المپيک را نخواهند داشت. مربيان مرد ورزشکاران زن می توانند قبل از مسابقه ورزشکاران خود را راهنمايی کنند.
۲) در بخشی از المپيک مردان حضور تماشاگران زن بلامانع است، اما در ورزشهايی مانند شنا و ژيمناستيک و ساير ورزشهای تحريک کننده تماشاگران زن حق حضور نخواهند داشت. ۳) حضور ورزشکاران اسرائيل ممنوع است و در صورت مشاهده اين ورزشکاران به عنوان جاسوس دستگير می شوند. ۴) برندگان مسابقات علاوه بر دريافت مدال طلا و نقره و برنز جهت اعتلای روحيه ورزشی به مکه و مدينه مشرف خواهند شد. رفتن به اين سفر اجباری است و در مورد کسانی که به دليل پيروی از اديان ديگر حق ورود به مکه و مدينه را ندارند ، کميته ارزشی المپيک طی مراسمی اين افراد را به دين مبين اسلام مشرف می کند و اقدامات تکميلی را نيز انجام می دهد. حمل و نقل در تهران خبرنگاران گزارش می دهند که با وجود ايجاد خطوط ده گانه مترو حمل و نقل دو ميليون تماشاگر ميهمان به دشواری صورت می گيرد. اين تماشاگران که نيم ميليون نفرشان به دليل رعايت مسائل اخلاقی در جزيره کيش مستقر هستند، می بايست از سه روز قبل از هر مسابقه آماده شوند تا از جزيره کيش به فرودگاه امام خمينی و از آنجا با هليکوپتر به فرودگاه مهرآباد و از آنجا با مينی بوس به ميدان آزادی و از آنجا با مترو به شهرک المپيک منتقل شوند.
قير و قيف در تهران عليرغم سرمايه گذاری وسيع شهرداری و دولت ايران هنوز استاديوم دو و ميدانی کاملا احداث نشده است. مسئول اين استاديوم گفت: هنوز موفق به خريد زمين آن نشده ايم، اگر امروز بتوانيم تا عصر زمين را معامله کنيم نيروی ارتش و بسيج با استفاده از دويست هزار بسيجی می توانند تا چهارده ساعت بعد استاديوم را بسازند. وی گفت: مشکل آسفالت بسيار جدی است، يک روز قير نيست، يک روز قيف نيست و يک روز مسوول پروژه مشغول فعاليت حزبی است.
لباس شخصی ها در استاديوم امروز در استاديوم شهيد شيرودی که محل برگزاری مسابقات هندبال و بسکتبال است ميان تماشاگران طرفدار جبهه دموکراسی و حقوق بشر از يکسو و لباس شخصی های طرفدار رئيس جمهور از سوی ديگر درگيری رخ داد و مسابقه بسکتبال ميان کوبا و لهستان برگزار نشد، قرار است اين مسابقه فردا شب در ساعاتی که لباس شخصی ها به خواب می روند در يک استاديوم ناشناس برگزار شود. رئيس جمهور ۱۶ گل زد دکتر محمود احمدی نژاد امروز در جريان مسابقه فوتبال ميان ايران و تاجيکستان حاضر شد و بر اساس حکم حکومتی به عنوان کاپيتان تيم ملی منصوب شد. در پی حضور وی در استاديوم تعداد زيادی از تماشاگران خارجی و ايرانی از شوق سکته کردند و در حالی که کليه اعضای تيم تاجيکستان گريه می کردند، ايران موفق شد با نتيجه ۱۶ بر صفر پيروز شود. هر شانزده گل اين بازی توسط رئيس جمهور زده شد. ايران - ودکا، ودکا - ايران سفارتخانه های انگليس، فرانسه، هلند، ترکيه، آلمان، آمريکا و چند کشور ديگر هر کدام مبلغ پنج ميليارد دلار به عنوان وثيقه آزادی ۳۲۷۸۵۶ نفر از تماشاگران خود را که در سه روز گذشته به دليل رفتارهای مخالف شوون اسلامی دستگير شده اند، پرداختند تا آنان آزاد شوند و بتوانند بقيه مسابقات را ببينند. جوئل اسميت آمريکايی که از زندان آزاد شده بود، گفت: من آبجو خورده بودم و مرا گرفتند، در حالی که بقيه ايرانی ها ودکا می خورند و آنها را نمی گيرند، وی گفت: من هم از اين به بعد ودکا خواهم خورد . وی شعار داد: ايران- ودکا، ودکا- ايران. شاهين پن گزارشگر نيويورکر شاهين پن، شان پن سابق و گزارشگر نيويورکر که برای هجدهمين بار بعد از انتخابات رياست جمهوری احمدی نژاد به ايران سفر کرده است، در گزارشش نوشت: بسياری از تماشاگران اروپايی و آمريکايی از رفتن به استاديوم برای ديدن مسابقه خودداری می کنند، چون تماشای شهر تهران هيجان انگيز تر است. وی که مسلمان شده و نام شاهين را انتخاب کرده است، نوشت: خبرنگاری در ايران مثل اين است که دوربين در دست به فاصله پنجاه متری يک بمب نشسته باشی که قرار است يک دقيقه بعد منفجر شود. همه چيز عالی است.
