تبليغاتX
ته بن بست روبرویی
همین بس که " دیگران " بخندند و ما موجب شادی آنان گردیم
 
بعد از آنكه مشخص شد گراني، تورم، بيكاري، فاصله طبقاتي،حوادث جاده اي، ريگي، جزايري و خيلي چيزهاي ديگر محصول سال هاي گذشته هستند، آقاي كلهر(مشاور رسانه اي رئيس جمهور) اعلام داشتند: «بد حجابي محصول سال هاي گذشته است.»،
برخي آگاهان پيش بيني كردند احتمالا تا چند ماه ديگر نيز اعلام مي شود: سهميه بندي بنزين، تغيير نيافتن ساعت رسمي كشور و همچنين انقراض نسل دايناسورها و گرم شدن كره زمين نيز محصول سال هاي گذشته بوده است.
     *****

يك سوال اساسي: اين جمله از چه كسي بود؟
«ما دست تمام خوانندگان لس آنجلسي را به گرمي مي فشاريم، و بليط كنسرت هاي موسيقي را در سبد خانوارها قرار مي دهيم.»
الف- كلهر، مدل زمان انتخاباتي
ب – فردي كه پس از اين مصاحبه مشاور بودنش كمي تا قسمتي تكذيب شد.
ج- پروفسور بالتازار
د- كي بود، كي بود؟ من نبودم!

     *****

در خبرها مي خوانيم ،معاون آموزشی وزیر علوم‌, تحقیقات و فناوری گفته اند:«تا سال 88 شانس قبولی در دانشگاه ها به صددرصد خواهد رسيد.»،
در همين راستا ما نيز پيشنهاداتي داريم، از نظر ما صد در صدي شدن قبولي در دانشگاه تنها از دو راه امكان پذير است:

1- افزايش ظرفيت دانشگاه ها:
مورد اول به همت والاي دكتر جاسبي به شدت تمام در حال انجام است و همچنين دانشگاه دولتي با ابتكاراتي همچون پيام نور، علمي كاربردي، شبانه و غير انتفاعي كه همگي دانشگاه هايي پولي ... ببخشيد دولتي هستند، فارغ التحصيل روانه بازاركار ... اصلا بهتره در مورد گزينه دوم حرف بزنيم.

2- كاهش داوطلبان دانشگاه ها:
بهترين راه براي كاهش داوطلبان اين است كه آنان را سوار يكي از همين هواپيماها بكنيم، اما چون اين عمل كمي از لحاظ اخلاقي درست نيست، مي توان به وسيله كاهش انگيزه ادامه تحصيل در جوانان، داوطلبان را كاهش داد.

در مورد پسران: اكثر اقشار مذكر جامعه براي گرفتن مدركي كه بتوانند با آن در آينده كاري پيدا كنند، وارد دانشگاه مي شوند، كافي است به اين دسته از داوطلبان آمار ليسانسه هاي بيكار را ارائه دهيم! البته قشر خيلي اندكي هم هستند كه اين افراد به داوطلب نما مشهورند، اين دسته از افراد تنها درس مي خوانند تا به جاي پارك و سر چهارراه ها در مكاني با كلاس تر اوقات فراغتشان را بگذرانند، اگر كلاس هاي دختران و پسران را از هم جدا كنيم عمرا اين افراد به دانشگاه بيايند!

در مورد دختران: همانطور كه بر همگان واضح و مبرهن است تنها علت علاقه وافر دختران به دانشگاه تنها تحصيل علم و افزايش معلومات است، براي كاهش انگيزه ادامه تحصيل كافي است سطح علمي برخي دانشگاه ها و رتبه جهاني دانشگاه هايمان را برايشان بازگو نماييم؛ البته درصد خيلي خيلي پاييني هم از دختران هستند كه تنها براي آن ادامه تحصيل مي دهند كه جوابي براي علت خواستگار نداشتن و ايضا ازدواج نكردنشان داشته باشند، پيشنهاد مي شود وام هاي ازدواج را افزايش دهيم تا جوانان به ازدواج بيشتر رغبت كنند، و ايضاً اين دسته از افراد نيز انگيزه شان را براي ادامه تحصيل از دست بدهند.

     *****

دولت: «قيمت مواد خوراكي مورد مصرف عموم را كنترل كرده ايم.»،
كمي احساس مي كنيم سرمان مي خارد، به جلوي آينه مي رويم، اين روزها ديگر عادت كرده ايم پس از خواندن نيمي از اخبار شاهد سبز شدن شاخي روي سرمان باشيم، خدا خير بدهد مخترع "انبر دست" را كه اگر نبود معلوم نبود الان چند شاخ روي سرمان مي بود، گفتني است پس از انتشار اين خبر برخي محققان نظريه هايي را مطرح كرده اند:

نظريه اول: اين دسته از محققان معتقدند براي ايجاد فضايي با نشاط در جامعه دولت با مردم شوخي كرده است، گفتني است اين محققان آماري از شوخي هاي گذشته دولت همچون «آوردن نفت بر سر سفره ها» و ... را به عنوان مداركي مبني بر اينكه دولت با مردم شوخي دارد منتشر كرده اند!

نظريه دوم: برخي ديگر از محققان نيز معتقدند مرغ و سيب زميني جزو مواد خوراكي مصرف عموم نبوده است كه بخواهد كنترل شود و تنها بخش اقليت مردم كه به "از ما بهتران" معروف هستند از آن ميل مي كنند و مقصود دولت از كنترل قيمت مواد خوراكي مصرف عموم تنها نان و ماست مي باشد كه خوشبختانه قيمتشان كنترل شده است!
البته برخي ديگر از محققان نيز نظريه هاي ديگري را بيان كرده اند كه زياد مهم نيست!

     *****

سنتوري هم مجوز گرفت ، البته با جايگزيني صداي رادان به جاي چاوشي،
محققان پيش بيني مي كنند چاوشي به مناسبت خوردن چنين ضدحالي آهنگ هاي «نفرين» و «سنگ صبور» خود را رميكس كند، و هواداران اينترنتي او شونصدمين نامه سرگشاده را براي جمع كردن امضا در سايت ها منتشر كنند؛
ما كه از صبح تا شب در سايتها هستيم ( البته سايتهاي خبري ولاغير!) آخرش نفهميديم بالاخره محسن خان از ارشاد مجوزش را گرفت يا نه ...
راستي از دوباره ياد آن جمله معروف كلهر افتادم:« ... بليط كنسرت هاي موسيقي را در سبد خانوارها قرار مي دهيم.»

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 21:54  توسط نیما ( nH )  | 


در راستای اینکه موج انفجار مهیب پیام نوروزی مقام عظمای ولایت تمامی اندام ما را با قدرتی بالغ بر 6/8 ریشتر به رعشه انداخته و سبب گشته تا پس از کلی سال از خواب غفلت پریده بر سبیل هدایت استوار گردیم، تصمیم گرقتیم تا زین پس توصیه­های ایمنی را جدی بگیریم.

 در نتیجه و از آنجا که در اصول اولیه ایمنی آمده بهترین مکان اختفا در زمان زمین لرزه زیر میز و یا چهارچوب در است، ما هم برای در امان ماندن از پس لرزه­های این زلزله، در «چهارچوب» نظام و رهبری باقی می­مانیم و محض بیکار نماندن در این چهارچوب از این پس و بنا بر اعلام قبلی، همگام و همراستا با دیگر دلسوزان و مشفقان نظام به ماست پوشی (ماست مالی سابق) بقایا و اثرات شیرینیجات مصرفی رییس جمهور محبوب و مردمی می­پردازیم.

 لذا در اولین گام و برای نشان دادن اوج حسن نیت خود به سراغ اوج فرمایشات حکیمانه احمدی نژاد جان می­رویم تا همگان بدانند تا زمانی که بیش از دو سوم این کره خاکی را آب پوشانده، می­توان از هر بزنگاهی به صورت زیرآبی فرار کرد، البته به شرط اینکه از اینکاره­ها باشید. منظور؟ عرض می­کنم.
 رییس جمهور ایران (منتظر شنیدن پیشوند جمهوری اسلامی نباشید، به فرموده(1)، تا اطلاع ثانوی بروز احساسات ناسیونالیستی در دستور کار قرار گرفته و همه «خودی»ها محض نمایش اوج صمیمیت با «نخودی»ها ملزم به مهرورزی با روح کوروش بزرگ و دکتر مصدق، بقایای تخت جمشید، سربازان خشایارشاه در جنگ با یونانیان و هرچیز و هر کس دیگری هستند که تا همین دیروز مظهر کفر و ارتداد محسوب می­شدند) به تازگی و طی مصاحبه با یک شبکه تلویزیونی فرانسوی فرمودند: ایران آزادترین کشور دنیا است و آزادی واقعی تنها در ایران وجود دارد.

 به گزارش خودم، آگاهان در بیان دلایل این سروده رییس جمهور و در مقایسه آزادی­های بی حد و حصر ایران در برابر کشورهای غربی به موارد زیر اشاره کردند:

 

آزادی دولتمردان:

- در غرب هیچ یک از دولتمردان حق توهین به هیچ حزب و گروهی را ندارد تا چه برسد به بخش عمده­ای از مردم، اما در ایران دولتمردان و به ویژه رییس دولت از هفت دولت آزاد بوده و حق دارند هر شخص یا گروهی را به هر اتهامی که می خواهند محکوم نموده و حتی در مورد «عفت زنان» کشور نیز اظهار نظر بفرمایند.
 - در غرب اگر سیاست مداری به پیروان یک مذهب و یا اندیشه توهین کند نه تنها از جانب دستگاه­های مسئول و رسانه­ها مورد مواخذه قرار می­گیرد بلکه با سیلی از اعتراضات مردمی نیز مواجه می­شود، اما در ایران امام جمعه کشور حق دارد آزادانه در نماز جمعه غیر مسلمانان را «حیواناتی که در زمین راه می روند و فساد می­کنند» بخواند و آب هم از آب تکان نخورد. 

- در غرب اگر اسناد فساد مالی یکی از سیاست­مداران، حتی چندین سال پیش از تصدی امور دولتی افشا شود حسابش با کرام الکاتبین است اما در ایران، تنها یک لیست بلند بالا از سران دلسوز نظام وجود دارد که از شهرام جزایری دزد پدر سوخته رشوه گرفته­اند و در اوج آزادی مشغول ادامه زندگی شرافت­مندانه خود هستند! 

- تمامی دولت­های غربی موظف به رعایت بندهای عهدنامه حقوق بشر هستند اما در ایران دولت و دیگر ارکان نظام حق دارند آزادانه هر شکری که خواستند میل کنند و اصولا اینجا حقوق بشر همان چیزی است که مسئولین تصمیم می گیرند باشد. 

- در غرب نظامیان حق دخالت در هیچ امر غیر نظامی­ای را ندارند، اما در ایران نظامیان حق دارند آزادانه در هرزمینه­ای، اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و حتی ورزشی دخالت کنند.

 

آزادی بیان و مطبوعات:

- در آمریکا خبرنگاران حق ندارند به زندان گوانتانامو وارد شوند اما در ایران خبرنگاران آزادانه و به راحتی به زندان می روند.

 - در غرب مطبوعات ملزم هستند تا اخبار را بر اساس واقعیت منعکس کنند، اما در ایران رسانه­ها کاملا آزادند تا هرچه را که نظام صلاح می­داند منتشر کنند!

 

آزادی ها اجتماعی:

- در غرب والدین در قبال رفتارشان با فرزندان مسئول هستند و در صورت کوچکترین خطایی از جمله اعمال خشونت مورد برخور قانون واقع می­شوند، اما در ایران والدین در رفتار با فرزندانشان کاملا آزاد هستند به نحوی که پدران حتی حق کشتن فرزندان خود را دارند.

 - در غرب هیچ کس حق ندارد برای زندگی دیگران تصمیم بگیرد اما در ایران و با پشتیبانی قانون مردان آزادند تا علاوه بر زندگی خود، برای زندگی دختران، خواهران، مادر و اصولا هر زنی که در اطرافشان حضور دارد تصمیم بگیرند.

 - در غرب دولت و کارفرمایان موظف هستند که تمامی کارمندان و کارگران خود را تحت پوشش بیمه قرار داده و حداقل­های زندگی آنان را تامین کنند، اما در ایران دولت آزاد است که این کار را بکند و یا نکند، کارگران نیز آزادند که با این شرایط کار کنند یا کار نکنند!

 

باز هم به گزارش خودم این فهرست به شدت ناقص است، لذا از همه دوستان دعوت می­شود تا با یادآوری دلایلی دیگر به تکمیل این فهرست پرداخته و هرچه سریعتر حسن نیت خود را نسبت به دولت به اثبات برسانند.

 ------------------------------

پی­نوشت: 
(۱) :
 قابل توجه دوستانی که در خانواده نظامی به دنیا نیامده­اند، «به فرموده» اصطلاحی است نظامی به معنای بنابر دستورات مقامات بالاتر، البته خداییش فهمیدنش خیلی هم نیازمند سواد نظامی نبود، ادبیات فارسی هم کفایت می­کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 23:22  توسط نیما ( nH )  | 


قلم بر قلب سفید کاغذ می‌گذارم و فشار می‌دهم تا انشایم آغاز شود.
سال گذشته سال بسیار خوب و پربرکتی می‌باشد. در سال گذشته پسرخاله‌ام زیر تریلی 18 چرخ رفت و له گشت و ما در مجلس ترحیمش شرکت کردیم و خیلی میوه و خرما و حلوا خوردیم و خیلی خوش گذشت.
ما خیلی خاک‌بازی کردیم و من هر چی گشتم نتوانستم پسرخاله‌ام را پیدا کنم. در آن روز پدرم مرا با بیل زد، بدون بی‌دلیل!
من در سال گذشته خیلی درس خواندم ولی نتوانستم در کنکور قبول شوم و پدرم مرا به مکانیکی فرستاد تا کار کنم. اما اوستای من هر روز من را با زنجیرِ چرخ می‌زد و گاهی مواقع که خیلی عصبانی می‌شد، من را به زمین می‌بست و دو سه بار با ماشین یکی از مشتری‌ها از روی من رد میشد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می‌کنم. مادرم مرا در سال گذشته خیلی دوست می‌داشت و مرا خیلی ماچ می‌کرد، ولی پدرم خیلی حسود است و من را لای در آشپزخانه می‌گذاشت.
در سال گذشته دختر عمویم و شوهرش بیشتر از هم طلاق گرفتند و دخترعمویم بسیار حامله است و پدرم می‌گوید یا پسر است یا دوقلو، ولی من چیزی نمی‌گویم چون می‌دانم بچه‌ای به این اندازه از هیچ کجای دختر عمویم در نخواهد آمد.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می‌کشد و مادرم خیلی ناراحت است و هی به من می‌گوید : کپی اووغلی، ولی من نمی‌دانم چرا وقتی مادرم به من فحش می‌دهد، پدرم عصبانی می‌شود!
در سال گذشته ما به عیددیدنی رفتیم و من حدوداً خیلی عیدی جمع کرده‌ام، ولی برادرم همه آنها را از من گرفت و آنتن ماهواره خرید که خیلی بدآموزی دارد و من نگاه نمی‌کنم ولی برادرم از صبح تا شب شوهای بی‌ناموسی نگاه می‌کند و بشکن می‌زند.
در سال گذشته خواهرم به کلاس شنا رفت و اونجا گفتن که فقط باید مایوی یک‌تکه بپوشن. خواهرم هم بیشتر از یک مایوی دوتکه چیزی ندارد و هنوز تصمیم نگرفته است که کدام تکه را نپوشد.
در سال گذشته برادرم یک شغل جدید پیدا کرده است و می‌گوید هر روز 800 - 900 تا آدم زیر دستش هستند. از کارش راضیه، هر روز صبح می‌رود بهشت زهرا چمنهای اونجا رو کوتاه می‌کند و شب برمی‌گردد.
در سال گذشته ما به شام حاج‌آقافریبرز که تازه از سفر حج آمده بود، دعوت شدیم. برای اینکه غذاهای مانده حرام نشود مادرم یک قابلمه از میزبانان گرفت و آنرا چند بار از برنج پر کرد، آخر هر وقت قابلمه پر می‌شد مادرم با فشار دست جای خالی برای برنج باز می‌کرد. البته در دفعه‌های آخر از پا هم کمک می‌گرفت.
خواهرم هم هر چی خورشت و سالاد و دسر و ژله و نوشابه بود در یک کیسه ریخت. اما موقع رسیدن به خانه خودمان متوجه شدیم که کیسه سولاخ بوده و نوشابه‌ها و تعدادی از برگهای کاهو از کیسه خارج شده و حیف گشته‌اند.
پدرم هم خیلی ناراحت شد که چه همسایه خسیس و گدایی در مجاور منزل خود داریم.
بیچاره
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته است و هر شب با دوستهایش آب و ماست و خیار می‌خورند و می‌خندند، گاهی وقتها هم آب با چیپس و ماست موسیر.
در سال گذشته پدرم عید نوروز ما را به شمال برده است. این بهترین مسافرتی است که پدرم ما را آورده است چون قبل از این هیچ وقت ما را به مسافرت نبرده بود. در راه شمال به ما خیلی خوش گذشت و ما در راه خیلی چپ کردیم. پدرم می‌گفت : من می‌پیچم ولی نمی‌دانم چرا جاده نمی‌پیچه !