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 15:4 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خبرگزاریها : سعدی گفت غلط کردم و بابت سرودن بیت " بنی آدم اعضای یکدیگرند" از ایرانیان معذرت میخواهم !!! کسانی که در دنيای قديم مديم زندگی می کنند خيالات ورشان داشته که بله بنی آدم اعضای يکديگرند. و می خواهند بزور هم که شده هندوانه بگذارند زير بغل اشرف مخلوقات که غمخوار همنوع خود باشد و اسلحه بدهند به حضرت اجل اشرف يعنی بنی آدم تا از خود دفاع کند. و هرچه می گويند بابا اون قديم مديم ها بود که بنی آدم اعضای يکديگربودند ؛ تازه اون وقتا هم فقط تو کتابا حرفش را می زدند ؛ می گويد نخير من ثابت می کنم که بنی آدم اعضای يکديگرند و مثال می آورد که بنده خودم در ايرانم اما يک دستم توی عراق است که درحال حاضر در قضايای آنجا گيرکرده ، سرم نيز توی لبنان است و چون درد می کند بايد دستمال ببندم . يک پايم هم در فلسطين است . بنابراين بنی آدم اعضای يکديگرند. بدنبال اين شبهه افکنی ها، استاد سخن سعدی شيرازی ضمن رد کلیه سخنان منتسب به خود اعلام کرد که اين حرفها به هيچ وجه موضع رسمی وی نبوده وافراد فرصت طلب از گفته های ايشان بهره برداری خطی و جناحی کرده اند. سخنگوی شيخ اجل نيز ضمن تکذيب اين مطالب گفت : آقای سعدی شيرازی بارها به صراحت اعلام نموده که ولله بالله شوخی کردم ، غلط کردم ، اشتباه کردم . به خدا فکر اینجاشو نکرده بودم که همچین بیتی رو پروندم . بابت سرودن بیت " بنی آدم اعضای یکدیگرند" از کلیه ایرانیان معذرت میخوام و این بیت رو به فلسطینیها و لبنانیها و افغانیها و عراقیها و ..... تقدیم میکنم!!! اين سخنگو همچنين افزود : ما برای اينکه به اين بشر قديمی تفهيم اتهام کنيم، نوع خاصی از بنی آدم که فلسطينی ناميده می شود را با بنی آدم ايرانی مقايسه کرده ايم تا دنيا بداند که ما بشوخی اين حرف ها را زده ايم. و اما موارد اختلاف : ۱- بشر فلسطينی اگر به زندان برود نامش تيتر اول نشريات ورسانه ها می شود ، بشر ايرانی کسی نبايد بداند درکجا زندانی است. ۲- جوان فلسطينی اگر کشته شود جسدش با تشريفات خاص به مراکز آموزش عالی منتقل شده و بعنوان شهيد در دانشگاهها دفن می شود، جوان ايرانی اگر کشته شود شبانه بدون اجازه پدرومادر و در خفا و در روستايی دورافتاده بخاک سپرده ميشود. ۳- جوان فلسطينی اگربا پاره آجر به نظاميان حمله کند ، عمل اش مورد ستايش انس و جن قرار گرفته و از وی بعنوان قهرمان تجليل بعمل می آورند ، جوان ايرانی اگربه نظاميان بگويد بالای چشمتان ابروست ، بلايی به سرش می آيد که مرغان هوا برايش کف خواهند زد. ۴- بشر فلسطينی اگر تير بخورد خانواده اش هرماه پول هزار تير از دولت دريافت می کند ، بشر ايرانی اگر تير بخورد خانواده اش بايد پول صد عدد تير به دولت بدهد. ۵- نبرد جوان فلسطينی انتفاضه نام دارد و موردستايش قرارمی گيرد ، نبرد جوان ايرانی محاربه با خدا نام دارد و مورد مجازات . ۶- بشر فلسطينی اگردست به اسلحه ببرد عکسش زينت بخش محافل خواهد شد ، بشرايرانی اگر اسلحه بدست گيرد عکسش زينت بخش مقابر. ۷- بشر فلسطينی در مملکت خودش پناهنده است ، بشرايرانی در خارج از کشور خودش. ۸- بشر فلسطينی خودی است ، بشر ايرانی نخودی. ۹- برای بشر فلسطينی ماهواره راه اندازی می کنند اما ماهواره بشر ايرانی را مصادره می نمايند. ۱۰- بشر فلسطينی را دوست تحريک می کند اما بشر ايرانی را دشمن.
۱۱- سياسی بودن بشرفلسطينی مايه افتخار است ، سياسی بودن بشر ايرانی مايه دردسر. ۱۲- بشر فلسطينی بايد مدام فرياد بزند، بشر ايرانی حق پچ پچ ندارد. ۱۳- کمک بيگانگان به بشر فلسطينی عملی بشر دوستانه است ، کمک بيگانگان به بشر ايرانی براندازی است. ۱۴- دنيا وظيفه دارد از بشر فلسطينی دفاع کند،دفاع از بشر ايرانی دخالتی نابخشودنی در امورمملکت است. ۱۵-دريافت پول و اسلحه از بيگانگان توسط بشر فلسطينی عملی بشردوستانه است وبرای بشرايرانی ..... حتی میترسم حرفشو بزنم. ۱۶- دفاع ازجوان فلسطينی رسانه را بيمه می کند، دفاع ازجوان ايرانی تعطيلی رسانه را تضمين می نمايد. ۱۷- بشر فلسطينی روی دريای آب خوابيده اما پول نفت دريافت می کند ، بشر ايرانی روی دريای نفت خوابيده اما آب خنک می خورد. ۱۸- جوان فلسطينی تشويق به آتش بازی می شود، جوان ايرانی حق بازی با آتش را ندارد ۱۹- اگرجوان فلسطينی اعتصاب غذا کند دهانش را پراز زر می کنند ، جوان ايرانی اگر اعتصاب غذا نمايد ، از گشنگی میمیرد.