خواهرم یک بار دستش را از پنجره ماشین بیرون آورد تا پوست‌تخمه‌هایش را بریزد و یک ترانزیت از کنار ماشین ما رد شد و دست خواهرم از بازو کنده شد و ما خیلی خندیدیم.
برای ناهار به اکبرجوجه رفتیم. البته من خود اکبرآقا را ندیدم ولی پدرم که او را دیده است می‌گوید خیلی جوجه است. من خیلی نوشابه خوردم و پدرم یک گوشه نگه داشت تا من با خیال راحت بشاشم به طبیعت، حتماً یکبار امتحان کنید چون لذت غریبی به آدم دست می‌دهد که غیر قابل توصیف است.
در جاده خیلی برف آمده بود و ما برف‌بازی کردیم. من با گلوله برف به پس کله برادرم زدم و او عصبانی شد و دست مرا لای در ماشین گذاشت و در ماشین را محکم بست. خوشبختانه دست من طوری نشد و فقط 4 انگشت آن از بیخ کنده شد.
ما به متل قو رفتیم و حتی سر یک میز نشستیم و پدرم قلیون و چایی سفارش داد. پدرم خیلی قشنگ قلیون می‌کشد ولی برادرم عادت دارد نوشابه را با آب قاطی کند.
کنار ما چندتا جوان سوسول که من نمی‌توانم تشخیص بدهم پسر هستند یا دختر، نشسته‌اند و آواز می‌خوانند:

میخوام برم زن بگیرم *** پولامو بدم اَن بگیرم *** گوجه بدم رب بگیرم ...
و هی به چند دختر جوان که روی تخت روبرو نشسته‌اند علم و اشاره می‌کنند.
پدرم با این شعر خیلی حال می‌کند ولی مادرم عصبانی می‌شود و با پارچ آب محکم به صورت خواهرم می‌کوبد.
ما 13 را در همان جا در کردیم و البته برادرم خیلی بیشتر از ما در کرد.
هنگام برگشتن ماشین ما خراب شد و مجبور شدیم با قطار برگردیم. من در کوپه بسیار خواهرم را عصبانی کردم و او برای تنبیه، من را روی تخت خواباند و تخت را با سرعت بست و من ناچار تا صبح همانگونه خوابیدم.
برادرم تازگیها کمی تا قسمتی مشکوک به دختر همسایمان نگاه میکند و پدرم هم می‌گوید که وقت زن‌گرفتنش است ولی مادرم میگوید زود است، آخر برادرم فقط 36 سالش است و به نظر من به درد دختر همسایمان که پس‌فردا تولد 6 سالگی اوست نمی‌خورد.
راستی یادم رفت بگویم که در سال گذشته به ما خیلی خوش می‌گذرد و من خیلی کتک خوردم.
این بود انشای من.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 22:41  توسط نیما ( nH )  | 


۱- ایران تنها کشوری است که در آن سیاستمداران کار اقتصادی می کنند، شرکتهای اقتصادی کار سیاسی می کنند و نیروهای نظامی کار تولیدی می کنند !!!

۲- یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و یکی از بزرگترین واردکنندگان بنزین هستیم.
۳ -  با اسرائیل دشمن هستیم ، اما نزدیکترین دوستمان رئیس جمهور ونزوئلا با چند میلیارد دلار قرار داد نظامی ، یکی از نزدیکترین دوستان اسرائیل به شمار می آید !!!
۴ - از هر ۱۰۰۰مفسد اقتصادی یکی و از هر ۱۰۰۰ فعال سیاسی ۹۹۹نفر در زندان هستند!!! 
۵ - توی همه جای دنیا آثار باستانی را از زیر آب در میارن، توی ایران می برند زیر آب
۶ - در ایران دانشجوها توی کتابخانه آشنا می شن ، توی پارک درس می خونن، سر کلاس می خوابن!؟!
۷ - اینجا همه خودشان را فوق العاده جدی می دانند اما همه همدیگر را مسخره می کنند
۸ - کشور عراق نزدیک ۱۰۰۰میلیارد دلار بابت خسارتهای جنگ به ایران بدهکار است ولی کشور ایران یک میلیارد دلار به عراق کمک بلا عوض می کند!؟!
۹ - همه جای دنیا در اداره ها کار می کنند در منازل استراحت و در خیابانها تفریح ولی در ایران مردم در ادارات استراحت ، در منازل تفریح و در خیابانها کار می کنند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:29  توسط نیما ( nH )  | 

 

 


با مطالعه و توصیه این مطلب به دوستانتان،‌آنها را نيز به مبارزه با فيل‌ترينگ فرا بخوانيد...

فیلترینگ مسئله مهمیه ، نه ؟
حتما مهمه که همه دارن در موردش صحبت می کنن دیگه ، فرقی هم نمیکنه که کاربر اینترنت باشن یا نه 
تو همون بحثایی که از سیاست کلان خارجی ایران و موضع سران کشورهای غیر عضو اپک در برابر کاهش قیمت نفت برنت دریای شمال شروع میشه و با تفاوت اندیشه های چپ طرفدار لنینیسم با راست سنتی ادامه پیدا می کنه و دست آخر به مصدومیت علی دایی و قیمت پیاز ختم میشه ، فیلترینگ هم جایگاه خاص خودش رو داره ! اما نکته ی جالب اینه که کسی هنوز نمی دونه که فیلترینگ یعنی چی و از کجا اومده ....

فیلترینگ از جمله هنرنمایی ها و شیرین کاری های حیوان عظیم الجثه و طوسی رنگی است به نام فیل که خاستگاه آن شبه قاره ی هندوستان است ( بخوانید می باشد ) ریشه ی اصلی کلمه فیل تر بوده که نوع پیشرفته ی " چس فیل " است اما به مرور زمان وقتی که این هنر اصیل هندی از کشورهای مختلف جهان عبور کرده و به ایران زمین رسیده به فیلتر تغییر هویت داده است و اتفاقا بعد از این اتفاقات ، یکی از کشورهایی که از آن خیلی استقبال کرد ، همین ایران خودمان است ( بخوانید می باشد ) 
به هر حال این حق طبیعی هر کشوری است ( درست مثل انرژی هسته ای که حق مسلم ماست ) که به فراخور حال خود از هنرنمایی فیل ها بهره مند شود ، نیست ؟
ولی اصولا با هنرنمایی و شیرین کاری فیل ها می توان مبارزه کرد ، برای مثال این ذرت های جدید که در لیوان عرضه می شود و جدیدا هم خیلی مد شده یک مبارزه جدی مدنی با چس فیل است . ما هم می توانیم همین کار را در برابر فیل تر انجام دهیم که بهمین منظور راه حل های زیر بصورت کاملا برادرانه و مهرورزانه پیشنهاد می گردد :

۱ - خودمون بشینیم یه لیست تهیه کنیم و ابلاغ کنیم به نهادهای ذی ربط !
۲ - کمک کنیم که اینترنت زنونه و مردونه بشه !
۳ - تا به حال دو تا تیم ۳ نفره تشکیل شده ، ما هم یک تیم سه نفری تشکیل بدیم و وایستیم تیم بعد ، دیواری هم اوته !
۴ - در رده های مختلف سنی تیم تشکیل بدیم و برای هر کدوم از تیمهای جوانان ، امید و بزرگسالان مربی خارجی بیاریم!
۵ - حکومت نظامی اعلام کنیم که اجتماع بیش از دو نفر ممنوعه ، بعدش اعضای اون کمیته سه نفره دیگه نمی تونن دور هم جمع بشن و کمیته منحل میشه !
۶ - تروجان ببندیم به خودمون و با رمز " یا گوگل " بپریم تو اینترنت !
۷ - سایتمون رو جلوی سفارت انگلیس ( دانمارک هم بد نیست ، تو بورس تره ) آتیش بزنیم !
۸ -  هر کی هر سایتی رو هک کرد ما مسئولیتس رو به عهده بگیریم یا خودمون بریم سایت هک کنیم و بندازیم گردن آسپیران غیاث آبادی !
۹ -  با فلش و هر برنامه دیگه ای کاری کنیم که سایتمون بلرزه و بعد ستاد بحران تشکیل بدیم که به کمک آسییب دیدگان سایت لرزه بیاد !
۱۰ - از ستاد بحران بخوایم که منطقی باشن و به همه اونایی که
Hit  سایتشون اومده پایین کمک کنه ، مثلا یه گروه صد نفری رو مامور کنه که هی Ctrl+F5 ( بخوانید Refresh ) بگیرن !
۱۱ - توکل کنیم به خدا و  دل به کار بدیم !
۱۲ - الکی ذرت پرت نکنیم !
نتیجه گیری ۱ : آزادی بیان و اندیشه و نظر و عقیده و ..... حق مسلم تر ماست !!!
نتیجه گیری ۲ : زنده باد زاپاتا !
نتیجه گیری ۳ : زنده باد مخالف من !
نتیجه گیری ۴ : زنده باد یه زنده یاد !
نتیجه گیری ۵ : عجب رویی دارین ها ، توقع هم حدی داره ! چهار خط مطلب خوندین می خواین چند تا  نتیجه از توش در بیاد آخه !!!!

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:0  توسط نیما ( nH )  | 


در پي اختلافات قبلي، فيفا، كليه فعاليت‌هاي فوتبال ايران را به حالت تعليق نامحدود درآورد.
در همين زمينه، آحاد مختلفي از امت هميشه در ميدان دست به دامان ما شده و درخواست رهنمود براي حل اين معضل را داشته و دارند. لذا با توجه به اين‌كه اين روزها اظهارنظر در مورد فوتبال برابر است با ابراز وجود و ساكت بودن و راهكار ندادن براي اين معضل، از حناق گرفتن هم بدتر است، از بقيه تخصص‌هايمان استفاده كرده، يك سري راه‌حل تلفيقي را «نديد» ارايه مي‌دهم:

1ـ حل مشكل به شيوه دولت خدمتگزار:
اول با خودمان مي‌گوييم: «ما رو تعليق كردن؟ ... غلط كردن تعليق كردن... اصلا اونها چه كاره‌ان كه ما رو تعليق كنن... پدرشونو درمياريم... لامصب‌ها» و بعد يك نامه 63 صفحه‌اي خطاب به رئيس فيفا مي‌نويسم و در آن از وضعيت نابهنجار سياه‌پوستان در آمريكا و فساد سفيدپوستان در آفريقاي جنوبي و سوراخ شدن لايه اوزون و انقراض ببر بنگال در استراليا گلايه مي‌كنيم. بعد نامه را مي‌دهيم وزارت امور خارجه تا نامه را براي دبيركل سازمان ملل پست كند و بعد از مشاور جوانمان مي‌پرسيم: «من واسه چي نامه نوشتم؟».

2ـ حل مشكل به شيوه گفت‌وگوي تمدني:
در يك سخنراني سه ساعته، ضمن تجليل از فرهنگ غني انگلوساكسون، شرح مبسوطي از تاريخ پيدايش فوتبال به دست (يا پاي) مردم شريف انگلستان ارايه مي‌دهيم. بعد، ضمن قبول تمام اشتباهات تاريخ فوتبال و عذرخواهي شديد از تمام اعضاي فيفا، التماس مي‌كنيم ما را از تعليق دربياورند و قول مي‌دهيم اگر اين كار را بكنند، ما هم تمام فعاليت‌هاي اتمي‌مان را تعليق كنيم.

3ـ حل مشكل به شيوه كارگزاراني:
يكي از بچه‌ها را احضار مي‌كنيم و يك چك سفيدامضا مي‌دهيم به دستش تا برود سرِ سه سوت مشكل با «سپ‌ بلاتر» را حل كند. فقط قاطعانه يادآوري مي‌كنيم كه اگر اين دفعه هم ناخنك بزند، دمار از روزگارش درمي‌آوريم.

4ـ حل مشكل به شيوه انصار:
تيليف مي‌زنيم به بروبكس، دويست تا آدم، 150 تا موتور هوندا، سه تا بلندگو دستي، پنجاه تا چوب دستي، ده تا نانچيكو، چهار ليتر بنزين... همه دم در نمايندگي سفارت فيفا تو ايران جمع بشن. (ئه!... سفارت نداره؟ حالا اينا رو چيكار كنيم؟).

5ـ حل مشكل به شيوه اصلاح‌طلبان نارنجي:
به پرستو جون مي‌گيم يه پتيشن درست كنه توي اينترنت، كه توش نوشته باشه كه مقصر همه اينا احمدي‌نژاده و ما بمب اتم نمي‌خوايم و سنگسار بايد لغو بشه و دخترا بايد برن ورزشگاه و... اگر تهش جا بود، به اين حكم فيفا هم اعتراض مي‌كنيم. بعد اون رو مي‌ذاريم روي اينترنت واسه هشت ميليون امضا و هيفده سال صبر مي‌كنيم تا امضاها كامل بشن.

6ـ حل مشكل به شيوه تحريمي‌ها:
ضمن استقبال از اين محروميت، آنقدر در مسابقات فوتبال شركت نمي‌كنيم، آنقدر شركت نمي‌كنيم تا به مرور زمان فوتبال در سطح جهان كم‌اهميت‌تر و كم‌اهميت‌تر شود تا آنجا كه طي مرور زمان، كلا ورزش فوتبال و به تبع آن فيفا نابود شود. آن‌وقت تيم‌هاي ملي فوتبالمان را فعال مي‌كنيم و البته چون تيم ديگري در جهان نيست كه با آن مسابقه بدهيم، قهرمان جهان خواهيم شد.

7ـ حل مشكل به شيوه روزنامه‌هاي اصلاح‌طلب:
به دوستان مي‌سپاريم اگر كشوري را مي‌شناختند كه مجوز فيفا دارد، اما تيم فوتبال ندارد،‌ آن را به ما معرفي كنند. بعد با طرف وارد معامله مي‌شويم تا از مجوزش استفاده كنيم!

8ـ حل مشكل به شيوه اعتماد ملي:
دم انتخابات، شيخ مهدي كروبي نامه‌اي سرگشاده به شيخ احمد جنتي مي‌نويسد و در آن طي باز كردن يك كاميون نوشابه براي خودش، مسئوليت محروميت تيم ملي فوتبال ايران را متوجه شوراي نگهبان مي‌كند.

9ـ حل مشكل به شيوه وكالتي:
طرح انگشت‌نگاري از اعضاي فيفا در صحن مجلس، مطرح و پس از 23 بار خارج و وارد كردن آن در دستور كار هيأت رئيسه مجلس، سرانجام طرح پس از زد و خورد مفصل موافقان و مخالفان به تصويب مي‌رسد. همچنين كميته ويژه‌اي مسئول رسيدگي به تعليق تيم‌هاي ملي فوتبال ايران مي‌شود كه آنها بعد از سه سال اعلام مي‌كنند، مقصر خلبان بوده است.

10ـ حل معضل به شيوه روزنامه‌هاي اصولگرا:
با مديرمسئول روزنامه خودمان در اين خصوص مصاحبه مي‌كنيم و بعد مشروح نظرات ايشان در تعيين تكاليف فيفا و فوتبال و ورزش و سياست و انرژي اتمي و نظام كاينات را در قالب تيتر يك روزنامه فردا در صفحات اول و دوم و آخر منعكس مي‌كنيم.

11ـ حل معضل به شيوه سازمان تربيت بدني:
اي بابا ... اگر آقاي علي‌آبادي حل معضل بلد بود كه كار به اينجا نمي‌رسيد!
(P30world)

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 11:41  توسط نیما ( nH )  | 

 فرق دخترها و پسرها : 

دخترها خیلی دوست دارند جای پسرها باشند اما پسرها اصلاً دوست ندارند جای دخترها باشند

اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده

یه پسر اگر سه تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با سه تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که سه تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و مشکلاتشون به سه تا نمیرسه

دخترا می خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بذارن و در نهایت موفق میشن

اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه هستی و دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه

پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن

اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک جمع فقط سوتی میدن

یک دختر اگر بیست و چهار ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر بیست و چهار ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه یعنی اینکه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه

پسر ها میدونن جنبش فمینیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دخترها نمیدونن جنبش فمینیسم چیه واسه همین طرفدارشن

اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه، پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش

بعد از خوندن این مطلب پسرا اول دو دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند و می زنن زیر خنده و میگن خیلی باحال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب دو ساعت حرص میخورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن برای من پیام میذارن و فحش میدن
                                         ********************

تفاوت مردها و زنها
فرق زن گرفتن و سگ نگه داشتن چيه؟
- سگ گند به فرشت ميزنه ، زن به زندگيت!

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

- ببين خانوم , تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند ، ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

بهترين انتقام از مردی كه زنتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين زنتون مال اون بمونه!


آگهي نيازمندي: به پنج زن زرنگ و كاري يا يك مرد نيازمنديم...

يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!
خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم ، بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

- چرا روان درماني زنها كمتر از مردها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و زنها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

- به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
- خواجه!


زن : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين مرد دنيا رو بسازم!
مرد : پس خير پيش!

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم.
مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره.
پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه ،ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت 17:38  توسط نیما ( nH )  | 

صبح به سختی از خواب بیدار می شوید . رادیو را روشن می کنید :
"به به ... ! چه روز قشنگی است امروز . یک روز عالی . یک صبح دل انگیز . یه دوستی میگفت .... "
اما شما معتقدید که امروز روز بسیار زشت و چرت و پرتی است . دوست آن گوینده هم غلط کرده هر چی گفته . اصلا غلط کرده در مورد امروز حرف زده . یکی از دلایل ناراحتیتان این است که از اصلاحات متنفرید و امروز مجبورید که ریشتان را مرتب کنید . ماشین ریش تراش را برمیدارید. با عصبانیت جلوی آینه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش ميدهيد
.
ناگهان ماشين ريش تراش از مسير خود منحرف ميشود و قسمتي از ريشتان را ميزند . مي خواهيد ريش بلند خود را كوتاه و همسطح قسمت خراب شده كنيد . ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است . به ناچار كاملا اصلاحات مي كنيد . در آخر هم كرم " افتر شيو " پسرتان را كه بر روي آن نوشته شده است " با اين كرم خوشگل تر مي شويد " به صورتتان مي ماليد . امروز كنفرانس مطبوعاتي داريد . شما رئيس اداره اي هستيد كه اگر با آن قيافه ديده شويد ، فاجعه رخ خواهد داد . تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را كنسل كنيد ! ولي بهانه اي براي اين كار نداريد . از طرفي نيز مطمئن هستيد كه اگر همسرتان قضيه را بفهمد آنرا همه جا پخش مي كند . چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يكي از بخش ها كرده ايد ولي حالا پسر عمويش را استخدام نمي كنيد . همسرتان قهر كرده و به خانه مادرش رفته است . به ناچار تصميم مي گيريد كه بلايي به سر خودتان بياوريد تا آن را بهانه كنيد و تا ريشتان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد . به آشپزخانه مي رويد و كارد را بر ميداريد . ولي نمي دانيد آنرا به كجايتان بزنيد . مي ترسيد كه از شدت  خونريزي بميريد . از طرفي هم مطمئن هستيد كه در هر حال اگر با آن شكل و شمايل به اداره برويد ، به زودي مجبور به خودكشي خواهيد شد . فكر مي كنيد مسموم شدن هم خوب است . در يخچال به دنبال يك ماده خوراكي مي گرديد كه تاريخ مصرف آن گذشته باشد . ولي همه چيز را تازه خريده ايد . از فكر مسموم شدن هم بيرون مي آييد . فكري به ذهنتان مي رسد . با خودتان فكر مي كنيد كه مي شود يك جايي از بدن خود را عمل جراحي كنيد . اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و كسي را به حضور نمي پذيريد . با يكي از دوستانتان كه پزشك است تماس مي گيريد و او عمل آپانديس را پيشنهاد مي كند . شما قبلا اين كار را كرده ايد . به دكتر مي گوييد كه دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد كه ريش تان در اين مدت در بيايد . دكتر مي گويد كه چون كاملا سالم هستيد تنها دو راه داريد . زايمان كنيد يا مثل مايكل جكسون عمل كنيد .

از دكتر خداحافظي مي كنيد . تصميم مي گيريد كه سكته قلبي كنيد . براي اين كار بايد حسابي عصباني بشويد . به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه كه در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد . سپس گوشي را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي كشيد . بجاي عصباني بودن احساس سبكي مي كنيد . كنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود .

تنها يك راه برايتان باقي مانده و آن اين است كه در مسير اداره تصادف كنيد . پشت چراغ قرمز توقف كرده ايد . بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي كنيد . تبليغ يك كرم مو بر صورت است كه براي هميشه موها را از بين مي برد . خنده تان مي گيرد . شيشه كرم برايتان آشنا است . شبيه كرم " افتر شيو " پسرتان است . دقت مي كنيد و متوجه مي شويد كه خودش است . صورت صافتان را در آينه ميبينيد و فرياد مي زنيد :
- خوشگلللللل ..... !!!

راننده خودرو كناري فكر مي كند كه به همسر او متلك انداخته ايد . با عصبانيت مي گويد :

- الان خوشگل را نشانت مي دهم !

سپس پياده مي شود و بطرف اتومبيل شما مي آيد . گاز مي دهيد و فرار مي كنيد . او هم به دنبال شما مي آيد . تعقيب و گريز آغاز مي شود . نمي توانيد از دستش فرار كنيد . در يك خيابان ناگهان متوجه مي شويد كه پشت سرتان نيست و گم تان كرده است .

مي بينيد كه ورودي يك پاركينگ باز است . داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد كه مدتي در آنجا بمانيد تا هم مطمئن شويد كه راننده عصباني شما را گم كرده و هم راهي براي مشكل صورتتان پيدا كنيد . يك گوشه از پاركينگ پارك مي كنيد . سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي مي كشيد . كسي به شيشه مي زند . نگاه مي كنيد . نگهبان اداره است . شما را بدون ريش نميشناسد و فرياد مي زند : دزد ، يك سارق توي ماشين رئيس است .....

تمامي خبرنگاران و ساير مديران كل به سمت شما مي آيند تا ببينند قضيه از چه قرار است . در ميان آنها قيافه يكي از خبرنگاران آشنا مي آيد . او همان راننده آن خودرو است كه تعقيبتان ميكرد و خبرنگاري  است كه با همسرش براي شركت در كنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان آمده است .......

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 8:33  توسط نیما ( nH )  | 


تجربه
نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عبارتی محیط کاری بر روی رفتار انسانها تاثیر گذار است . به عقيده من در
مواقع  دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. خصوصا در ایران که فحاشی جزء لاینفک زندگی مردم بزرگ ، اندیشمند ، با فرهنگ ، نجیب ماست.
 به عنوان  مثال
:


يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد
:

احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شدديگر دوستي من و تو وخيم گرديد. دیگه نمیشه روی لایحه هایی که میدی حساب کرد . مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايي استيضاحت مي‌كنم!

 يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند:
زنيكه بي‌انضباط
. اي توپ، ای بازوکا ، ای خمپاره ، اي مسلسل بی گلوله ، شمشير توي فرق سرت
 بخورد، يابوي بي ركاب. توپخونه بی مهمات  . پا طلای بی خاصیت . تو رو باید شب تو جعبه مهمات بخوابونن . حیف خوابگاه . پدرسوخته آش كشكي رو ببين.آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف مرده‌ها بري!


يك كارمند اداره مي‌گويد
:

خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهي زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!


يك درشكه‌چي
:

تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگه اينجا طويله ست؟ لامروت مث خيابان سنگفرش مي‌مونه! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه دو كورس اونطرف‌تر بياي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌مونه!

 یک مسافر کش :
گاریچی ، حیوون ، حیف اون رخش که زیر پای تو افتاده . تو باید درشکه چی می شدی . انگار خیابون جزو جهاز زنشه . دیگه دارم جوش میارما ، مرتیکه .... ، الاغ ِ ..... ، ای ..... ، من ..... رو .... مگه دستم به ..... یه بلایی  ..... مرغای آسمون براش تخم بذارن . بکش کنار اون لگنتو وگرنه قیافه خودتم شبیه جلو پنجره اش میکنم . ای ..... عمه ..... مادر  .....خواهر ..... شوهر خاله ..... اون یکی شوهر خاله ...... پدر ...... عوضی ِ ......   ماشین ندیده ، قراضه ، خودرو فرسوده ، برو وا نستا جلو چشم من ، اگه آب روغن قاطی کنم این نعش کشو میفرستم اسقاطیاااااااا ، برو تا با همین رخشم از رو خودتو و گاریت رد نشدم . تو رو چه به ماشین، برو یکی مث خودت پیدا کن که با هم یه گاری رو بکشین ، داهاتی غربتی ، راننده تراکتور، خدا رو شکر که یه یه اسکانیای ۱۸ چرخ زیر پاش نیست . مردشور رانندگیتو ببرن .

يك خياط:

اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پررو. به خدا چاك دهنتو مي‌دوزم. گوشاتو قيچي مي‌كنم. مرده‌ شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيتو ببره، توی عالم رفاقت صد دفعه ترا پُرُو كردم اما باز هم ناصاف از آب دراومدي. خوبه، بسه ديگه، جلو حرفاتو  درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت .  بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب منو بشكافي؟!

یک معتاد :
ای آویژون ، مایه ننگ خانواده ، ژغال ِ پوک بی خاصیت ، پا منقلی شیره ای ، نفله شوخته کِش ، الهی وشط چرت خماری کله ات بره تو منقل و دیگه بالا نیاد ، الهی به تخت ببندنت و بژارن برن ، الهی داغ یک بشط تریاک شناتوری به اون دل وامونده ات بمونه . جوون مرگ بشی ، الهی درست همون موقع که میخوای بچشبونی به وافور ۱۷ تا مامور بریژن تو اتاقت . الهی ژغال دِقِت بده تا گُر بگیره . الهی  رنگ چایی بعد بشطت عین شاش شگ باشه . وافوری ، شیره ای ... واییییی چقدر خشته شدم ! گور بابات هم کردن . برو گمشووووو .....

يك حاجي بازاري محتكر
:

دهه... چك بي‌محل رو تماشا كن. سفته سوخت شده رو ببين. دلال مظلمه رو بپا! مرتيكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تمام مستاجرام به ريش پدرت، درد و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات رو تخته كن عمو.

یک فوتبالیست :
توپ حروم کن . نفله . حیف نون . مردشور تن لشتو ببرن که جون نداره یه نیمه راه بره چه برسه که بدوه . دستمال کش نیمکت ذخیره ها ، توپ جمع کن دست و پا چلفتی ، گل نزن بی خاصیت ، مرتیکه مغز شوتی ، شکم آفساید ، موقعیت حروم کن ، مایه دق تماشاچی ، عامل حرص و سکته ، حیف اون  پنالتی که نزدم و دادم تو حرومش کنی ، دائم الذخیره ، حسرت به دل یه جام جهانی ، بی تعصب ، بی اصل و نصب ، بی غیرت ، برو در تیمتو گل بگیر

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 9:13  توسط نیما ( nH )  | 

اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه!

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه  و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات  رو به سر و صورت حساس من نمالید!

خانوم مادر ! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من ، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه ، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است !!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

 

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه ، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد
خصوصا وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار ،  درد ،  مرض ،  کوفت ! الهی کف شامپو بره تو چشت!  شب بخوابی خواب بد ببینی !  جیش کنی تو شلوارت مرتیکه فزرتی!
 

 

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی  که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

 

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

 

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.


 پدر جان! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووف"  می کنید به حداقل می رسد! از الان بگم تا بعدا شرمنده تون نشم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 14:17  توسط نیما ( nH )  | 


المپيک ۲۰۰۸ در تهران 

به دنبال اعلام عدم آمادگی چين در اواخر نوامبر ۲۰۰۵ برای برگزاری المپيک ۲۰۰۸ در اين کشور، ايران آمادگی خود را برای برگزاری اين جشن ورزشی باشکوه جهانی اعلام کرد.
اکنون با گذشت سه سال، ايران از سه روز قبل برگزاری المپيک را آغاز کرده است و در همين سه روز تمام دوربين های خبری جهان و کانالهای تلويزيونی متوجه ايران، اين سرزمين هزارويکشب شده است.

مشعل المپيک منفجر شد
بالاخره مشعل المپيک پس از چهار سال از يونان به ايران رسيد و حسين رضازاده قهرمان وزنه برداری جهان به عنوان نماينده ورزشکاران ايران آتش را به سوی مشعلی که توسط واحد عمليات سپاه ساخته شده بود، پرتاب کرد تا آن را روشن کند، اما به دليل محاسبات غلط ، مشعل بزرگ ورزشگاه آزادی منفجر شد و سی نفر کشته و تعدادی زخمی شدند.
سخنگوی استاديوم آزادی اعلام کرد: چيز مهمی نبود، خوشبختانه هموطنان خودمان کشته شدند و براساس شناسايی های صورت گرفته اکثر آنها اصلاح طلب بودند.

مقررات ويژه
محسن مهرعليزاده دبير ايرانی المپيک ۲۰۰۸ تهران ، طی مصاحبه ای به برخی مقررات المپيک تهران اشاره کرد و گفت:

۱) المپيک خواهران بطور جداگانه برگزار می شود تا برادران تحريک نشوند.
 برادران حق حضور در اين المپيک را نخواهند داشت.
مربيان مرد ورزشکاران زن می توانند قبل از مسابقه ورزشکاران خود را راهنمايی کنند.

۲) در بخشی از المپيک مردان حضور تماشاگران زن بلامانع است، اما در ورزشهايی مانند شنا و ژيمناستيک و ساير ورزشهای تحريک کننده تماشاگران زن حق حضور نخواهند داشت.

۳) حضور ورزشکاران اسرائيل ممنوع است و در صورت مشاهده اين ورزشکاران به عنوان جاسوس دستگير می شوند.

۴) برندگان مسابقات علاوه بر دريافت مدال طلا و نقره و برنز جهت اعتلای روحيه ورزشی به مکه و مدينه مشرف خواهند شد. رفتن به اين سفر اجباری است و در مورد کسانی که به دليل پيروی از اديان ديگر حق ورود به مکه و مدينه را ندارند ، کميته ارزشی المپيک طی مراسمی اين افراد را به دين مبين اسلام مشرف می کند و اقدامات تکميلی را نيز انجام می دهد.

حمل و نقل در تهران
خبرنگاران گزارش می دهند که با وجود ايجاد خطوط ده گانه مترو حمل و نقل دو ميليون تماشاگر ميهمان به دشواری صورت می گيرد.
اين تماشاگران که نيم ميليون نفرشان به دليل رعايت مسائل اخلاقی در جزيره کيش مستقر هستند، می بايست از سه روز قبل از هر مسابقه آماده شوند تا از جزيره کيش به فرودگاه امام خمينی و از آنجا با هليکوپتر به فرودگاه مهرآباد و از آنجا با مينی بوس به ميدان آزادی و از آنجا با مترو به شهرک المپيک منتقل شوند.

قير و قيف در تهران
عليرغم سرمايه گذاری وسيع شهرداری و دولت ايران هنوز استاديوم دو و ميدانی کاملا احداث نشده است. مسئول اين استاديوم گفت: هنوز موفق به خريد زمين آن نشده ايم، اگر امروز بتوانيم تا عصر زمين را معامله کنيم نيروی ارتش و بسيج با استفاده از دويست هزار بسيجی می توانند تا چهارده ساعت بعد استاديوم را بسازند.
وی گفت: مشکل آسفالت بسيار جدی است، يک روز قير نيست، يک روز قيف نيست و يک روز مسوول پروژه مشغول فعاليت حزبی است.

لباس شخصی ها در استاديوم
امروز در استاديوم شهيد شيرودی که محل برگزاری مسابقات هندبال و بسکتبال است ميان تماشاگران طرفدار جبهه دموکراسی و حقوق بشر از يکسو و لباس شخصی های طرفدار رئيس جمهور از سوی ديگر درگيری رخ داد و مسابقه بسکتبال ميان کوبا و لهستان برگزار نشد، قرار است اين مسابقه فردا شب در ساعاتی که لباس شخصی ها به خواب می روند در يک استاديوم ناشناس برگزار شود.

رئيس جمهور ۱۶ گل زد
دکتر محمود احمدی نژاد امروز در جريان مسابقه فوتبال ميان ايران و تاجيکستان حاضر شد و بر اساس حکم حکومتی به عنوان کاپيتان تيم ملی منصوب شد.
در پی حضور وی در استاديوم تعداد زيادی از تماشاگران خارجی و ايرانی از شوق سکته کردند و در حالی که کليه اعضای تيم تاجيکستان گريه می کردند، ايران موفق شد با نتيجه ۱۶ بر صفر پيروز شود.
هر شانزده گل اين بازی توسط رئيس جمهور زده شد.

ايران - ودکا، ودکا - ايران
سفارتخانه های انگليس، فرانسه، هلند، ترکيه، آلمان، آمريکا و چند کشور ديگر هر کدام مبلغ پنج ميليارد دلار به عنوان وثيقه آزادی ۳۲۷۸۵۶ نفر از تماشاگران خود را که در سه روز گذشته به دليل رفتارهای مخالف شوون اسلامی دستگير شده اند، پرداختند تا آنان آزاد شوند و بتوانند بقيه مسابقات را ببينند.
جوئل اسميت آمريکايی که از زندان آزاد شده بود، گفت: من آبجو خورده بودم و مرا گرفتند، در حالی که بقيه ايرانی ها ودکا می خورند و آنها را نمی گيرند، وی گفت: من هم از اين به بعد ودکا خواهم خورد . وی  شعار داد: ايران- ودکا، ودکا- ايران.