+
نوشته شده در دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 14:25 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گاو ما ما مي كرد
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:3 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:23 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش را که سالها پیش گم شده بود بطور پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی (ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود! عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند! چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! گینه بی صاحاب!!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند! پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند! ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:23 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مديريت مجموعه وبلاگهای زنجیره ای ته بن بست در راستای اهداف انسانی خود اقدام به انتشار سوالات کنکور سراسری امسال می نمايد. تذکر آيين نامه اى:
۱- از خوردن مداد پرهيز کنيد. ۲- از تا کردن ، مخدوش کردن ، سابيدن ، ليسیدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد. ۳- کيک به تعداد لازم خريداری شده است ، از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد! ۱) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟
الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد. ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد! ج) پدرسگ مگه من سر گنج نشستم؟ د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه دانشگاه آزاد قبول بشی! ۲) مرواريد خليج فارس؟
الف) کيش ب) پيشته ج) چخه د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردن) ۳) بزرگترين هواپيمای مسافربری جهان؟
الف) بوئينگ(Booing) ب) بوئينگ کوچولو (Booing 345) ج) بوئينگ بزرگ(Booing707) د) جیمبو ۴) خواننده ی تپل ترک؟
الف) سيبيل کن ب) سيبيل جان ج) ريش تراش د) سیبیل تراش ۵) کداميک يک تيم اسپانيايی است؟
الف) اتلتيکو بيل بااو ب) اتلتيکو کلنگ با من ج) اتلتيکو خاک انداز با تو د) اتلتيکو بیل با کلنگ ۶) نامزد خوش خنده ی آخرين دوره رياست جمهوری؟
الف) کرروبی ب) کورپاک کنی ج) کچل شويی د) همه ی موارد! ۷) نژاد مردم ساکن کرواسی؟
الف) کروات ب) پاپيون ج) دستمال گردن د) يقه آخوندی ۸) کداميک جز خبرگزاريهای داخلی نيست؟
الف) ايلنا ب) ايسنا ج) خاله نسرين اينا د) ای شرتی بزن پرس! ۹) فوتباليست انگليسی؟
الف) اندی کول ب) اندی شانه ج) کورس سرشانه د) اندی هيکل ۱۰) از سازهای موسيقی که همنشينی با مبتديان اين رشته توصيه نمی شود؟
الف) ساکسيفون ب) کوله پشتی سيفون ج) چمدون سيفون د) کيف پول سيفون ۱۱) بازيکن تيم ملی عربستان؟
الف) احمد الدوساری ب) حسن السه تبريز ج)غضنفر الچهار قزوين د) قلی ال اِن سانفرانسيسکو ۱۲) رئيس جمهور کوچولوی روسيه؟
الف) پوتين ب) صندل ج) دمپايی د) کفش ۱۳) ......... بى تو سردمه ؟
الف) بخارى ب) پتو ج) آرش د) دى جى على گيتور !! ۱۴) نام ديگر اسيد فرميک ؟ الف) جوهر مورچه ب) جوهر مورچه خوار ج) جوهر پلنگ صورتي د) جوهر سرندي پيتي ۱۵)هنرپيشه معروف سينما ؟ الف) محمدرضا گلزار ب) محمدرضا علفزار ج) محمدرضا گندمزار د) محمدرضا دشت ۱۶)دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟ الف) ديويد سيمن ب) ديويد سيمثقال ج) ديويد سيگرم د) ديويد سيتن ۱۷)نويسنده “منطق الطير” کدام شاعر است ؟ الف) عطار نيشابوري ب) نجار نيشابوري ج) سمسار نيشابوري د) کوپن فروش نيشابوري
+
نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:47 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در پي شکست تيم ملي ايران برابر مکزيک، نويسنده خيالباف وبلاگ ته بن بست در يادداشتي به جمعآوري مطالب سانسورشده ۷ روزنامه وزين کشور و انتشار همزمان آنها پرداخت! ستون «گفتوشنود» كيهان
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:6 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
توپ طلاي بهترين تماشاگر بازي به علي دايي
+
نوشته شده در شنبه سوم تیر 1385ساعت 11:47 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
چرا مرغ از خيابان رد شد؟ ارسطو: چون طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود. موسی: و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت. مارکس: مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتنابناپذير بود. خاتمی: چون ميخواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند. رياضيدان: مرغ را در چه دایره و زیر مجموعه ای تعريف ميکنيد؟ نيچه: چرا که نه؟ فرويد: اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد؟ داروين: چرا که طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است. همينگوی: برای مردن در زير باران. اينشتين: بدلیل اینکه رابطهء مرغ و خيابان نسبی است. سيمون دوبوار: مرغ نماد زن و هويت پايمالشدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد. پاپ اعظم: بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟ صادق هدايت: چون از دست آدمهای مسخره و پوچ این زندگی فانی و بی فایده به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر. شيرين عبادی: نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نميدهد. روانشناس: آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟ نيل آرمسترانگ: يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها. حافظ: عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت. کافکا: کافکا