شاهين پن گزارشگر نيويورکر
شاهين پن، شان پن سابق و گزارشگر نيويورکر که برای هجدهمين بار بعد از انتخابات رياست جمهوری احمدی نژاد به ايران سفر کرده است، در گزارشش نوشت: بسياری از تماشاگران اروپايی و آمريکايی از رفتن به استاديوم برای ديدن مسابقه خودداری می کنند، چون تماشای شهر تهران هيجان انگيز تر است.
وی که مسلمان شده و نام شاهين را انتخاب کرده است، نوشت: خبرنگاری در ايران مثل اين است که دوربين در دست به فاصله پنجاه متری يک بمب نشسته باشی که قرار است يک دقيقه بعد منفجر شود.
همه چيز عالی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 15:4  توسط نیما ( nH )  | 


خبرگزاریها : سعدی گفت غلط کردم و بابت سرودن بیت " بنی آدم اعضای یکدیگرند" از ایرانیان معذرت میخواهم !!!
کسانی که در دنيای قديم مديم زندگی می کنند خيالات ورشان داشته که بله بنی آدم اعضای يکديگرند. و می خواهند بزور هم که شده هندوانه بگذارند زير بغل اشرف مخلوقات که غمخوار همنوع خود باشد و اسلحه بدهند به حضرت اجل اشرف يعنی بنی آدم تا از خود دفاع کند.
و هرچه می گويند بابا اون قديم مديم ها بود که بنی آدم اعضای يکديگربودند ؛  تازه اون وقتا هم فقط  تو کتابا حرفش را می زدند ؛ می گويد نخير من ثابت می کنم که بنی آدم اعضای يکديگرند و مثال می آورد که بنده خودم در ايرانم اما يک دستم توی عراق است که درحال حاضر در قضايای آنجا گيرکرده ، سرم نيز توی لبنان است و چون درد می کند بايد دستمال ببندم . يک پايم هم در فلسطين است . بنابراين بنی آدم اعضای يکديگرند.
بدنبال اين شبهه افکنی ها، استاد سخن سعدی شيرازی ضمن رد کلیه سخنان منتسب به خود اعلام کرد که اين حرفها به هيچ وجه موضع رسمی وی نبوده وافراد فرصت طلب از گفته های ايشان بهره برداری خطی و جناحی کرده اند.
سخنگوی شيخ اجل نيز ضمن تکذيب اين مطالب گفت : آقای سعدی شيرازی بارها به صراحت اعلام نموده که ولله بالله شوخی کردم ، غلط کردم ، اشتباه کردم . به خدا فکر اینجاشو نکرده بودم که همچین بیتی رو پروندم . بابت سرودن  بیت " بنی آدم اعضای یکدیگرند" از کلیه ایرانیان معذرت میخوام و این بیت رو به فلسطینیها و لبنانیها و افغانیها و عراقیها و ..... تقدیم میکنم!!!
اين سخنگو همچنين افزود : ما برای اينکه به اين بشر قديمی تفهيم اتهام کنيم، نوع خاصی از بنی آدم که فلسطينی ناميده می شود را با بنی آدم ايرانی مقايسه کرده ايم تا دنيا بداند که ما بشوخی اين حرف ها را زده ايم.
و اما موارد اختلاف :

۱- بشر فلسطينی اگر به زندان برود نامش تيتر اول نشريات ورسانه ها می شود ، بشر ايرانی کسی نبايد بداند درکجا زندانی است.

۲- جوان فلسطينی اگر کشته شود جسدش با تشريفات خاص به مراکز آموزش عالی منتقل شده و بعنوان شهيد در دانشگاهها دفن می شود، جوان ايرانی اگر کشته شود شبانه بدون اجازه پدرومادر و در خفا و در روستايی دورافتاده بخاک سپرده ميشود.

۳- جوان فلسطينی اگربا پاره آجر به نظاميان حمله کند ، عمل اش مورد ستايش انس و جن قرار گرفته و از وی بعنوان قهرمان تجليل بعمل می آورند ، جوان ايرانی اگربه نظاميان بگويد بالای چشمتان ابروست ، بلايی به سرش می آيد که مرغان هوا برايش کف خواهند زد.

۴- بشر فلسطينی اگر تير بخورد خانواده اش هرماه پول هزار تير از دولت دريافت می کند ، بشر ايرانی اگر تير بخورد خانواده اش بايد پول صد عدد تير به دولت بدهد.

۵- نبرد جوان فلسطينی انتفاضه نام دارد و موردستايش قرارمی گيرد ، نبرد جوان ايرانی محاربه با خدا نام دارد و مورد مجازات .

۶- بشر فلسطينی اگردست به اسلحه ببرد عکسش زينت بخش محافل خواهد شد ، بشرايرانی اگر اسلحه بدست گيرد عکسش زينت بخش مقابر.

۷- بشر فلسطينی در مملکت خودش پناهنده است ، بشرايرانی در خارج از کشور خودش.

۸- بشر فلسطينی خودی است ، بشر ايرانی نخودی.

۹- برای بشر فلسطينی  ماهواره راه اندازی می کنند اما ماهواره بشر ايرانی را مصادره می نمايند.

۱۰- بشر فلسطينی را دوست تحريک می کند اما بشر ايرانی را دشمن.

۱۱- سياسی بودن بشرفلسطينی مايه افتخار است ، سياسی بودن بشر ايرانی مايه دردسر.

۱۲- بشر فلسطينی بايد مدام فرياد بزند، بشر ايرانی حق پچ پچ ندارد.

۱۳- کمک بيگانگان به بشر فلسطينی عملی بشر دوستانه است ، کمک بيگانگان به بشر ايرانی براندازی است.

۱۴- دنيا وظيفه دارد از بشر فلسطينی دفاع کند،دفاع از بشر ايرانی دخالتی نابخشودنی در امورمملکت است.

۱۵-دريافت پول و اسلحه از بيگانگان توسط بشر فلسطينی عملی بشردوستانه است وبرای بشرايرانی ..... حتی میترسم حرفشو بزنم.

۱۶- دفاع ازجوان فلسطينی رسانه را بيمه می کند، دفاع ازجوان ايرانی تعطيلی رسانه را تضمين می نمايد.

۱۷- بشر فلسطينی روی دريای آب خوابيده اما پول نفت دريافت می کند ، بشر ايرانی روی دريای نفت خوابيده اما آب خنک می خورد.

۱۸- جوان فلسطينی تشويق به آتش بازی می شود، جوان ايرانی حق بازی با آتش را ندارد

۱۹- اگرجوان فلسطينی اعتصاب غذا کند دهانش را پراز زر می کنند ، جوان ايرانی اگر اعتصاب غذا نمايد ، از گشنگی میمیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 14:25  توسط نیما ( nH )  | 

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود . اما حسنك به خانه نيامده بود . حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد . او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند . او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد . كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد. پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود. او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود . ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت . ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد . ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد . كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود . الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد . او حوصله ي مهمان ندارد . او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد . اما گوشت ندارد .
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد  به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:3  توسط نیما ( nH )  | 


این دشمنان ملت شریف و عزیز ایران خیلی خنگ و کودن هستن؛ یکی از اون یکی نفهم تر و خرتر. این بیست و چند ساله اصلا تو کله شون فرو نمی ره با چه مردم غیوری روبرو شدن. هرچی ما ها توطئه های شیطانی شون رو نقش بر آب می کنیم، هرچی مشت محکم می زنیم به همه جاشون (تازه من خودم یه بار خیلی از دست استکبار عصبانی بودم، بهش لگد هم زدم) حالیشون نمی شه. باز هم گند می زنن:
اون از خارج که تو فلسطین عزیز یه سپر میبندن جلو ماشیناشون تا یهو هرچی سنگو که این عزیزان از صبح زحمت کشیدن و ریختن وسط خیابون بزنه کنار و راحت رد بشه ، اینم از لبنان که با اینکه ۷ تااااااااااا تانکشون منهدم شده اما از رو که نمیرن . اصلا خیال ندارن بگن که کاملا شکست خوردن و زمینگیر شدن . تو افغانستان هم که هی بمب میذارن تا خودشونو بکشن و مظلوم نمایی کنن . توی عراق هم برخلاف خواست برادران عراقی هی عملیات تروریستی انجام میدن که همش عراقی بمیره و اونوقت بگن که وقتی به هموطناشون هم رحم نمیکنن پس آمادگی داشتن یه دموکراسی و جامعه دموکرات رو ندارن . اونم از عربستان که دارن نفتشونو غارت میکنن و اونا خودشون نمیفهمن ولی ما میفهمیم !
حتی تو گینه بیسائو هم دارن بین قبایل تفرقه افکنی میکنن تا با اینکه گشنه هستن ولی بازم باهم بجنگن و به جون هم بیفتن !!!
اصلا چرا راه دور بریم ؟ اینا که چیزی نیست !! به اندازه همه این چیزا که تو دنیا انجام میدن دارن به سر ما میارن به خیال اینکه ما کم میاریم !!! 
تو حرم بمب می ذارن، هواپیمای خبرنگارها رو دستکاری می کنن، ترور می کنن، برای رئیس جمهور محبوب احمدی نژاد جک درست می کنن، به دخترها آموزش می دن بدحجاب بشن (نعوذ بالله!)، به پسرها یاد می دن بوق بزنن و سوار کنن (اون هایی که ماشین ندارن می تونن سوت بزنن و پیاده کنن)، به بچه ها یاد می دن شب ها جاشون رو خیس کنن، زن ها رو تحریک می کنن غذاشون رو بسوزونن و شندرغاز حقوقشون رو خرج قیافه شون کنن ، مردها رو تهییج می کنن از سر کار که می آن خونه جوراب بوگندوشون رو نشورن و بعضی شب ها، همون طور عرقی و کثیف جلوی تلویزیون لم بدن، به راننده تاکسی های مودب ایرانی یاد می دن به هر کی پیچید جلوشون فحش های بد بد تقدیم کنن، هی تو تهران دود توی هوا می کنن، آسفالت خیابون های مشهد رو می کنن و خندق ایجاد می کنن، مزه ی آب آبادان و خرمشهر رو با یه موادی تبدیل می کنن به مزه ی شاش سگ، برق شمال کشور رو قطع می کنن، تو سیستان آدم ربایی و قتل می کنن، تو اصفهان زاینده رود رو می خشکونن، تو شیراز به سمبوسه فروش های اطراف دروازه قرآن پول می دن که با سمبوسه ها کثافت به خورد ملت بدن، تو اهواز نا آرومی تولید می کنن و تو تبریز…
خدا بگم چی کار کنه اون جوون وطن فروش ایکبیری بی ادب کج و معوجی رو که از استکبار پول گرفت و اون کاریکاتور اهانت آمیز رو کشید که خون آذری های عزیز به جوش بیاد.  الهی خودش و اون منافقی که بهش دستور این کارو داده بود و اون مستکبری که به اون منافق برای این کار پول داده بود و اون صهیونیستی که به دستور ایادی کفر پول مورد نظر اون مستکبر رو تامین کرده بود بدترش رو هم ببینن !اصلا زندان اوین نوش جونش! الهی که تو زندان اوین یکی از مامورهای محترم، خیلی آروم یه مشت بزنه تو قفسه سینه اش تا نفسش همین جوری و بر حسب اتفاق بند بیاد و بمیره! الهی که تو زندان بره حموم و در کمال رضایت و خشنودی و علی رغم میل باطنی اون بیست نفری که ریختن سرش، خودش یه شیشه دوا حموم رو سر بکشه و بعدا تو پزشک قانونی موقع تشریح جسدش ببینن معده و روده ش بلافاصله بعد از فوت برداشته شده! الهی که به همراه یه عده نویسنده و هنرمند دیگه سوار یه اتوبوس بشه و بره به سقر! (سقر که یکی از شاهکارهای مهندسی خداوند مهربان است، همون جاییه که آدم بدها رو به زور می کنن توش و سرب داغ می ریزن تو دهنشون که مثل فیلم ترمیناتور 2 قیافشون عجیب بشه، بعد گرز آتیشی می کنن توی حلقشون  که ضدعفونی بشه) الهی که یه دزد بیآد خونه اش و اون و زنش رو تیکه تیکه کنه و بعد هیچی ندزده! الهی که سوارهواپیمای ترابری ارتش بشه! الهی که…
این استکبار هم بالاخره یه روزی حالش گرفته می شه. یه روزی به زمین گرم میخوره .  یه روزی بالاخره تو استکبارستان اوضاع اقتصادی- اجتماعی می ریزه به هم ، بعد مردم افسرده و ترسو می شن ، بعد فساد اداری همه جا رو ورمیداره ، بعد رشوه و بخوربخور زیاد میشه ، بعد همه چیز گرون می شه (و تنها چیزی که ارزون می شه انسانه) ، بعد پایتختشون کثیف ترین شهر جهان می شه ،  بعد بیکاری کشورشون رو دچار اضطراب جمعی می کنه ، بعد اختناق فکری گریبانگیرشون میشه ، بعد اقتصادشون به افتضاح ترین و مریض ترین حالت ممکن میرسه ، بعد متفکرین و نوابغشون با خفت و تحقیر مهاجرت می کنن و میان به ایران ، بعد جهان سوم محسوب میشن ، بعد میخوان به حق مسلمشون که انرژی صلح آمیز هسته ایه دست پیدا کنن ولی ایران مخالفت میکنه ، بهد چون هی مخفی کاری میکنن ، ایران با ونزوئلا و سوریه و لبنان و فلسطین و گینه اجلاس ۱+۵ تشکیل میده و پروند شونو میفرسته شورای امنیت و چون از رو نمیرن تحریم میشن ! بعد…........
تا رسیدن اون روز موعود باید تا می تونیم مشت محکم بزنیم
یه استاد بزرگ کنگ فو تعریف می کرد :  زمانی که برای معرفی و ثبت سبک خودم به چین رفته بودم با باید با قهرمان آسیا مبارزه می کردم . می گفت: “ به حریفم گفتم بزن! و اون هم شروع کرد به زدن . از زیر گردن تا زیر شکمم رو گرفت  زیر ضربه. اونقدر زد تا ماهیچه ی دستش از کار افتاد و پوست و گوشت روی مشتش درد گرفت و سیاه شد . وقتی از ضربه زدن  دست کشید ، من  یک ضربه ، فقط یک ضربه بهش زدم و اون افتاد زمین  !!”
حالا نمی دونم سر قضیه ی ما و دشمنانمون  کی داره  ضربه می زنه و کی داره انتظار می کشه؟ راستی به نظر شما دشمن ما کیه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:23  توسط نیما ( nH )  | 

 
ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد! 
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! 
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش را که سالها پیش گم شده بود بطور پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی (ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود! 
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند! 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد! 
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!  
گینه بی صاحاب!!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند! 
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
 پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید! 
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! 
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
 ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 14:23  توسط نیما ( nH )  | 


مديريت مجموعه وبلاگهای زنجیره ای ته بن بست در راستای اهداف انسانی خود اقدام به انتشار سوالات کنکور سراسری امسال می نمايد.
 
تذکر آيين نامه اى:
۱- از خوردن مداد  پرهيز کنيد.
۲- از تا کردن ، مخدوش کردن ، سابيدن ،  ليسیدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد.
۳- کيک به تعداد لازم خريداری شده است ، از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد!
 
۱) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟
الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد.
ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد!
ج) پدرسگ مگه من سر گنج نشستم؟
د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه دانشگاه آزاد قبول بشی!
  
۲) مرواريد خليج فارس؟
الف) کيش     ب) پيشته     ج) چخه     د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردن)
  
۳) بزرگترين هواپيمای مسافربری جهان؟
الف) بوئينگ(Booing)  
ب) بوئينگ کوچولو (Booing 345)
ج) بوئينگ بزرگ(Booing707) 
د) جیمبو
  
۴) خواننده ی تپل ترک؟
الف) سيبيل کن  ب) سيبيل جان   ج) ريش تراش  د) سیبیل تراش
  
۵) کداميک يک تيم اسپانيايی است؟
الف) اتلتيکو بيل بااو
ب) اتلتيکو کلنگ با من
ج) اتلتيکو خاک انداز با تو
د) اتلتيکو بیل با کلنگ
  
۶) نامزد خوش خنده ی آخرين دوره رياست جمهوری؟
الف) کرروبی     ب) کورپاک کنی     ج) کچل شويی     د) همه ی موارد!
  
۷) نژاد مردم ساکن کرواسی؟
الف) کروات     ب) پاپيون     ج) دستمال گردن     د) يقه آخوندی
  
۸) کداميک جز خبرگزاريهای داخلی نيست؟
الف) ايلنا     ب) ايسنا     ج) خاله نسرين اينا     د) ای شرتی بزن پرس!
  
۹) فوتباليست انگليسی؟
الف) اندی کول     ب) اندی شانه     ج) کورس سرشانه     د) اندی هيکل
  
۱۰) از سازهای موسيقی که همنشينی با مبتديان اين رشته توصيه نمی شود؟
الف) ساکسيفون     ب) کوله پشتی سيفون     ج) چمدون سيفون     د) کيف پول سيفون
  
۱۱) بازيکن تيم ملی عربستان؟
الف) احمد الدوساری         ب) حسن السه تبريز      ج)غضنفر الچهار قزوين        د) قلی ال اِن سانفرانسيسکو
  
۱۲) رئيس جمهور کوچولوی روسيه؟
الف) پوتين     ب) صندل     ج) دمپايی     د) کفش
 
۱۳) ......... بى تو سردمه ؟
الف) بخارى       ب) پتو          ج) آرش     د) دى جى على گيتور !!

۱۴)
نام ديگر اسيد فرميک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ج) جوهر پلنگ صورتي
د) جوهر سرندي پيتي

۱۵)
هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ج) محمدرضا گندمزار
د) محمدرضا دشت

۱۶)
دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ج) ديويد سيگرم
د) ديويد سيتن

۱۷)
نويسنده “منطق الطير” کدام شاعر است ؟
الف) عطار نيشابوري
ب) نجار نيشابوري
ج) سمسار نيشابوري
د) کوپن فروش نيشابوري
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 17:47  توسط نیما ( nH )  | 

 

در پي شکست تيم ملي ايران برابر مکزيک، نويسنده خيالباف وبلاگ ته بن بست  در يادداشتي به جمع‌آوري مطالب سانسورشده ۷ روزنامه وزين کشور و انتشار همزمان آنها پرداخت!