به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد، ضمن اينکه به کافکا نگاهی بیتوجه و وحشتزده انداخت. اين کافکا را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دستکم او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثهاش دشوارتر مينمود. بيل کلينتون: من هرگز در اتاق کارم با یک مرغ تنها نبوده ام و جز در حضور وکیلم در مورد این موضوع اظهارنظر نمیکنم فردوسی: بپرسید بسیارش از رنج راه ، ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه. ناصرالدينشاه قاجار : معروض میداریم که يک شور و شعف ملوکانه ای به ما دست داد و ما اراده فرموديم که به آن مرغک ضعیفه امر نماییم که بدون تشریفات درباری و حضور ملازمان و مراکبان سلطنتی در مقابل دیده گان همایونی ما از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد. سهراب سپهری: مرغ را در قدمهای خود بفهميم و از درخت کنار خيابان شادمانه سيب بچينيم. یه سخنران.... ( حدس نوع سخنران بعهده خودتون ) !!!: بروند گم شوند اين مرغها. اين مرغها هيچ نميتوانند غلطی بکنند. امت بزرگوار اسلام خودش مسیر رد شدن مرغها را از خيابان تعيين ميکند . اينجور نيست که هر مرغی که دلش خواست با نقشه استکبار از خيابان رد شده باشد. حالا بعضی از اشخاص يک چيزی گفتهاند و ممکن است اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما چنین چیزی نشده و اگر هم نعوذ بالله شده - که ان شاالله نشده - بهرغم همهء اينها امت اسلامی الحمدالله آمادگی کامل دارد و فتبارک الله به این مردم در صحنه که در برابر اين توطئهها مقاومت ميکند. طرفدار داستانهای علمی - تخيلی: اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. خيابان و تمام جهان هستی ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر در زیر پای مرغ حرکت کردند . اريش فون دنيکن: مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتن های روی سر مرغ را نديديد؟ جرج دبليو بوش: اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است. سعدی: و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟ گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم. احمد شاملو: و من مرغ را، در گوشههای ذهن خويش ميجويم . من ميمانم ، و مرغ ميرود ، به آن سوی خيابان . و من تهی هستم از گلايههای دردمند سرخ. رنه دکارت: از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟ لات محل: مرغ رد بشه ؟ به ریش پدر و گور پدر بزرگش خندیده! مگر شهر هرته ؟ هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده. بودا:
با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکند. پدرخوانده: جای دوری نميتواند برود. فروغ فرخزاد: از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد. ماکياولی: مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه ای را توجيه ميکند. پاريس هيلتون: خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال لوازم آرایشی یا لباس ديده . آقای احمدینژاد:
خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق مسلم ملت ایران است که تحت هیچ شرایطی از آن کوتاه نمی آییم و همه میدانند که تنها مصارف صلح آمیز داشته و کاملا قانونی و تحت نظر بازرسان سازمان مرغ و طیور قرار دارد . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهیم داد . موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی توطئه اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد. فوتباليست: می خواد از تله آفسايد فرار کنه آقا ! ما هر چی به اين داور گفتيم بیانصاف قبول نکرد یه کودک: که به اون طرف خيابون برسه.
+
نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 14:17 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:22 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
قوانین مورفی توسط شخصی بنام کاپیتان ادوارد مورفی مهندس نیروی هوایی در سال ۱۹۴۹ کشف شد . وی هنگامیکه روی پروژه ای در نیروی هوایی مشغول بررسی روند کار بود متوجه شد که ترانسفورماتور بصورت نادرستی سیم پیچی شده است . او در مورد تکنسینی که اینکار را انجام داده بود چنین گفت : " اگر برای این تکنسین راهی باشه تا بتونه کارشو درست انجام نده ، اون راهو پیدا میکنه "
قوانین مورفی اکنون افزون بر هزاران قانون می باشد که توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مجموعه ای از قوانین حاکم بر زندگی است که اکثرا" از بدبینی نشات گرفته و جنبه شوخی دارند اما بسیاری از آنها نیز عینیت و واقعیت دارند . برخی از این قوانین عبارتند از : ۱ - اگه قرار باشه کاری خراب بشه و درست پیش نره ، حتما خراب میشه و انهم در نامناسبترین زمان! ۲ - اگه احتمال داشته باشه چندین کار خراب بشه ، آن کاری که بیشترین ضرر را خواهد زد درست پیش نخواهد رفت. ۳ - لبخند بزنید چراکه فردا همه چیز بدتر و وخیمتر خواهد شد . ۴ - احتمال آسیب دیدن یک شیء نسبت مستقیم دارد با ارزش آن ! ۵ - هر راه حلی مشکل جدیدی پدید می آورد . ۶ - هرگاه جسم با ارزشی از دست شما به زمین بیفتد به غیر قابل دسترس ترین مکان میرود ( حلقه برلیان یا داخل سطل زباله می افتد یا در چاه فاضلاب ) ۷ - هرگاه دنبال چیزی بگردید همیشه در آخرین مکانی که آنرا جستجو می کنید یافته می شود . ۸ - هیچ اهمیتی ندارد که شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید . به محض آنکه خریدید ، در مغازه ای دیگر ارزانتر آنرا خواهید یافت . ۹ - همواره در خیابان و در هنگام رانندگی ماشینها در لاین دیگر سریعتر حرکت می کنند . ۱۰ - هنگامیکه دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار می برید کاملا بی عیب و نقص کار خواهد کرد . ۱۱ - هر فردی راهی