ستون «گفت‌وشنود» كيهان
گفت: ديدي تيم ملي ايران به تيم مكزيك باخت؟
گفتم: مگر مي‌توانستم نبينم؟ به كوري چشم رايس و بوش و بلر، دو تا چشم دارم كه سالمِ سالمند.

گفت: به نظر تو چرا برانكو به موقع تعويض نكرد؟
گفتم: اين مرد اجنبي، چي سرش مي‌شود كه كوچ سرش بشود؟

گفت: اما بايد كوچش بدهيم برود همانجايي كه بود.
گفتم: والله چه عرض كنم... مي‌گويند، يك روز رايس ـ كه قيافه‌اش كفاره دارد ـ مي‌رود دم در خانه صدراعظم آلمان و مي‌گويد: پول مي‌خوام. مي‌گويد: ندارم. رايس مي‌گويد: پس يه كم غذا بدين. مركل مي‌گويد: غذا هم نپخته‌ايم. رايس مي‌گويد: پس يه كم لاك بده، ناخونام رو لاك بزنم. مركل مي‌گويد: من پيرزن، لاكم كجا بود ايكبري؟ رايس درمي‌آيد كه: اي بابا تو كه از من گداتري... بيا با هم بريم گدايي!

سرمقاله‌ «شرق» به قلم دبير گروه انديشه
ديروز تمدني به قدمت تاريخ به تمامي در برابر كشوري از آمريكاي مركزي قد علم كرد.
 آيا اين سخن درستي است؟ البته كه نه. اين نه تنها با آموزه‌هاي ليبرال دمكراسي و آراي «جان رالز» در تضاد است كه حتي با عقايد شيخ‌پشم‌الدين كشكولي ـ‌ كه آل‌احمد در معرفي وي تلاش داشت ـ نيز در تعاند است. نيچه نيز در «حكمت شادانِ» خود به اين امر اشاره دارد، آنجا كه مي‌‌گويد: «ايش ناوان، هوف كلاوش زيخر فونتن گلاير اوشت اوخ... »، اما اينها هيچ‌كدام ملاك نيستند.
فرزندان اين بوم و بر، چنان بازي جوانمردانه‌اي از خود نشان دادند كه حريف، نتيجه را از آنِ خود كرد و اين است فلسفه تاريخي بازي جوانمردانه و اتفاقا از همين روست كه «مارتين فرديد» در كتاب «زندگي سراسر بازي جوانمردانه است»، يادآور مي‌شود: «الهي قربونت برم، نتيجه هم مهم است»، ولي آيا واقعا، نتيجه هدف را توجيه مي‌كند؟
به نظر نمي‌رسد كه دفاع و دروازه‌بان ما به اين امر معتقد بوده باشند... .

جمهوري اسلامي، جهت اطلاع
شنيده‌ها حاكي از آن است كه عوامل باخت تيم ملي ايران با عوامل تشنج‌آفريني در جلسه سخنراني حضرت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني ـ دامت مقاماته ـ در ارتباط بوده‌اند.
يكي از سردمداران اخلال در سخنراني معظم‌له در يكي از شب‌نشيني‌هاي مشكوكش كه در منزل فرد مجهول‌الهويه‌اي كه احتمالا برادر وي است، در ساعت ۲۲:۴۸ دقيقه ديشب گفته است: «قتل كه نكردن، حالا باختن ديگه».
وي كه احتمالا يا از سوي صهيونيست‌ها حمايت مي‌شود و يا اصلا خود آريل شارون است، مدتي پيش از اين، دمِ درِ ورودي يكي از مؤسسات پژوهشي قم، به يكي از كساني كه به اصطلاح دوستِ وي بوده است، اظهار داشته كه ممكن است، تيم ايران از گروه خود صعود نكند!
در همين راستا، جمعي از فضلايي كه معتقدند، ايران حتما به مرحله به اصطلاح فينال جام جهاني صعود مي‌كند، از مسئولان اين پژوهشگاه خواسته بودند كه از ورود به مؤسسه يادشده جلوگيري كنند كه متأسفانه به اين خواسته آنان توجهي نشده بود.
دلسوزان معتقدند كه اگر در همان زمان، جلوي فتنه گرفته مي‌شد، امروزه شاهد تعرض به حضرت آيت‌الله هاشمي رفسنجاني ـ دامت مقاماته ـ نبوديم.

همشهري، ضميمه آگهي‌ها
گمشده
بدين‌وسيله از كساني كه هرگونه اطلاعي از پسردايي گمشده ما به نام «علي» دارند، تقاضا داريم كه با ما تماس گرفته و ضمن رها كردن خانواده‌اي از نگراني، مژدگاني دريافت دارند.
علي حدود چهل ساله و قدبلند بوده و چنديست كه به بيماري «كندي حركات» دچار شده است. وي حالتي بهت‌زده داشته به طوري كه صد متر را در كمتر از ده دقيقه نمي‌تواند طي كند.
لطفا در صورت هرگونه اطلاعي از نامبرده با ما تماس گرفته و مرسدس بنزِ وي را به عنوان مژدگاني دريافت داريد.
تلفن ... 0451

اعتماد ملي، خبر صفحه اول
مهدي كروبي، دبيركل حزب اعتماد ملي، طي يك نشست مطبوعاتي اعلام كرد: متحجران و انحصارطلبان، عامل اصلي باخت ما به تيم پاراگوئه بودند.
كروبي گفت: متأسفانه من نتوانستم در طرابلس همراه تيم ملي باشم، ولي مشاوران و كارشناسان حزب اعتماد ملي از منافع موثقي كسب اطلاع كرده‌اند كه اعضاي تيم ملي چندين بار از مسئولان خواسته بوده‌اند كه مقدمات عضويت‌ آنان در حزب اعتماد ملي را فراهم كنند، اما مسئولان، اين كار را نمي‌كنند و روحيه بچه‌ها به همين خاطر تضعيف شده بوده است.
مهدي كروبي در جايي ديگر، خاطرنشان ساخت كه به همين خاطر، نامه‌اي دويست صفحه‌اي را خطاب به احمد جنتي در دست تهيه دارد.
وي گفت: اين نامه سرگشاده خواهد بود و اينقدر سرگشاده است كه خيلي‌ها، پيش از نوشتن، مي‌دانند كه بنده به عنوان شيخ مهدي كروبي از شيخ احمد جنتي به خاطر اين نتايج انتقاد خواهم كرد و شوراي نگهبان را زير سؤال خواهم برد.
وي گفت: آقايان اگر واقعا راست مي‌گويند، چرا فرشاد قايقران را از تيم كنار گذاشته‌اند؟

سياست روز ـ گزارش اختصاصي صفحه اول
در گفت‌وگوي «سياست روز» با صاحبنظران عنوان شد:
 
بازشناسي نقش انگليس در باخت تيم ملي ايران
يكي از ساكنان محله باغ سفارت انگليس گفت: مطمئنا كشوري كه يك باغ را غصب كند، مي‌تواند براي شكست تيم ملي ما هم دسيسه كند.
مش‌قاسم سبزي‌فروش تأكيد كرد: با بررسي تعلل آقاي برانكو در تعويض‌هاي به‌موقع، مي‌توان ردپاي انگليس را در اين جريانات ديد.
اين در حالي است كه برخي صاحبنظران، معتقدند كه اخيرا شب‌ها، رفت‌وآمدهاي مشكوكي به اين باغ مي‌شده كه مراجعان دايما «وسكي چسكي» صحبت مي‌كرده‌اند كه اين گمانه‌ها تقويت مي‌شود كه برانكو، شبها با سفير انگليس جلسه داشته و نقشه‌هاي باخت را از وي مي‌گرفته است.
مش‌قاسم، يكي از اهالي محله هم گفت: مطمئن هستم كه اگر باغ قلهك از غصب انگليسي دربيايد، اسناد و مداركي كه ثابت خواهد كرد، تعويض نشدن ميرزاپور و خط دفاعي از طرف انگليس بوده، يافت خواهد شد. يكي از كسبه محل هم در حالي كه سبزي‌ها را دسته مي‌كرد، گفت: اين هم شد دفاع؟ باغ رو هم كه نمي‌دن!

رسالت ـ تيتر يك
مهندس مرتضي نبوي: تعويض علي دايي، به ضرر امنيت ملي است
مهندسي مرتضي نبوي، مديرمسئول روزنامه «رسالت»، در گفت‌وگو با سه‌هفته‌نامه «الاستحفاظ الحجار»، چاپ يكي از واحه‌هاي شمال آفريقا تأكيد كرد: افراد تجديدنظرطلب كه در پوشش اصلاح‌طلبان فعاليت مي‌كنند، انتظار دارند، مسئوليت‌ها و پست‌هاي كليدي را به دست جوان‌هاي كم‌تجربه بسپاريم كه اين خطر بزرگي براي انقلاب است.
وي ضمن اشاره به حضور تيم ملي ايران در بازي‌هاي جام جهاني و انتقادات ناروايي كه از جانب برخي ساده‌انديشان مطرح مي‌شود، تأكيد كرد: براي مثال؛ عده‌اي انتظار دارند، همين آقاي دايي را كه معدني از تجربيات گرانبهاست، به خاطر «جوان‌گرايي» از تيم كنار بگذارند، در صورتي كه اين ادعايي اشتباه است و بايد قدر پيشكسوت‌ها را دانست و مسئوليت‌هاي مهم را به آنان واگذار كرد. وي افزود: مثلا خودِ من...
.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 13:6  توسط نیما ( nH )  | 


گزارش اختصاصي خبرنگار اعزامي وبلاگ ته بن بست روبرو به آلمان؛ نیما فرطوسي شور

بدلیل شور فراوان دوستان ، مدیریت مجموعه وبلاگهای زنجیره ای ته بن بست گزارشگر خود را روانه آلمان نمود تا به طور زنده و مستقيم- يك هفته بعد از بازي- گزارش مفصل بازي، حواشي و حرف و حديث هاي اطراف و اكناف را براي شما دوستان ارسال كند. هرگونه شباهت اسمي ميان اسامي منتشر شده و برخي آدم ها به شدت تكذيب مي شود و مدیریت این وبلاگ در قبال جنگ هاي خياباني پس از اين گزارش هيچ مسئوليتي نمي پذيرد.

¤¤¤


به نام خدا، صداي منو مستقيما از آلمان مي شنويد، بازيكنان دو تيم آماده شروع بازي هستن.
حلقه اتحاد و همبستگی و دلبستگی بچه هاي تيم ملي هم زده شده كه دارن مي گن، يا علي  دايي! ...
ده دقيقه اي از بازي مي گذره و تمام صندلي هاي ورزشگاه رو مكزيكي ها گرفتن، انگار فدراسيون تيم تشويق كننده شو برده براي بازي بعد آماده كنه!
اينم مشاور رئيس جمهور كه تك و تنها بين كلي مكزيكي نشسته و به تنهایی با شور و هیجان و شجاعت خاصی هورا میكشه...
يه توپ روي دروازه و توي دروازه. ما گل خورديم، مسلما اين حق ما نبود،چون حق مسلم ما انرژی هسته ای هست ... جدا ما خوب داشتيم بازي مي كرديم ...
نتيجه بازي سه بر يك به نفع مكزيكه و طبق آخرین تماس بنده با میهن عزیز اسلامیمون ، ۶۹۹۰۰۰۰۰ نفر از هموطنان ما در حال دعا و درخواست از خدا برای اتمام بازی هستند ( اون ۱۰۰ نفر که دعا نمیکنند ۵۰ نفر فک و فامیل علی دایی هستند که منتظرند او باز هم گل بزند و ۵۰ نفر فک و فامیل همسر ایشان که می خواهند همه دنیا بیشتر دامادشان را ببیند) و الا كه با اين اوضاع بايد يازده نفري بريم توي دروازه وايسيم.

اگر صداي منو دارين، با يكي از برجسته ترين كارشناسان فوتبال مقيم آلمان دقايقي صحبت كنيم... شاطر اصغر اكبرنيا، از مفسران و محللان بزرگ فوتبال ماست كه در خدمتشون هستيم، بفرماييد...
به نظر من، ما گند زديم! البته اين بر مي گرده به عرق مربي. آقاي هويج كويچ به محض ورود به آلمان با اشاره به اينكه «آه جام جهاني چقدر با حاله!» گفت: من چه به مرحله بعد صعود كنيم و چه نكنيم از تيم ايران خداحافظي مي كنم، به نظر من بايد سيخ تو آستين اين مربي كرد كه اينجوري زارت مي كوبه تو حال بروبچ و يه ملت اميدوار، يكي نيست بگه بابا روحيه، تعصب

- خب حالا بايد چه كار كرد؟ من كه ديگه واقعاً نمي دونم چي بگم؟
ببينيد ما كلي بازيكن روي نيمكت داشتيم كه مي شه از اونها در يك بازي باخته استفاده كرد، ما چيزي براي از دست دادن نداشتيم، بايد حمله مي كرديم. ولي شما اگر چهره مربي رو ببينيد،انگار عزرائيل ديده،آب دهنشو نمي تونه قورت بده. چه توقعي دارين، فدراسيون هم كه زرت و زرت حمايت مي كنه و مي گه همين خوبه!

- چرا ما به مكزيك باختيم؟
خب دلايل زيادي هست، البته من بايد برم نونوايي ولي اينو مي گم و مي رم، ببينيد مربي دروازه بان هاي ما كيه؟ چه كاره است؟ چقدر براي ايران افتخاريده؟ يا ارنج تيم ملي ۶۰ ساله همينه، خب رضا عنايتي، سهراب بختياري زاده، طالب لو و... آوردي براي چي؟ آ وردي برن بازار خريد كنن؟ آخه من چي بگم، طرف پا شده
رفته بازار .  از تيم ملي  كلي پول گرفته و حالشو برده ، حالا اومده مي گه ]...[ ، كي اصلا اين آدمو ، ]...[ حساب مي كرد كه يك دفعه تقي به توقي شد مربي ايران، آخه من چي بگم به اين فدراسيون، بابا ]...[ مردم ]...[
- بله بله خيلي متشكرم ديگه شما قابل پخش نيستيد و من خداحافظي مي كنم.

¤¤¤

بازيكنان ايران امروز بعد از۷-۸  سال علي دايي رو روي نيمكت مي بينن كه خب بايد در كتاب رکوردهای گينس ثبت بشه . ۸ ساله كه اين اتفاق نيافتاده گرچه برانكو گفته مي آريمش تو تا آخر بازي!
راستي آقاي كاپيتان بعد از اون بازي گفته بود: اگر ما مرتكب اشتباه نمي شديم مكزيك عمراً تا صبح هم نمي توانست به ما گل بزنه، البته اين رو هم گفته كه وظيفه ما گل سازي و ايجاد موقعيت براي ديگران بود و نه گل زني!
من تشكر مي كنم از كاپيتان كه اينقدر صريح وظايف خودشو براي ما تشريح كرد ولي اين بازي يه چيز ديگه اس و حالا مي بينيد...
كعبي پا به توپ شده، مي ده به مهدوي كيا، مي اندازه روي دروازه، اوه اوه چه هدي زد اين هاشميان! ...
حالا رحمان، ميندازه براي تيموريان، تيموريان براي معدنچي، معدنچي به كريمي و كريمي نمي تونه خوب مانور بده و توپ به اوت مي ره...
حالا ميرزاپور، شوت مي زنه، رفت تو باقالي ها و حالا خر بيار و باقالي بار كن... يه پاس به دكو و توي دروازه...
چي زد ...
ما بايد حمله كنيم، ما مي تونيم بايد بتونيم درسته كه برنامه اي براي دفاع و حمله نداريم ولي بايد خوب بازي كنيم، علي كريمي روهم نمي دونم چرا تعويض كرد.
حالا فيگو و پنالتي ...
چه كرد این برانکو با تيم ملي ... اين هم سوت پايان بازي، خداحافظ جام جهاني، خداحافظ برانكو، خداحافظ دادكان، خداحافظ علي دايي...

¤¤¤

- شاطر اصغر من ضمن تسليت به مناسبت اين باخت مي خوام كه خودتون درباره بازي حرف بزنين...
والا من كه حرفي ندارم براي گفتن غيراز اينكه تشكر كنم از ۱۶۰ گروه بيكار كه براي تيم ملي آهنگ ساختن و هوا كردن و تشكر كنم از كسانيكه توي سايت فيفا هي اسم علي كريمي رو كليك كردند كه الان ۴۰ درصد از رونالدينو بالاتره كه كفش طلا بگيره!
بله . بله . همين الان آماري كه فيفا از اين بازي منتشر كرده بدست من رسيده كه خدمتتون مي خونم، شما هم گريه تو بكن

هويج طلايي به سر مربي تيم ملي ايران كه درهر بازي به چيزهاي جديدي پي مي بره و توي اين بازي فهميد كه مي تونه بيش تر از يك تعويض داشته باشه كه اون روهم به راحتي از دست بده.

توپ طلاي بهترين تماشاگر بازي به علي دايي 

بند كفش طلا هم به برانكو هويج كوويچ به خاطر افتتاح چهار بزرگراه آزاد در يك بازي براي عبور و مرور راحت و بدون گمركي تيم حریف

جايزه كلنگ طلايي به هافبك هاي كناري تيم به خاطر گشايش بزرگ راه هاي فراخ و بدون سرعت گير براي عبور و مرور هر نوع بازيكن.

آبكش طلا هم براي دفاع ايران

البته به خاطر اين همه خطا و كارت زرد، كاپ اخلاق هم به هر تيمي مي رسه غيراز ما.

ضمناً جايزه موبايل طلا هم به ايراني ها رسيد به خاطر سرعت در خلق مرتبط ترين sms هاي جهان در لحظه به لحظه بازي قبل و بعد از آن و ارسال به شونصد ميليون ايراني داخلي و خارجي.

- بله بله همين الان مصاحبه مطبوعاتي برانكو هويج كويچ به پايان رسيد، آقاي دستيار مربي بلاژوويچ كه سابقه مربي گري هيچ تيم بدرد بخوري رو تا قبل از تيم ملي ايران تو خواب هم نداشت، برگشته و گفته: بازيكنان كم تجربه و مصدوم ما را بازاندند، آخه من چي بگم به اين ]...[، آقاي ]...[ تو اصلا ...]

موسيقي پخش مي شود :

«ورزشكاران ،  فوتباليستان ، لژيونرها
دهن ما رو آسفالت كردين،
خب برگردين 
زود برگردين...»
کیهان با تغییرات و اضافات مخصوص nH


 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 11:47  توسط نیما ( nH )  | 


چرا مرغ از خيابان رد شد؟

ارسطو:
چون طبيعت مرغ اينست که از خيابان رد شود.
موسی:
و آنگاه پروردگار از آسمان به زمين آمد و به مرغ گفت «به آن سوی خيابان برو» و مرغ چنين کرد و پروردگار خشنود همی گشت.
مارکس:
مرغ بايد از خيابان رد ميشد. اين از نظر تاريخی اجتناب‌ناپذير بود.
خاتمی:
چون ميخواست با مرغهای آن طرف خيابان گفتگوی تمدنها بکند.
رياضيدان:
مرغ را در چه دایره و زیر مجموعه ای تعريف ميکنيد؟
نيچه:
چرا که نه؟
فرويد:
اصولاً مشغول شدن ذهن شما با اين سؤال نشان ميدهد که به نوعی عدم اطمينان جنسی دچار هستيد. آيا در بچگی شصت خود را ميمکيديد؟
داروين:
چرا که طبيعت با گذشت زمان مرغ را برای اين توانمندی رد شدن از خيابان انتخاب کرده است.

همينگوی:
برای مردن در زير باران.

اينشتين:
بدلیل اینکه رابطهء مرغ و خيابان نسبی است.
سيمون دوبوار:
مرغ نماد زن و هويت پايمال‌شدهء اوست. رد شدن از خيابان در واقع کوشش بيهودهء او در فرار از سنتها و ارزشهای مردسالارانه را نشان ميدهد.
پاپ اعظم:
بايد بدانيم که هر روز ميليونها مرغ در مرغدانی ميمانند و از خيابان رد نميشوند. توجه ما بايد به آنها معطوف باشد. چرا هميشه فقط بايد دربارهء مرغی صحبت کنيم که از خيابان رد ميشود؟
صادق هدايت:
چون از دست آدمهای مسخره و پوچ این زندگی فانی و بی فایده به آن سوی خيابان فرار کرده بود، غافل از اينکه آن طرف هم مثل همين طرف است، بلکه بدتر.
شيرين عبادی:
نبايد گمان کرد که رد شدن مرغ از خيابان به خاطر اسلام بوده است. در تمام دنيا پذيرفته شده که اسلام کسی را فراری نميدهد.
روانشناس:
آيا هر کدام از ما در درون خود يک مرغ نيست که ميخواهد از خيابان رد شود؟
نيل آرمسترانگ:
يک قدم کوچک برای مرغ، و يک قدم بزرگ برای مرغها.
حافظ:
عیب مرغان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت، که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.
کافکا:
 کافکا به آن سوی خيابان کثيف رفت. مرغ اين را ديد و به سوی ديگر خيابان فرار کرد،
ضمن اينکه به کافکا نگاهی بی‌توجه و وحشتزده انداخت. اين کافکا را مجبور کرد که دوباره به سوی ديگر خيابان برود، تا مرغ را با حضور فيزيکی خود مواجه کند و دست‌کم
 او را به احترامی وادارد که باعث گريختن مجدد او شود، کاری که برای مرغ دست کم از نظر اندازهء کوچک جثه‌اش دشوارتر مينمود.
بيل کلينتون:
من هرگز در اتاق کارم با یک مرغ تنها نبوده ام و جز در حضور وکیلم در مورد این موضوع اظهارنظر نمیکنم
فردوسی:
بپرسید بسیارش از رنج راه  ،  ز کار و ز پیکار مرغ و سپاه.
ناصرالدين‌شاه قاجار :
معروض میداریم که يک شور و شعف ملوکانه ای به ما دست داد و ما اراده  فرموديم که به آن مرغک  ضعیفه امر نماییم که بدون تشریفات درباری و حضور ملازمان و مراکبان سلطنتی در مقابل دیده گان همایونی ما از خيابان رد شود. آن پدرسوخته هم رد شد.
سهراب سپهری:
مرغ را در قدمهای خود بفهميم و از درخت کنار خيابان شادمانه سيب بچينيم.
یه سخنران.... ( حدس نوع سخنران بعهده خودتون ) !!!:
بروند گم شوند اين مرغها. اين مرغها هيچ نميتوانند غلطی  بکنند. امت بزرگوار اسلام خودش مسیر رد شدن مرغها را از خيابان تعيين ميکند . اينجور نيست که هر مرغی که دلش خواست با نقشه استکبار از خيابان رد شده باشد. حالا بعضی از اشخاص يک چيزی گفته‌اند و ممکن است اين شبهه به وجود آمده باشد که چنين چيزی شده، اما چنین چیزی نشده و اگر هم نعوذ بالله  شده - که ان شاالله  نشده -  به‌رغم همهء اينها  امت اسلامی الحمدالله آمادگی کامل دارد و فتبارک الله به این مردم در صحنه که در برابر اين توطئه‌ها مقاومت ميکند.
طرفدار داستانهای علمی - تخيلی:
اين مرغ نبود که از خيابان رد شد. خيابان و تمام جهان هستی  ۷ متر و ۲۰ سانتيمتر در زیر پای مرغ حرکت کردند .
اريش فون دنيکن:
مثل هر بار ديگر که صحبت موجودات فضاييست، جهان دانش واقعيات را کتمان ميکند. مگر آنتن های روی سر مرغ را نديديد؟
جرج دبليو بوش:
اين عمل تحريکی مجدد از سوی تروريسم جهانی بود و حق ما برای هر نوع اقدام متقابلی که از امنيت ملی ايالات متحده و ارزشهای دموکراسی دفاع کند محفوظ است.
سعدی:
و مرغی را شنيدم که در آن سوی خيابان و در راه بيابان و در مشايعت مردی آسيابان بود. وی را گفتم: از چه رو تعجيل کنی؟
گفت: ندانم و اگر دانم نگويم و اگر گويم انکار کنم.
احمد شاملو:
و من مرغ را، در گوشه‌های ذهن خويش ميجويم . من ميمانم ، و مرغ ميرود ، به آن سوی خيابان . و من  تهی هستم از گلايه‌های دردمند سرخ.
رنه دکارت:
از کجا ميدانيد که مرغ وجود دارد؟ يا خيابان؟ يا من؟
لات محل:
 مرغ رد بشه ؟ به ریش پدر و گور پدر بزرگش خندیده!  مگر شهر هرته ؟ هيشکی نمتونه تو محل ما از خيابون رد بشه، مگه چاکرت رخصت بده.
بودا:
با اين پرسش طبيعت مرغانهء خود را نفی ميکند.
پدرخوانده:
جای دوری نميتواند برود.
فروغ فرخزاد:
از خيابانهای کودکی من، هيچ مرغی رد نشد.
ماکياولی:
مهم اينست که مرغ از خيابان رد شد. دليلش هيچ اهميتی ندارد. رسيدن به هدف، هر نوع انگيزه ای را توجيه ميکند.
پاريس هيلتون:
خوب لابد اونور خيابون يه بوتيک باحال لوازم آرایشی یا لباس ديده .
آقای احمدی‌نژاد:
خيابان و فناوری رد شدن از خيابان که کشورمان از آن برخوردار است حاصل رشد علمی جوانان ایران و حق مسلم ملت ایران است که تحت هیچ شرایطی از آن کوتاه نمی آییم و همه میدانند که تنها مصارف صلح آمیز داشته و کاملا قانونی و تحت نظر بازرسان سازمان مرغ و طیور قرار دارد . ما به رد شدن از خيابان ادامه خواهیم داد . موج معنويت و بيداری در دنيای اسلام، به اميد خدا به زودی توطئه اين مرغ را از دامان دنيای اسلام پاک خواهد کرد.
فوتباليست:
می خواد از تله آفسايد فرار کنه آقا ! ما هر چی به اين داور گفتيم بی‌انصاف قبول نکرد
یه کودک:
که به اون طرف خيابون برسه.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 14:17  توسط نیما ( nH )  | 

چند درس از درسهای زندگی :

درس اول:
يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه...
بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه...
بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتیجه اخلاقی : اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه !!!

درس دوم
:
يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!

درس سوم
:
يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
نتیجه اخلاقی : اینکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی ، فرصتهای بزرگی رو از دست میدی !

درس چهارم
:
بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!

نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد!

درس پنجم:
من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذ ابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی... سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدی!
نتيجهء اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 8:22  توسط نیما ( nH )  | 

قوانین مورفی توسط شخصی بنام کاپیتان ادوارد مورفی مهندس نیروی هوایی در سال ۱۹۴۹ کشف شد . وی هنگامیکه روی پروژه ای در نیروی هوایی مشغول بررسی روند کار بود متوجه شد که ترانسفورماتور بصورت نادرستی سیم پیچی شده است . او در مورد تکنسینی که اینکار را انجام داده بود چنین گفت : " اگر برای این تکنسین راهی باشه تا بتونه کارشو درست انجام نده ، اون راهو پیدا میکنه "
قوانین مورفی اکنون افزون بر هزاران قانون می باشد که توسط افراد گوناگون در سراسر جهان گرد آمده و مجموعه ای از قوانین حاکم بر زندگی است که اکثرا" از بدبینی نشات گرفته و جنبه شوخی دارند اما بسیاری از آنها نیز عینیت و واقعیت دارند . برخی از این قوانین عبارتند از :
۱ - اگه قرار باشه کاری خراب بشه و درست پیش نره ، حتما خراب میشه و انهم در نامناسبترین زمان!
۲ - اگه احتمال داشته باشه چندین کار خراب بشه ، آن کاری که بیشترین ضرر را خواهد زد درست پیش نخواهد رفت.
۳ - لبخند بزنید چراکه فردا همه چیز بدتر و وخیمتر خواهد شد .
۴ - احتمال آسیب دیدن یک شیء نسبت مستقیم دارد با ارزش آن !
۵ - هر راه حلی مشکل جدیدی پدید می آورد .
۶ - هرگاه جسم با ارزشی از دست شما به زمین بیفتد به غیر قابل دسترس ترین مکان میرود ( حلقه برلیان یا داخل سطل زباله می افتد یا در چاه فاضلاب )
۷ - هرگاه دنبال چیزی بگردید همیشه در آخرین مکانی که آنرا جستجو می کنید یافته می شود .
۸ - هیچ اهمیتی ندارد که شما به چه اندازه دنبال جنسی بگردید . به محض آنکه خریدید ، در مغازه ای دیگر ارزانتر آنرا خواهید یافت .
۹ -  همواره در خیابان و در هنگام رانندگی ماشینها در لاین دیگر سریعتر حرکت می کنند .
۱۰ - هنگامیکه دستگاه معیوب خود را نزد تعمیرکار می برید کاملا بی عیب و نقص کار خواهد کرد .
۱۱ - هر فردی راهی برای ثروتمند شدن در ذهنش دارد که عملی نمی باشد .
۱۲ - هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده .
۱۳ - هرکس که پول بیشتری دارد حکمرانی می کند .
۱۴ - هیچ عمل نیکی بدون مجازات نخواهد ماند .
۱۵ - هرگاه شما چیزی را در جای امنی قرار دهید تا گم نشود دیگر هیچگاه نمیتوانید پیدایش کنید .
۱۶ - در ورزش بهترین ضربه ها همیشه زمانی زده می شود که تنها هستید و بدترین آن هنگامی که در جمعی بازی می کنید و یا با فردی بازی می کنید که می خواهید او را با بازی خو تحت تاثیر قرار دهید .
۱۷ - همیشه هر چیزی را که می خواهید نمیتوانید داشته باشید و آنچه را که دارید نمیخواهید .
۱۸ -  احتمال آنکه کاری را که انجام می دهید دیگران ببینند نسبت مستقیم دارد با میزان احمقانه بودن کار شما
۱۹ - سنگین بودن ترافیک نسبت مستقیم دارد با میزان عجله شما برای زود رسیدن به مقصد .
۲۰ - هنگام ورود به پمپ بنزین جایگاهی را که انتخاب می کنید همیشه طولانی تر و جلو رفتن آن کندتر از جایگاه های دیگر خواهد بود .
۲۱ - زباله از خلاء بیزار است آنقدر انباشته می گردد تا فضای موجود را پر کند .
۲۲ - هرگاه کفش نو را برای اولین بار به پا کنید همه پایشان را روی آن خواهند گذاشت .
۲۳ ـ هرگاه بخواهید لکه روی شیشه پنجره را پاک کنید همیشه لکه سمت دیگر شیشه می باشد .
۲۴ - قانون بقای کثیفی : برای تمیز کردن هر چیزی باید چیز دیگری کثیف گردد .
۲۵ - اگر حق با شما باشد هیچکس حرف شما را باور نخواهد کرد .
۲۶ - قوانین مانند تار عنکبوت می باشند تنها افراد ضعیف و فقیران به دام آن می افتند در صورتی که ثروتمندان و صاحبان قدرت آنرا پاره کرده و می گریزند .
۲۷ - دو عنصر در طبیعت فراوان می باشند : یکی هیدروژن و دیگری حماقت .
۲۸ - جاده رسیدن به موفقیت همیشه در دست ساختمان است .
۲۹ - هرگاه چیزی را دور بیندازید به محض آنکه دیگر به آن دسترسی نداشته باشید به آن نیاز پیدا خواهید کرد .
۳۰ - کار تیمی همواره ضروری می باشد چراکه به شما اجازه میدهد تا در صورت بروز مشکل ، فرد دیگری را نکوهش کنید .
۳۱ - احتمال آنکه طرف نانی که به آن کره مالیده شده است بر روی فرش بیفتد نسبت مستقیم دارد به قیمت فرش .
۳۲ - در دسترس بودن*زیبایی*عقل = ثابت = ۰   ( معادله یافتن همسر به این مفهوم که هیچ دختر و زنی وجود ندارد که هر سه این خصوصیات را دارا باشد )
۳۳ - افرادی که می توانند بهترین نصیحت ها را بکنند ، نصیحت نمی کنند .
۳۴ - دود سیگار همواره بسمت افراد غیر سیگاری حرکت خواهد کرد ، بدون توجه به سمت وزش باد .
۳۵ - دوستان می آیند و میروند اما دشمنان انباشته می شوند .
۳۶ - هرگاه به دروغ به رئیس خود بگویید که علت تاخیر شما پنچر شدن چرخ ماشینتان بوده روز بعد چرخ ماشین شما پنچر خواهد شد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 13:58  توسط نیما ( nH )  | 


همونطور كه ميدونيد، اعلام شده که تهران يکی از ده شهر نامطلوب جهان برای سکونت شناخته شده. اما تهران جذابيت های منحصر بفردی هم دارد که در هيچ جای دنيا نظير ندارد:

 

۱) تهران تنها شهری است که در آن می توانيد وسط خيابانهای آن نماز بخوانيد، وسط پارک شام بخوريد، در رستوران به ديدن مانکن های لباس های مدل جديد برويد، در تاکسی نظرات سياسی تان را بگوييد، در کوه برقصيد، اما برای ملاقات با نامزدتان بايد به يک خانه خلوت برويد.
 

۲) تهران تنها شهری است که در آن دو نفر روی دوچرخه می نشينند، چهار نفر روی موتورسيکلت می نشينند، شش نفر توی ماشين می نشينند، ۲۵ نفر توی مينی بوس می نشينند و ۶۰ نفر سوار اتوبوس می شوند. 

 

۳) تهران تنها شهری است در دنيا که پياده ها حتما از وسط خيابان رد می شوند، اتومبيل ها حتما روی خط عابر پياده توقف می کنند و موتورسيکلت ها حتما از پياده رو عبور می کنند. 

 

۴) تهران تنها شهر دنياست که در آن هميشه همه چراغ ها قرمز است، اما هر کس دوست داشت از آن عبور می کند. 

 

۵) در تهران از همه جای ماشين ها صدا در می آيد، جز از ضبط صوت آن. 

 

۶) در تهران هيچ جای زنها معلوم نيست، با اين وجود مردها به همه جاهايی که ديده نمی شود نگاه می کنند. 

 

۷) همه در خيابان ها و پارک ها با صدای بلند با هم حرف می زنند، جز سخنرانان که حق حرف زدن ندارند. 