برای ثروتمند شدن در ذهنش دارد که عملی نمی باشد . ۱۲ - هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده . ۱۳ - هرکس که پول بیشتری دارد حکمرانی می کند . ۱۴ - هیچ عمل نیکی بدون مجازات نخواهد ماند . ۱۵ - هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار دهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش کنید . ۱۶ - در ورزش بهترین ضربه ها همیشه زمانی زده می شود که تنها هستید و بدترین آن هنگامی که در جمعی بازی می کنید و یا با فردی بازی می کنید که می خواهید او را با بازی خو تحت تاثیر قرار دهید . ۱۷ - همیشه هر چیزی را که می خواهید نمیتوانید داشته باشید و آنچه را که دارید نمیخواهید . ۱۸ - احتمال آنکه کاری را که انجام می دهید دیگران ببینند نسبت مستقیم دارد با میزان احمقانه بودن کار شما ۱۹ - سنگین بودن ترافیک نسبت مستقیم دارد با میزان عجله شما برای زود رسیدن به مقصد . ۲۰ - هنگام ورود به پمپ بنزین جایگاهی را که انتخاب می کنید همیشه طولانی تر و جلو رفتن آن کندتر از جایگاه های دیگر خواهد بود . ۲۱ - زباله از خلاء بیزار است آنقدر انباشته می گردد تا فضای موجود را پر کند . ۲۲ - هرگاه کفش نو را برای اولین بار به پا کنید همه پایشان را روی آن خواهند گذاشت . ۲۳ ـ هرگاه بخواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید همیشه لکه سمت دیگر شیشه می باشد . ۲۴ - قانون بقای کثیفی : برای تمیز کردن هر چیزی باید چیز دیگری کثیف گردد . ۲۵ - اگر حق با شما باشد هیچکس حرف شما را باور نخواهد کرد . ۲۶ - قوانین مانند تار عنکبوت می باشند تنها افراد ضعیف و فقیران به دام آن می افتند در صورتی که ثروتمندان و صاحبان قدرت آنرا پاره کرده و می گریزند . ۲۷ - دو عنصر در طبیعت فراوان می باشند : یکی هیدروژن و دیگری حماقت . ۲۸ - جاده رسیدن به موفقیت همیشه در دست ساختمان است . ۲۹ - هرگاه چیزی را دور بیندازید به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهید کرد . ۳۰ - کار تیمی همواره ضروری می باشد چراکه به شما اجازه میدهد تا در صورت بروز مشکل ، فرد دیگری را نکوهش کنید . ۳۱ - احتمال آنکه طرف نانی که به آن کره مالیده شده است بر روی فرش بیفتد نسبت مستقیم دارد به قیمت فرش . ۳۲ - در دسترس بودن*زیبایی*عقل = ثابت = ۰ ( معادله یافتن همسر به این مفهوم که هیچ دختر و زنی وجود ندارد که هر سه این خصوصیات را دارا باشد ) ۳۳ - افرادی که می توانند بهترین نصیحت ها را بکنند ، نصیحت نمی کنند . ۳۴ - دود سیگار همواره بسمت افراد غیر سیگاری حرکت خواهد کرد ، بدون توجه به سمت وزش باد . ۳۵ - دوستان می آیند و میروند اما دشمنان انباشته می شوند . ۳۶ - هرگاه به دروغ به رئیس خود بگویید که علت تاخیر شما پنچر شدن چرخ ماشینتان بوده روز بعد چرخ ماشین شما پنچر خواهد شد .
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:58 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد. ۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند. ۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند. ۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند. ۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن. ۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند. ۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند. ۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است. ۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند. ۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود. ۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود. ۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 17:31 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صداي ترقهها هم از گوگردِ چند تا كبريت بيخطر تأمين ميشد كه چندان ترسناك نبود . بعضي جوانها هم ملاقهاي ميزدند كه آن هم عجيب و غريب نبود... اما حالا «چهارشنبه سوري» فرق كرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. فرمِ آن را كه لابد ديده و شنيدهايد. فشفشه و ترقه و و موشک و دارت و نارنجك و سرنگ و اکلیل سرنج و حشره كش و لاستيك و قوطی اسپری و... در دستان نوجوانان و جوانان (و سايران!) ماه اسفند را به ماه خون و حماسه(!) تبديل كرده است و شب چهارشنبهسوري هم بيشباهت به شبهاي عمليات جنگي نيست. جراحات و تلفات هم كه تا دلتان بخواهد، فراهم است. اما اين تمامِ داستان نيست. همانطور كه گفتم، چهارشنبه سوري از نظر محتوا هم پيشرفت كرده و تأويلها يا قرائتهاي مختلفي از اين مراسم برداشت ميشود. با توجه به قرائتهاي پيشين، برخي از قرائتهاي آتي براي چهارشنبه سوري امسال، اينگونه پيشبيني می شود : مجری شبکه ماهواره ای سلطنت طلب : چهارشنبهسوري يعني اعتراض؛ يعني فرياد؛ يعني ما ديگه اين رژيم رو نميخوايم؛ يعني ما اعليحضرت رضاشاه رو ميخوايم. چهارشنبه سوري يعني اعليحضرت بيا، ما منتظريم. هر جرقه آتش در اين شب، يعني ما هواخواهِ سلطنتيم و هر ترقه يعني بيا... . عزيزان مطمئن باشيد كه اعليحضرت صداي شما رو ميشنون... ايشون هر صداي بلندي رو ميشنون و آماده ان که زندگی راحتشونو ول کنن و بخاطر شما بیان اونجا ... . سرمقاله یک روزنامه اصولگرا : اكنون بر همگان واضح و مبرهن است كه با تدبير و بصيرت نیروهای دلسوز و عالمان دردآشنا و روشنفكران متعهد ، ميتوان همين رسم ضاله چهارشنبه آخر سال را هم به گونهاي اسلامي ـ ايراني تفسير كرد. هر ترقهاي كه امسال ميتركد و هر آتشي كه روشن ميشود، ميتواند حاوي اين پيامِ صريح و روشن به غربيان و آمریکای جهانخوار و استکبار جهانی و نوکر او استعمار پیر و ایادی آنها در شوراي حكام باشد كه «انرژي هستهاي، حق مسلم ماست»... . سخنرانی یک روشنفکر در همایش " سنجش آتش ناب " : از منظر هستيشناسانه، پارادايمِ آتش، آنگاه كه هنوز در مواجهه با پارادوكسِ آب قرار نگرفته، قادر به روشنگري است. از زرتشت تا سهروردي و از سهروردي تا كانت و از وي تا وُلتر و نيچه و تا همين اكنون، آتش همواره در جنگ با جهل و ارتجاع بوده است و به همين خاطر، هميشه روشنگران و دگرانديشان، يا در آتش سوزانده ميشدهاند، يا به خاكستر گرم مينشستند و يا دماغشان ميسوخت! به همين خاطر، چهارشنبهسوري، رسمي كاملا روشنفكرانه است. من حتي شواهدي دارم كه نيچه، تا پيش از آتش گرفتنِ سبيلهايش، پايبندي عميقي به پريدن از روي آتش داشته است. مدیر یک شبکه ضد اسلامی از لندن : از نشانههاي ديگري كه نشان ميدهد، ايرانيها هرگز به اسلام نگرويدهاند، همين چهارشنبهسوري مبارك است. من با قاطعيت از همين تريبون، خطاب به آن نادانهايي كه گمان ميكنند، اكثريت مردمِ ايران به دين تازيها گرويدهاند، اعلام ميكنم كه اي كوران، اي نابينايان، اي هيچينفهمها، اي بيتربيتها! چرا فكر ميكنيد اين چند هزار مسجد و آن چند ميليون نمازخوان، نشانه اسلامِ ايرانيهاست، مگر چهارشنبه سوري را نميبينيد؟ مگر آن تَرَق تَرَق مبارك را نميشنويد؟ آنوقت ميگويند، ما صمٌبكمٌ لا يعقلون هستيم! تئوريسين گروهِ فشار: بروبچ همگي آماده باشن، سهشنبه اگه خدا قبول کنه از ظهر عملیات داريم. باید تا میتونین برای آخرتتون ثواب جمع کنین . ميريزین تو محل، اول هوار میکشین که سوسول ترا در برن ، بعد یه عده پر رو هستن که چند دقیقه بعد دوباره سر و کلشون از لای در پیدا میشه . اونارو به اضافه هر جوون بچه سوسولي كه ديدين، اول يك فصل كتك ميزنين، بعد هم ترقههاشو ور ميدارين ميرين تو محلههاي شلوغ، میزنین زير پاي دختراي بدحجاب. اگه اوضاع هم خيلي قاطي پاتي شد، همونجا از روي موتور، ترقهها رو بندازين تو جمعيت، اين شالله ميخوره تو سرِ بيبندوبارها... اين آتشبازيِ بی معنی و لوسِ آخر سال باید جمع بشه و تازه باعث میشه مردم کابوس مارو فراموش نکنن و این نشوندهنده قدرتِ ما میشه، اگه خدا بخواد... . سخنگوی کاخ سفید : آيا دنيا ميتواند قبول كند، حكومتي كه نميتواند كنترل دقيقي بر ترقهها داشته باشد، به انرژي هستهاي و بمب اتم دست يابد؟ چه تضميني وجود دارد كه يكي از همين شبها، ايرانيها يك بمب اتم را در اسرائيل منفجر نكنند و با پرش از سوريه به نوار غزه، نواي «زردي من از تو، سرخي تو از من» سر ندهند؟ ما به آژانس انرژي اتمي امر ميكنيم كه وجود چهارشنبهسوري را به عنوانِ يكي از ادله مهم در جهت نقض معاهدات و نيز عدم شايستگي ايران در دستيابي به انرژي اتمي منظور گرداند. مجری رمانتیک یک شبکه " بشکن و بالابنداز " لوس آنجلسی : فيفيجون از تهران نوشته، چقدر اين لباسِ ركابي به من مياد، اما بهتر بود موهام رو استخوني ميكردم. مرسي فيفي جون، مرسي، دوست دارم. راستي، فيفي پرسيده چهارشنبهسوري چيكار كنه... . عزيزم، روسريت رو در بيار و پاچههاي شلوارت رو بكش بالاتر، روژِ شرابي بزن و سايهها هم بهتره صورتي باشه، لاك رو هم تيره بگير، اينجوري هم تو مُدي و هم جلب توجه ميكني و هم حالِ اين حزباللهيها رو ميگيري... اگه هم اونا گرفتنت كه اين يه قضيه ديگهس! رادیو مجاهدین : برادر مسعود رجوي، طي پيامي به ملت ايران، دستور اجراي مراسم چهارشنبهسوري را صادر كرد. در همين راستا، رئيسجمهور منتخب خلق، مريم رجوي از سازمانهاي بينالمللي، خواست تا با اعزام ناظران خود به ايران و مشاهده استقبال مردم از اين دستور که تحت شدیدترین تدابير امنيتي رژيم آخوندي صورت ميگيرد، به ميزان مردمي بودن سازمان مجاهدين خلق و مقبوليت رئيسجمهور رجوي پي برند؛ زنده باد رجوي، نابود باد... . سرود شبکه جوان: آتشكاران، دلاوران، نامآوران پرسوز باشيد، پرتوان، پرصدا... . یک معتاد : چهارشنبه شوري خيلي بده، اين دولت کریمه جاي اينكه آدماي محترمي مشل ما رو جمع كنه، بايد اين چهارشنبه شوري رو جمع كنه... چه معني ميده اين همه ژغال خوب خاکشتر بشه؟؟؟ دل آدم كباب ميشه! اين همه ژغال و آتيش، اونهمه دود و دم ... اما چه فايده، آفتابه لگن هفت دشت، نشئگي و توهم هيچي! جاسوس یک سرویس امنیتی خارجی : مطابقِ مشاهداتِ اينجانب، مأمور SVOO24P كه از غروب سهشنبه تا نيمهشب در ميان جمعيت حضور داشتم، ميزان صدا و نيز توانِ انفجارهاي توليدشده در برخي اماكن، از جمله مناطق 05، S6، P5 و N9 از عهده گوگرد، باروت و حتي «تيانتي» فراتر بوده است و همانگونه كه مأمور VS24SS هم گزارش كرده، استفاده از اورانيوم رقيقشده در برخي از اين بمبها كاملا محتمل است. همچنين توان مهماتسازي ايرانيها نيز اعجابآور توصيف ميشود. یک استاد دانشگاه از هفت دولت آزاد : در حالي كه در ممالك مترقي و پيشرفته، براي زنده نگه داشتن سنتها و جشنها، هر سال هزاران كشته ميدهند، يك عده مرتجعِ محافظهكار، به خاطر كور و كچل و تلف شدن چند صد نفر آدم، دايما اعتراض ميكنند. اينها هيچي نميفهمند، به خصوص از اومانيسم! یک نسل سومی : چهارشنبه سوري فقط باید لاو تركوند ! ( برگرفته از سایت بازتاب با تغییرات مخصوص nH )
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:38 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سوالات کنکور ۸۵ نام درس: متون و دستور زبان فارسی. نام درس: جامعه شناسی. نام درس: فيزيک. نام درس: شيمی. نام درس: دستور زبان عربی. نام درس:رياضيات. نام درس: زبان اجنبی.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:3 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه ، میرم. فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین! مادرش گفت : زود برگرد. قراره خانواده دکتر ارنست بیان . میخوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون!