 

۸) تهران تنها شهری است در دنيا که همه صحنه های فيلمهای بزن بزن را در خيابان های شهر می توانيد ببينيد، اما تماشای اين فيلمها در سينما ممنوع است. 

 

۹) مردم وقتی سوار تاکسی می شوند طرفدار براندازی هستند، وقتی به مهمانی می روند اصلاح طلب می شوند و وقتی راه پيمايی می کنند محافظه کارند و وقتی سوار موتورسيکلت می شوند راست افراطی می شوند. 

 

۱۰) رانندگی در تهران مثل سياست ايران است، هرکسی هر کاری دلش بخواهد می کند، اما همه چيز به کندی پيش می رود. 

 

۱۱) ماشين ها در کوچه های تنگ با سرعت ۷۰ کيلومتر حرکت می کنند، در خيابانها با سرعت ۲۰ کيلومتر حرکت می کنند و در بزرگراهها پارک می کنند تا راه باز شود. 

 

۱۲) در شمال شهر تهران مردم در سال ۲۰۰۸ ميلادی زندگی می کنند و در جنوب شهر در سال ۷۰ هجری قمری.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 17:31  توسط نیما ( nH )  | 


شبِ چهارشنبه آخرِ هر سال، از قديم و نديم (تا آنجا كه من يادم مي‌آيد!) مراسمي بر پا مي‌شد به نام «چهارشنبه ‌سوري».
اين مراسم چيز عجيب و غريبي نبود و تا مدتي پيش، كه من هم به خاطر دارم، اين‌گونه برگزار مي‌شد كه در هر كوچه و خانه‌اي، چند تكه چوب و تخته را روي هم مي‌گذاشتند و آتشي روشن مي‌كردند و «زردي من از تو، سرخي تو از من» مي‌گفتند و خلاص.
صداي ترقه‌ها هم از گوگردِ چند تا كبريت بي‌خطر تأمين مي‌شد كه چندان ترسناك نبود .
بعضي جوان‌ها هم ملاقه‌اي مي‌زدند كه آن هم عجيب و غريب نبود...
اما حالا «چهارشنبه سوري» فرق كرده است؛ هم در فرم و هم در محتوا. فرمِ آن را كه لابد ديده و شنيده‌ايد. فشفشه و ترقه و و موشک و دارت و نارنجك و سرنگ و اکلیل سرنج و حشره‌ كش و لاستيك و قوطی اسپری و... در دستان نوجوانان و جوانان (و سايران!) ماه اسفند را به ماه خون و حماسه(!) تبديل كرده است و شب چهارشنبه‌سوري هم بي‌شباهت به شب‌هاي عمليات جنگي نيست. جراحات و تلفات هم كه تا دلتان بخواهد، فراهم است.
اما اين تمامِ داستان نيست. همان‌طور كه گفتم، چهارشنبه سوري از نظر محتوا هم پيشرفت كرده و تأويل‌ها يا قرائت‌هاي مختلفي از اين مراسم برداشت مي‌شود.
با توجه به قرائت‌هاي پيشين، برخي از قرائت‌هاي آتي براي چهارشنبه سوري امسال، اين‌گونه پيش‌بيني می شود :

مجری شبکه ماهواره ای سلطنت طلب :
چهارشنبه‌سوري يعني اعتراض؛ يعني فرياد؛ يعني ما ديگه اين رژيم رو نمي‌خوايم؛ يعني ما اعلي‌حضرت رضاشاه رو مي‌خوايم. چهارشنبه سوري يعني اعلي‌حضرت بيا، ما منتظريم. هر جرقه آتش در اين شب، يعني ما هواخواهِ سلطنتيم و هر ترقه يعني بيا... . عزيزان مطمئن باشيد كه اعلي‌حضرت صداي شما رو مي‌شنون... ايشون هر صداي بلندي رو مي‌شنون و آماده ان که زندگی راحتشونو ول کنن و بخاطر شما بیان اونجا ... .
سرمقاله یک روزنامه اصولگرا :
اكنون بر همگان واضح و مبرهن است كه با تدبير و بصيرت نیروهای دلسوز و عالمان دردآشنا و روشنفكران متعهد ، مي‌توان همين رسم ضاله چهارشنبه آخر سال را هم به گونه‌اي اسلامي ـ ايراني تفسير كرد.
هر ترقه‌اي كه امسال مي‌تركد و هر آتشي كه روشن مي‌شود، مي‌تواند حاوي اين پيامِ صريح و روشن به غربيان و آمریکای جهانخوار و استکبار جهانی و نوکر او استعمار پیر و ایادی آنها در شوراي حكام باشد كه «انرژي هسته‌اي، حق مسلم ماست»... .
سخنرانی یک روشنفکر در همایش " سنجش آتش ناب " :
از منظر هستي‌شناسانه، پارادايمِ آتش، آن‌گاه كه هنوز در مواجهه با پارادوكسِ آب قرار نگرفته، قادر به روشنگري است. از زرتشت تا سهروردي و از سهروردي تا كانت و از وي تا وُلتر و نيچه و تا همين اكنون، آتش همواره در جنگ با جهل و ارتجاع بوده است و به همين خاطر، هميشه روشنگران و دگرانديشان، يا در آتش سوزانده مي‌شده‌اند، يا به خاكستر گرم مي‌نشستند و يا دماغشان مي‌سوخت! به همين خاطر، چهارشنبه‌سوري، رسمي كاملا روشنفكرانه است. من حتي شواهدي دارم كه نيچه، تا پيش از آتش گرفتنِ سبيل‌هايش، پايبندي عميقي به پريدن از روي آتش داشته است.
مدیر یک شبکه ضد اسلامی از لندن :
 
از نشانه‌هاي ديگري كه نشان مي‌دهد، ايراني‌ها هرگز به اسلام نگرويده‌اند، همين چهارشنبه‌سوري مبارك است. من با قاطعيت از همين تريبون، خطاب به آن نادان‌هايي كه گمان مي‌كنند، اكثريت مردمِ ايران به دين تازي‌ها گرويده‌اند، اعلام مي‌كنم كه اي كوران، اي نابينايان، اي هيچي‌نفهم‌ها، اي بي‌تربيت‌ها! چرا فكر مي‌كنيد اين چند هزار مسجد و آن چند ميليون نمازخوان، نشانه اسلامِ ايراني‌هاست، مگر چهارشنبه سوري را نمي‌بينيد؟ مگر آن تَرَق تَرَق مبارك را نمي‌شنويد؟ آن‌وقت مي‌گويند، ما صمٌ‌بكمٌ لا يعقلون هستيم!
تئوريسين گروهِ فشار:

بروبچ همگي آماده باشن، سه‌شنبه اگه خدا قبول کنه از ظهر عملیات داريم. باید تا میتونین برای آخرتتون ثواب جمع کنین . مي‌ريزین تو محل، اول هوار میکشین که سوسول ترا  در برن ، بعد یه عده پر رو هستن که چند دقیقه بعد دوباره سر و کلشون از لای در پیدا میشه . اونارو به اضافه هر جوون بچه سوسولي كه ديدين، اول يك فصل كتك مي‌زنين، بعد هم ترقه‌هاشو ور مي‌دارين مي‌رين تو محله‌هاي شلوغ، میزنین زير پاي دختراي بدحجاب. اگه اوضاع هم خيلي قاطي پاتي شد، همونجا از روي موتور، ترقه‌ها رو بندازين تو جمعيت، اين‌ شالله مي‌خوره تو سرِ بي‌بندوبارها... اين آتش‌بازيِ بی معنی و لوسِ آخر سال باید جمع بشه  و تازه باعث میشه مردم کابوس مارو فراموش نکنن و این نشون‌دهنده قدرتِ ما میشه، اگه خدا بخواد... .
 
سخنگوی کاخ سفید :
آيا دنيا مي‌تواند قبول كند، حكومتي كه نمي‌تواند كنترل دقيقي بر ترقه‌ها داشته باشد، به انرژي هسته‌اي و بمب اتم دست يابد؟ چه تضميني وجود دارد كه يكي از همين شب‌ها، ايراني‌ها يك بمب اتم را در اسرائيل منفجر نكنند و با پرش از سوريه به نوار غزه، نواي «زردي من از تو، سرخي تو از من» سر ندهند؟ ما به آژانس انرژي اتمي امر مي‌كنيم كه وجود چهارشنبه‌سوري را به عنوانِ يكي از ادله مهم در جهت نقض معاهدات و نيز عدم شايستگي ايران در دستيابي به انرژي اتمي منظور گرداند.
مجری رمانتیک یک شبکه " بشکن و بالابنداز " لوس آنجلسی :
في‌في‌جون از تهران نوشته، چقدر اين لباسِ ركابي به من مياد، اما بهتر بود موهام رو استخوني مي‌كردم. مرسي في‌في جون، مرسي، دوست دارم. راستي، في‌في پرسيده چهارشنبه‌سوري چيكار كنه... . عزيزم، روسري‌ت رو در بيار و پاچه‌هاي شلوارت رو بكش بالاتر، روژِ شرابي بزن و سايه‌ها هم بهتره صورتي باشه، لاك رو هم تيره بگير، اينجوري هم تو مُدي و هم جلب توجه مي‌كني و هم حالِ اين حزب‌اللهي‌ها رو مي‌گيري... اگه هم اونا گرفتنت كه اين يه قضيه ديگه‌س!
رادیو مجاهدین :
برادر مسعود رجوي، طي پيامي به ملت ايران، دستور اجراي مراسم چهارشنبه‌سوري را صادر كرد. در همين راستا، رئيس‌جمهور منتخب خلق، مريم رجوي از سازمان‌هاي بين‌المللي، خواست تا با اعزام ناظران خود به ايران و مشاهده استقبال مردم از اين دستور که تحت شدیدترین تدابير امنيتي رژيم آخوندي صورت مي‌گيرد، به ميزان مردمي بودن سازمان مجاهدين خلق و مقبوليت رئيس‌جمهور رجوي پي برند؛ زنده باد رجوي، نابود باد... .
سرود شبکه جوان:
آتش‌كاران، دلاوران، نام‌آوران پرسوز باشيد، پرتوان، پرصدا... .
 
یک معتاد :
چهارشنبه شوري خيلي بده، اين دولت کریمه جاي اين‌كه آدماي محترمي مشل ما رو جمع كنه، بايد اين چهارشنبه ‌شوري رو جمع كنه... چه معني ميده اين همه ژغال خوب خاکشتر بشه؟؟؟ دل آدم كباب ميشه! اين همه ژغال و آتيش، اونهمه دود و دم ... اما چه فايده،‌ آفتابه لگن هفت دشت، نشئگي و توهم هيچي!
جاسوس یک سرویس امنیتی خارجی : 
مطابقِ مشاهداتِ اينجانب، مأمور SVOO24P كه از غروب سه‌شنبه تا نيمه‌شب در ميان جمعيت حضور داشتم، ميزان صدا و نيز توانِ انفجارهاي توليدشده در برخي اماكن، از جمله مناطق 05، S6، P5 و N9 از عهده گوگرد، باروت و حتي «تي‌ان‌تي» فراتر بوده است و همان‌گونه كه مأمور VS24SS هم گزارش كرده، استفاده از اورانيوم رقيق‌شده در برخي از اين بمب‌ها كاملا محتمل است. همچنين توان مهمات‌سازي ايراني‌‌ها نيز اعجاب‌آور توصيف مي‌شود.
یک استاد دانشگاه از هفت دولت آزاد :
در حالي كه در ممالك مترقي و پيشرفته، براي زنده نگه داشتن سنت‌ها و جشن‌ها، هر سال هزاران كشته مي‌دهند، يك عده مرتجعِ محافظه‌كار، به خاطر كور و كچل و تلف شدن چند صد نفر آدم، دايما اعتراض مي‌كنند. اينها هيچي نمي‌فهمند، به خصوص از اومانيسم!
یک نسل سومی :

چهارشنبه سوري فقط باید لاو ‌تركوند !
( برگرفته از سایت بازتاب با تغییرات مخصوص  nH )

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 18:38  توسط نیما ( nH )  | 

سوالات کنکور ۸۵

نام درس: معارف اسلامی.
حق را تعريف کنيد.
الف. برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته‌ای.
ب. رسيدن به تکنولوژی صلح اميز اتمی.
ج. پاک کردن نام اسراييل از نقشه‌ی دنيا.
د. افسانه خواندن هولوکاست.

نام درس: متون و دستور زبان فارسی.
۱. برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته‌ای حق مسلم ما ــــــــــ .
الف. است.
ب. می‌باشد.
ج. هست.
د. گزينه‌ی آخر.

نام درس: جامعه شناسی.
۲. برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته‌ای حق مسلم ما ـــــــــــ .
الف. بود و به آن رسيديم.
ب. بود و به آن رسيدند.
ج. هست و به آن خواهيم رسيد.
د. هست و به آن خواهند رسيد.

نام درس: فيزيک.
اگر با در نظر گرفتن اصطکاک هوا يک بمب اتم ۵۰۰ کيلويی را با زاويه شصت درجه‌ و سرعت ۱۲۰ متر در ثانيه به سمت اسراييل پرتاب کنيم, چه مدت زمان طول خواهد کشيد تا بمب به مقصد برسد و چه واکنشی حاصل خواهد شد.
الف. سی و شش دقيقه , بمب به جای اورشليم بيت المقدس را هدف قرار خواهد داد.
ب. دو ساعت و چهل و پنج دقيقه, با توجه به اصطکاک هوا بمب خنثی خواهد شد.
ج. يک دقيقه, بمب جلوی پايمان منفجر خواهد شد.
د. چهل دقيقه, بمب مشقی‌ست.

نام درس: شيمی.
حاصل ترکيب روبرو چه خواهد بود. Bu+Ru+Eu+Ch+UN
الف. IEAA
ب. Co2
ج. Wa + R
د. Oh SHIT

نام درس: دستور زبان عربی.
ترجمه: ايها مسلمون احقاق الحقی و مسلمی فی انرژيه هسته‌ايه.
الف. ای مسلمانان, انرژی هسته‌ای چيست؟
ب. ای مسلمانان, انرژی هسته‌ای چيز خوبی نيست.
ج. ای مسلمانان, حق ما در الکترون و پروتون نهفته شده است.
د. ای برادر مسلمان , برخورداری از انرژی صلح آمیز هسته‌ای حق مسلم ماست. ما تا اخرين لحظه از مواضع خود عقب نخواهيم نشست و احقاق حق خواهيم نمود که مرگ نهايی از آن غرب و حکومت‌های ظالم است.

نام درس:رياضيات.
با فرض اينکه
IR <> Eu
IR <> U.N
IR <> IS
IR <> U.S
جواب معادله‌ی روبرو چه خواهد بود Ir x Is x U.N x U.S x Eu
الف. معادله جواب ندارد.
ب. به خدا جواب ندارد.
ج. به جان مادرم جواب ندارد.
د. هر سه مورد.

نام درس: زبان اجنبی.
با کلمات در هم‌ ريخته‌ و نامرتب Nuclear Energy is our definite right جمله‌ی صحيح را بسازيد.
الف. Right nuclear our definite is energy
ب. energy is right our defenite nuclear
ج. Right definite our is energy nuclear
د. فرقی نمی‌کند, همه‌ی موارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 10:3  توسط نیما ( nH )  | 


یه روز مادر شنل قرمزی رو به د خترش کرد و گفت :
عزیزم ، چند روزه مادربزرگت موبایلشو جواب نمیده . هرچی هم sms میزنم باز جواب نمیده! چند روزه online هم نشده . نگرانشم . چندتا پیترا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر و ببین حالش چطوره!
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین ، اسکی !
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه !

شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه ، میرم. فقط خواستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین!

مادرش گفت : زود برگرد. قراره خانواده دکتر ارنست بیان . میخوان ازت خواستگاری کنن واسه پسرشون!
شنل قرمزی گفت: من که گفتم ازین پسر لوس دکتر هیچ خوشم نمیاد . یا رابین هود یا هیچ کی . فقط اونو می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خریده بود از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل قرمزی: حنا کجا میری ؟
حنا: وقت آرایشگاه دارم . امشب یوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن.
شنل قرمزی: ای ناکس ، حالا تنها میپری دیگه ؟
حنا:  تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن ، امل بازی درآوردی . بهت گفتن بیشتر بمون گفتی مامانم نگران میشه . بچه ها شاکی شدن و دعوتت نکردن.
شنل قرمزی : حتما اون دختره ایکبیری سیندرلا هم هست ؟؟؟
حنا: آره ، با لوک خوش شانس میاد . 
شنل قرمزی: برو دختره نکبت .......(به علت بکار بردن الفاظ رکیک غیر قابل پخش بود)
شنل قرمزی یه تیک آف میکنه و به راهش ادامه میده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل میفته.
ماشینا جلوش نگه میداشتن اما بعد از مدتی میرفتن .
میره جلو و سوارش میکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!!!
نل: ای خواهر، دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتیکه ...... راه افتادیم دنبال ننه غزمیتمون .
شنل قرمزی : اون که هاچ زنبور عسل بود .
نل : حالا گیر نده . وسط راه بابامون چشمش خورد به مادر پرین رفت گرفتش. این دختره پرین هم با ما نساخت ، ما رو از خونه انداختن بیرون . زندگی هم که خرج داره . نمیشه که گشنه موند .  
شنل قرمزی : نل ، نگاه کن ، اون رابین هود نیست که کیف اون زن رو قاپید ؟
نل : آره ، خودشه . مگه خبر نداری ؟ چند ساله زده تو کاره کیف قاپی . جان کوچولو و بقیه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند میکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دو تا هم پت و مت هستن . سر چهار راه دارن شیشه ماشین پاک میکنن. دخترک کبریت فروش هم چهارراه پائینی داره آدامس میفروشه.
شنل قرمزی: چرا بچه ها به این حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل: به خودت نگاه نکن که مادرت رفت زن آقای پتیبل شد و تو بچه مایه دار شدی . بقیه همه بدبخت شدن.
بچه های این دوره و زمونه نمیفهمن کارتون چیه ! شخصیتهای محبوبشون شدن دیجیمون ها !!! دیگه با حنا و نل و یوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمیکنن .
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 15:12  توسط نیما ( nH )  | 


ای برادران ! در میان کوه اخبار ، ده دلیل خوشبختی ایرانیان برای من مکشوف شد .
این ده دلیل را بر لوح فشرده تان رایت کنید . باشد که عدالت در شما گسترده شود و از گستردگان باشید !

اول : گیریم در دوران وزارتتان هواپیمایی سقوط کند ، اگر وزیر دفاع باشید راهتان را می کشید و می روید . اگر وزیر راه باشید از شما دفاع می کنند و همانا عدالت توزیع همگانی شده است . پس خوشبختید !

دوم : گیریم که در محل کار خود مشغول به کار هستید . یک دفعه برق می رود . به اداره برق هم زنگ می زنید و می گویند برق ما هم رفته است . همانا عدالت توزیع همگانی شده است . پس خوشبختید !

سوم : تلفن تان یک دفعه قطع می شود . به اداره مخابرات زنگ می زنید ، دائما بوغ خرابی و اشغال می زند . شماره موبایل وزیر مخابرات را میگیرید و نو ریسپانس تو پیجینگ است . همانا عدالت توزیع همگانی شده است . پس شما خوشبختید .

چهارم :
سایت‌های سکسی و سیاسی هر دو به یک اندازه فیلتر است. همانا عدالت توزیع همگانی شده است پس شما خوشبختید!

پنجم : برابری زن و مرد دقیقا به یک میزان کاملا مساوی نا برابر است . همانا عدالت توزیع همگانی شده است . پس خوشبختید !

ششم : همه ایرانیان به شرط اینکه فعالیت سیاسی نکنند ، کاملا مصونیت سیاسی دارند . همانا عدالت توزیع همگانی شده است . پس خوشبختید !


هفتم :
همه سال‌هاست که فکر می‌کنند سر سفره‌شان یک پارچ نفت است، در حالی که همه سال‌هاست کوکاکولا سر سفره‌شان می‌گذارند.  همانا عدالت توزیع همگانی شده است پس شما خوشبختید!

هشتم : هر کس در ایران این حق را دارد که کاندیدای هر نوع انتخاباتی شود و هر کس در ایران از این حق استفاده می‌کند تا رد صلاحیت شود. همانا عدالت توزیع همگانی شده است پس شما خوشبختید!

نهم : همه زیر خط فقر هستند مگر اینکه وام ۲۳ درصدی بانکی گرفته باشند و شهرداری وام ازدواج ۱ میلیونی داده باشد و کمیته امداد مستدام باشد . همانا عدالت توزیع همگانی شده است . پس خوشبختید !

دهم :
هیچ کس در ایران با هیچ کس در دنیا، مگر در همین ده اصل، فرق ندارد و از حقوقی مشترک برخوردار است. همانا عدالت توزیع همگانی شده است پس شما خوشبختید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 12:27  توسط نیما ( nH )  | 


واضح و مبرهن است که ما دانش آموزان عزیز باید هر سال بهار را شرح دهیم . زیرا بهار فصلی است شرح دادنی و دانشمندان بزرگ هر سال بهار را شرح داده اند و ماپارسال که کلاس اول بودیم بهار را شرح دادیم و سال قبلش هم که مدرسه نمی آمدیم همینطور توی خونه بهار را برای خودمان شرح می دادیم و امسال که آموزگار گرامی ما بخاطر یه چیزی شبیه تحصن پاکسازی شد و بجای او یک آموزگار دیگر برای ما آورده اند ، ما موضوع انشای "بهار را شرح دهید"  را مثل هر سال نوشته ایم .
اکنون شرح بهار بقلم اینجانب nH دانش آموز کلاس دوم جیم!
بهار فصلی است زیبا و قشنگ و دل انگیز و پرطراوت که رویهمرفته فصلی طاغوتی می باشد . زیرا فصلی فرح بخش است که مثل اسم زن شاه مخلوع است و همچنین کلا گل طاغوتی است و شکوفه نیز طاغوتی است و در این فصل دامن طبیعت پر از گل می شود و چماق طبیعت جوانه می زند و انسان از بوی گلها مدهوش و مست می شود و در نتیجه در منکرات به او شلاق می زنند .
بهار انواع و اقسام دیگر نیز دارد . یکی از انواع بهار ، " بهار آزادی " می باشد که در این فصل بصورت فله ای روزنامه ها را تعطیل می کنند و مجلات را می بندند و روزنامه نویس ها را خفه می کنند . در این فصل در کنار جویبارها یه نوع گاز مخصوص در می آید که اشک آدم را در می آورد و بلبلهای ریش دار بر شاخه ها می نشینند و در این فصل درختها جوان می شوند و شاداب می شوند و دانشجویان را زندان و آزاد اندیشان را انفرادی می برند .
ما پارسال بهار با خانواده و پدر و مادر و خواهر و برادر به جنوب رفتیم و به منزل عمه مان رفتیم ولی عمه مان خانه نبود و او را به یه جای ترسناک برده بودند و به او گفته بودند که با آمریکا و اسرائیل ارتباط داری . ولی عمه ما النگوها و گردنبند طلایش را داده بود و بعد ثابت شده بود که با آمریکا ارتباط ندارد و به خانه برگشت و من را ماچ کرد و به من عیدی داد و دعا کرد و گفت  nH جان ! انشاالله وقتی بزرگ بشوی هیچی نشوی و بعدش لباس شخصی بشوی و بعدش رئیس بازجویی اینجا بشوی و طلاهای مرا به من پس بدهی.
رویهمرفته بهار فصلی دوست داشتنی می باشد زیرا انسان در این فصل عاشق دختر همسایه می شود و هر روز او را از پنجره نگاه می کند که توی بالکن نشسته است و کتاب می خواند،ولی بنیاد مستضعفان می آید و آنها را بیرون می کند و خانه آنها را مصادره می کند و ما دیگر دختر همسایه را نمی بینیم و هر روز رئیس بنیاد را می بینیم که در بالکن توضیح المسائل می خواند . بنابراین نتیجه می گیریم :
                      بخت داماد چونکه برگردد          شب اول عروس نر گردد
این بود انشای بهار را شرح دهید که اینجانب nH نوشتم  و شعری هم درباره بهار گفته ایم که شرح می دهیم :
            بهار آمد به صحرا و در و دشت       ولیکن حال مارا دید و برگشت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 19:34  توسط نیما ( nH )  | 


هر کجا هستم، باشم به درک ! من که بايد بروم !
 
پنجره ، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت !
 
من نمی دانم نان خشکی چه کم از مجری سيما دارد !
 
تیپ را بايد زد ! جور ديگر اما...
 
کار را بايد جست . کار بايد خود پول ،  کار بايد کم و راحت باشد !
 
فک و فاميل که هيچ ... با همه مردم شهر پی  یک جو معرفت بايد رفت !
 
بهترين چيز اتاقی است که از دسته چک و پول پر است ! پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست !
 
شب گرمی است و من لخت شدم ! دور ماندند ز من افکارم !         
                             پشه ای نيشم زد ! غمی افزود مرا بر غمها !          
                                               ان پی تی و مکافاتی نوین در راهست ...
                                                         فکر آن بی صدا آمده است تا من بروم !
              
اهل تهرانم ! روزگارم کم بد نيست ! وبلاگی دارم خرده هوشی سر سوزن ذوقی.
 
مادری دارم خيلی قربونم ميره ! دوستانی يکی از يکی باحال تر و خدايی که در اين نزديکيست !
 
من مسلمانم ! من وضو با آب گرم ميگيرم ! من نمازم را وقتی می خوانم که پنج دقيقه مونده به اذان و به جایی می خوانم که پنج انگشت مانده به رئیس!
 
اهل ايرانم ! پيشه ام بيکاری است... یه مدل کت خاکی که یه نفر می پوشه شده مد ، سه تا هزار ! ادمی هست هزار تا سه تومان !
 
شهرام جزايری از من پرسيد : چند من خربزه می خواهی ؟ من به او گفتم بچه گول ميزنی؟ خربزه آب است ، يورو بده من! ... دل خوش سيری چند؟
 
چيزها ديدم در روی زمين : کودکی را ديدم پدرش را ميزد ! من زنی را ديدم يه کيلو رنگ به صورت زده بود ! و خیابان آفریقا که تشابه محتوی اسمش با قاره آن از صفر هم کمتر بود !
 
زندگی رسم خوش آيندی است؟ ساده باشيم چه در باجه بانک چه در زير درخت ! چه در کاخ و چه در کوخ  ! خویمان کاخ نشینی نشود  ، ورنه گر کاخ بروی کوهی از کوخ باشد چه اهمیت دارد .آب را گل نکينم، گاو را ول نکنيم !
 
در ایران زمین چه بوی اگزوز و تیکافی می آيد!

خانه دوست کجاست؟ به سراغ من اگر می آئيد حتما نظری هم بدهيد!
 
پشت مرزهای کشورم شهری است ....که در آن پنجره ها ضد گلوله است...آرنولد فرماندار است! بوش کوچک همه را خر کرده! به ابوالفضل قسم و به آی دی بابام! کودکی در قفس است! در نوار غزه ... در جنين و حيفا... من به آنان گفتم: اندکی صبر سحر نزديک است!
و چه جالب :
در همینجا پشت تپه شهری هست ، به  شهری ها برنخورد که به آنجا هم  گفتم شهر.... که در آن دیوارها از حلبیست و در اینجا  فلانی  رییس مدلی از جمهوریست و یه کوچک همه را خر کرده ! به ابوالفضل قسم و به آی دی خودم ! کودکی در جوب است! دراسلامشهر .... در پاکدشت ... من آنان را نیز گفتم: اندکی صبر سحر نزديک است!

صدا کن مرا ! صدای تو خوبست... وبلاگی خواهم ساخت.. خواهم انداخت به آب! بگذاريم که آن هم يه هوايی بخورد...
 
آری اينگونه اگر پيش رود رفتنيم! به کجايش چه مهم است، فقط : به سراغ من اگر می آئيد ، شیر توت فرنگی به از کمپوت است .....
                                                   .......
             
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 19:30  توسط نیما ( nH )  | 

    آدامس : تنها چيزي كه توي دهان خانم ها بند مي شود
    آدم خوار: انسان دوست افراطي
    آدم مغرور: كسي كه اگر جلاد بخواهد گردنش را بزند بگويد : يه وجب بلند تر بزن
    ادب : يعني كمك به يك خانم زيبا در عبور از خيابان حتي اگر به كمك احتياج نداشته باشد
     ازدواج : قمار زندگي است و در قمار معمولا برد با كسي است كه بيشتر تقلب كند
     الكل : مايه گرانبهايي كه همه چيز را محفوظ نگاه مي دارد مگر اسرار را
     اوراقچي : تنها موجودي كه زنها را بهترين رانندگان دنيا ميداند
     ايده آل : شوهري كه بتواند با زنش بهمان دقت و ملايمتي كه در مورد اتومبيل تازه اش دارد رفتار كند
      بزبيار : فلك زده اي كه زنش زشت و كلفتش بيريخت باشد
      بوسه : تصادفي كه فقط يك سيلي به آدم ضرر مي زند  
      خسيس : كسي كه وقتي خانه اش آتش مي گيرد براي اينكه پول تلفن ندهد تا اداره آتش نشاني بدود
      خوش بين : مردي كه تصور كند وقتي زني پاي تلفن خداحافظي كند گوشي را خواهد گذاشت
      دوران تجرد : دوراني كه معمولا براي مردها بعد از ازدواج شروع مي شود
      رفيق : كسي كه هميشه به شما مقروض است
      زوج ايده آل : شوهر كر و زن لال
      سوءظن : سعي در دانستن چيزيكه بعدا" انسان آرزو مي كند اي كاش آنرا نمي دانست
      سينما : جايي كه پشت سر شما حرف مي زنند
      عشق : دردسري كه براي فراموش كردن آن بايد عشق تازه تري پيدا كرد
      سرخ پوست : مرد خوشبختي كه وقتي زنش اورا مي بوسد صورتش ماتيكي نمي شود
      سنجاق قفلي : تنها قفلي كه بدون كليد باز مي شود
      ماچ : بوسه اي كه هنوز رنگ آرتيستي نگرفته
      مرد مجرد : كسي كه هنوز عيوبي دارد كه خود نمي داند
      هالو : شوهري كه دستكش ظرفشويي را بجاي اندازه دست خودش اندازه دست زنش بخرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 15:44  توسط نیما ( nH )  | 


از دانش عذر مي خواهم!!
فكر كردن بس است. عقل كافيست. مخ تعطيل. فسفر نسوزانيد. برنامه نريزيد. پيش بيني نيازي نيست. دخالت ضرورتي ندارد . . .
بگذاريد ابرها خودشان ببارند. باردارشان نكنيد.
بچه ها از دخالت بيزارند. هر وقت خواستند، متولد مي شوند. زود زايمانشان نكنيد. سزارين نيازي نيست.
هوا را تو رو دربايستي نيندازيد. پيش بيني اش نكنيد. اجازه دهيد اگر خواست نبارد. براي زلزله وقت معلوم نكنيد. هروقت آمد خودمان مي ميريم.
رودها را سد نبنديد. رهايشان كنيد تا به ميل خود دشت ها را سيراب كنند.
پرنده را براي كوچ، چرا مجبور مي كنيد. بر لب هر بركه خواست فرود مي آيد.
كاري نكنيد كه آب براي جوش آمدن در صد درجه، خجالت بكشد.
بچه هر وقت خواست به زبان مي آيد. براي "بابا، بابا" شنفتن شتاب نكنيد.
برنج و نخود و گندم كه اصلاح نمي خواهند. بگذاريد ژنشان هرچه كه بود، باشد.
چه كارتان به گوسفندها؟ به خدا خودشان بچه دار شدن را خوب بلدند. چرا شبيه سازي مي كنيدشان؟
آنفلوآنزاي مرغي را آزاد كنيد. مرغها خودشان مي دانند و خروسهايشان.
گاوها را در آخورهايشان، تنها، رها كنيد. شايد دلشان خواست مجنون باشند؛ به جنون گاوي چكار داريد؟

*********************************************************************
 
اگر اين متن را تا آخر نمي خوانيد؛ اصلا نخوانيد!!
اي كاش موس را شكل گوسفند مي ساختند!!
گاهي به اتوبوسها حسوديم مي شود كه چگونه در غروب دلگير، مرد خسته را به خانه مي رسانند.
گاهي به جويهاي آلوده ي شهر، غبطه مي خورم كه چه سخاوتمندانه كاغذ بيسكويت دختر خردسال را به دوردستها مي برد.
گاهي مي خواستم ساختماني بلند باشم تا پسركي جوان، خسته و دلشكسته، از من خود كشي كند.
مي خواستم آنقدر بلند باشم كه از پريدن تا به زمين رسيدنش چند دقيقه طولانيتر شود.
مي خواستم چوبي باشم كه پيرمرد تزريقي زير پل، در سرماي نيمه شب، بسوزاندم و از انجماد رهايي يابد.
مي خواستم عقيقي باشم در نگين انگشتري دستان جواني در سجده.
مي خواستم عينكي باشم به چشمان پيري فرزانه آنگاه كه ناس و حمد را از روي قرآن مي خواند.
مي خواستم سنگي باشم بر روي قبر يك خداپرست.
مي خواستم اشكي باشم بر گونه ي سرخ پسر بچه اي يتيم در نيمه شب تاريك.
مي خواستم نوك مدادي باشم به دست نويسنده اي كهنسال.
مي خواستم كاغذ پاره اي باشم به دست يك جوان كه عشق را بر من نوشت و پاره كرد.
آنچه را گفتم نشد. تقدير آن بود كه اسير دستان تو شوم. من گرفتار توام.
شناختي مرا؟
نگاهي به مشتت كن؟ چه مي بيني؟ من همانم.
من همان موس يا به قول ايراني ها موشواره ام.
ببين كه من را به كجا مي بري. افسار من به دستان توست. هرجا كه مرا بكشي، مي روم. تو را به خدا من را به هر جا نبر. من هر جايي نيستم. نا اميدم مكن. كاري كن كه از امروز تمام كاغذ پاره هاي عالم به وجود من در دستان تو حسوديشان شود. بگذار اتوبوسها آرزو كنند كه اي كاش موس بودند. كاري كن تمام گوسفندهاي عالم به موشها حسودي كنند و زير لب در چراگاه بگويند:
اي كاش موس را شكل گوسفند مي ساختند!!
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 18:0  توسط نیما ( nH )  |