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:12 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 12:27 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
واضح و مبرهن است که ما دانش آموزان عزیز باید هر سال بهار را شرح دهیم . زیرا بهار فصلی است شرح دادنی و دانشمندان بزرگ هر سال بهار را شرح داده اند و ماپارسال که کلاس اول بودیم بهار را شرح دادیم و سال قبلش هم که مدرسه نمی آمدیم همینطور توی خونه بهار را برای خودمان شرح می دادیم و امسال که آموزگار گرامی ما بخاطر یه چیزی شبیه تحصن پاکسازی شد و بجای او یک آموزگار دیگر برای ما آورده اند ، ما موضوع انشای "بهار را شرح دهید" را مثل هر سال نوشته ایم . اکنون شرح بهار بقلم اینجانب nH دانش آموز کلاس دوم جیم! بهار فصلی است زیبا و قشنگ و دل انگیز و پرطراوت که رویهمرفته فصلی طاغوتی می باشد . زیرا فصلی فرح بخش است که مثل اسم زن شاه مخلوع است و همچنین کلا گل طاغوتی است و شکوفه نیز طاغوتی است و در این فصل دامن طبیعت پر از گل می شود و چماق طبیعت جوانه می زند و انسان از بوی گلها مدهوش و مست می شود و در نتیجه در منکرات به او شلاق می زنند . بهار انواع و اقسام دیگر نیز دارد . یکی از انواع بهار ، " بهار آزادی " می باشد که در این فصل بصورت فله ای روزنامه ها را تعطیل می کنند و مجلات را می بندند و روزنامه نویس ها را خفه می کنند . در این فصل در کنار جویبارها یه نوع گاز مخصوص در می آید که اشک آدم را در می آورد و بلبلهای ریش دار بر شاخه ها می نشینند و در این فصل درختها جوان می شوند و شاداب می شوند و دانشجویان را زندان و آزاد اندیشان را انفرادی می برند . ما پارسال بهار با خانواده و پدر و مادر و خواهر و برادر به جنوب رفتیم و به منزل عمه مان رفتیم ولی عمه مان خانه نبود و او را به یه جای ترسناک برده بودند و به او گفته بودند که با آمریکا و اسرائیل ارتباط داری . ولی عمه ما النگوها و گردنبند طلایش را داده بود و بعد ثابت شده بود که با آمریکا ارتباط ندارد و به خانه برگشت و من را ماچ کرد و به من عیدی داد و دعا کرد و گفت nH جان ! انشاالله وقتی بزرگ بشوی هیچی نشوی و بعدش لباس شخصی بشوی و بعدش رئیس بازجویی اینجا بشوی و طلاهای مرا به من پس بدهی. رویهمرفته بهار فصلی دوست داشتنی می باشد زیرا انسان در این فصل عاشق دختر همسایه می شود و هر روز او را از پنجره نگاه می کند که توی بالکن نشسته است و کتاب می خواند،ولی بنیاد مستضعفان می آید و آنها را بیرون می کند و خانه آنها را مصادره می کند و ما دیگر دختر همسایه را نمی بینیم و هر روز رئیس بنیاد را می بینیم که در بالکن توضیح المسائل می خواند . بنابراین نتیجه می گیریم : بخت داماد چونکه برگردد شب اول عروس نر گردد این بود انشای بهار را شرح دهید که اینجانب nH نوشتم و شعری هم درباره بهار گفته ایم که شرح می دهیم : بهار آمد به صحرا و در و دشت ولیکن حال مارا دید و برگشت
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 19:34 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هر کجا هستم، باشم به درک ! من که بايد بروم ! پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت !
من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سيما دارد !
تیپ را بايد زد ! جور ديگر اما...
کار را بايد جست . کار بايد خود پول ، کار بايد کم و راحت باشد !
فک و فاميل که هيچ ... با همه مردم شهر پی یک جو معرفت بايد رفت !
بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است ! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست !
شب گرمی است و من لخت شدم ! دور ماندند ز من افکارم !
پشه ای نيشم زد ! غمی افزود مرا بر غمها !
ان پی تی و مکافاتی نوین در راهست ...
فکر آن بی صدا آمده است تا من بروم ! اهل تهرانم ! روزگارم کم بد نيست ! وبلاگی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی.
مادری دارم خيلی قربونم ميره ! دوستانی يکی از يکی باحال تر و خدايی که در اين نزديکيست !
من مسلمانم ! من وضو با آب گرم ميگيرم ! من نمازم را وقتی می خوانم که پنج دقيقه مونده به اذان و به جایی می خوانم که پنج انگشت مانده به رئیس!
اهل ايرانم ! پيشه ام بيکاری است... یه مدل کت خاکی که یه نفر می پوشه شده مد ، سه تا هزار ! ادمی هست هزار تا سه تومان !
شهرام جزايری از من پرسيد : چند من خربزه می خواهی ؟ من به او گفتم بچه گول ميزنی؟ خربزه آب است ، يورو بده من! ... دل خوش سيری چند؟
چيزها ديدم در روی زمين : کودکی را ديدم پدرش را ميزد ! من زنی را ديدم يه کيلو رنگ به صورت زده بود ! و خیابان آفریقا که تشابه محتوی اسمش با قاره آن از صفر هم کمتر بود !
زندگی رسم خوش آيندی است؟ ساده باشيم چه در باجه بانک چه در زير درخت ! چه در کاخ و چه در کوخ ! خویمان کاخ نشینی نشود ، ورنه گر کاخ بروی کوهی از کوخ باشد چه اهمیت دارد .آب را گل نکينم، گاو را ول نکنيم !
در ایران زمین چه بوی اگزوز و تیکافی می آيد!
خانه دوست کجاست؟ به سراغ من اگر می آئيد حتما نظری هم بدهيد!
پشت مرزهای کشورم شهری است ....که در آن پنجره ها ضد گلوله است...آرنولد فرماندار است! بوش کوچک همه را خر کرده! به ابوالفضل قسم و به آی دی بابام! کودکی در قفس است! در نوار غزه ... در جنين و حيفا... من به آنان گفتم: اندکی صبر سحر نزديک است! و چه جالب : در همینجا پشت تپه شهری هست ، به شهری ها برنخورد که به آنجا هم گفتم شهر.... که در آن دیوارها از حلبیست و در اینجا فلانی رییس مدلی از جمهوریست و یه کوچک همه را خر کرده ! به ابوالفضل قسم و به آی دی خودم ! کودکی در جوب است! دراسلامشهر .... در پاکدشت ... من آنان را نیز گفتم: اندکی صبر سحر نزديک است! صدا کن مرا ! صدای تو خوبست... وبلاگی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب! بگذاريم که آن هم يه هوايی بخورد... آری اينگونه اگر پيش رود رفتنيم! به کجايش چه مهم است، فقط : به سراغ من اگر می آئيد ، شیر توت فرنگی به از کمپوت است .....
.......
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 19:30 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 15:44 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از دانش عذر مي خواهم!! فكر كردن بس است. عقل كافيست. مخ تعطيل. فسفر نسوزانيد. برنامه نريزيد. پيش بيني نيازي نيست. دخالت ضرورتي ندارد . . .
بگذاريد ابرها خودشان ببارند. باردارشان نكنيد.
بچه ها از دخالت بيزارند. هر وقت خواستند، متولد مي شوند. زود زايمانشان نكنيد. سزارين نيازي نيست.
هوا را تو رو دربايستي نيندازيد. پيش بيني اش نكنيد. اجازه دهيد اگر خواست نبارد. براي زلزله وقت معلوم نكنيد. هروقت آمد خودمان مي ميريم.
رودها را سد نبنديد. رهايشان كنيد تا به ميل خود دشت ها را سيراب كنند.
پرنده را براي كوچ، چرا مجبور مي كنيد. بر لب هر بركه خواست فرود مي آيد.
كاري نكنيد كه آب براي جوش آمدن در صد درجه، خجالت بكشد.
بچه هر وقت خواست به زبان مي آيد. براي "بابا، بابا" شنفتن شتاب نكنيد.
برنج و نخود و گندم كه اصلاح نمي خواهند. بگذاريد ژنشان هرچه كه بود، باشد.
چه كارتان به گوسفندها؟ به خدا خودشان بچه دار شدن را خوب بلدند. چرا شبيه سازي مي كنيدشان؟
آنفلوآنزاي مرغي را آزاد كنيد. مرغها خودشان مي دانند و خروسهايشان.
گاوها را در آخورهايشان، تنها، رها كنيد. شايد دلشان خواست مجنون باشند؛ به جنون گاوي چكار داريد؟
********************************************************************* اگر اين متن را تا آخر نمي خوانيد؛ اصلا نخوانيد!!
اي كاش موس را شكل گوسفند مي ساختند!!
گاهي به اتوبوسها حسوديم مي شود كه چگونه در غروب دلگير، مرد خسته را به خانه مي رسانند.
گاهي به جويهاي آلوده ي شهر، غبطه مي خورم كه چه سخاوتمندانه كاغذ بيسكويت دختر خردسال را به دوردستها مي برد.
گاهي مي خواستم ساختماني بلند باشم تا پسركي جوان، خسته و دلشكسته، از من خود كشي كند.
مي خواستم آنقدر بلند باشم كه از پريدن تا به زمين رسيدنش چند دقيقه طولانيتر شود. مي خواستم چوبي باشم كه پيرمرد تزريقي زير پل، در سرماي نيمه شب، بسوزاندم و از انجماد رهايي يابد.
مي خواستم عقيقي باشم در نگين انگشتري دستان جواني در سجده.
مي خواستم عينكي باشم به چشمان پيري فرزانه آنگاه كه ناس و حمد را از روي قرآن مي خواند.
مي خواستم سنگي باشم بر روي قبر يك خداپرست.
مي خواستم اشكي باشم بر گونه ي سرخ پسر بچه اي يتيم در نيمه شب تاريك.
مي خواستم نوك مدادي باشم به دست نويسنده اي كهنسال.
مي خواستم كاغذ پاره اي باشم به دست يك جوان كه عشق را بر من نوشت و پاره كرد.
آنچه را گفتم نشد. تقدير آن بود كه اسير دستان تو شوم. من گرفتار توام.
شناختي مرا؟
نگاهي به مشتت كن؟ چه مي بيني؟ من همانم.
من همان موس يا به قول ايراني ها موشواره ام.
ببين كه من را به كجا مي بري. افسار من به دستان توست. هرجا كه مرا بكشي، مي روم. تو را به خدا من را به هر جا نبر. من هر جايي نيستم. نا اميدم مكن. كاري كن كه از امروز تمام كاغذ پاره هاي عالم به وجود من در دستان تو حسوديشان شود. بگذار اتوبوسها آرزو كنند كه اي كاش موس بودند. كاري كن تمام گوسفندهاي عالم به موشها حسودي كنند و زير لب در چراگاه بگويند:
اي كاش موس را شكل گوسفند مي ساختند!!
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 18:0 توسط نیما ( nH )
|
|
|||||
|
|||||